مدل‌های مختلف مدیریت منابع انسانی در عصر جهانی شدن

 
شرایط به گونه ای رقم خورده که هیچ شرکتی در زادگاه خود از حاشیه امن برخوردار نیست، در این شرایط، اگر شرکتی خواهان بقاست باید به فکر گسترش کسب و کار خود باشد.


 

به گزارش سرویس سیاسی برنا، از آنجائیکه محیط رقابتی کسب و کار به سرعت درحال جهانی شدن است، لازم است شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری برای رقابت در این شرایط تنگاتنگ با الگو قرار دادن صحیح ترین مدل مدیریت منابع انسانی به این هدف دست یازند.
از این رو، در سازمان های جهانی و بین المللی، مدل های مختلف مدیریت منابع انسانی شکل گرفته که عبارتند از:
1 - مدل ملی گرا(ETHNO CENTRISM) : این مدل بر روی حفظ تجانس گروه ها تمرکـــز می کند تا بتواند موجب تضمینعملکرد و بهبود آن شود. این مدل شامل تبعیت از استانداردهایی است که در شرکت مادر مورد استفاده قرار می گیرد و لذا اعضای خارجی گروه را نیز با استانداردهای خود هماهنگ می سازد. چنین رویکردی، مدت های زیادی توسط شرکت های آمریکایی به کار گرفته شده بود که اعمال آن از طریق قوانین رسمی صورت می گرفت.

در این طرح، اداره منابع انسانی دارای موجودیتی غیرمتمرکز است و وظیفه آنها، تنها کنترل و اجرا است. مزایای این مدل عبارتند از:

الف) گسترش فرهنگ سازمانی منسجم و یکپارچه
ب) هماهنگی و یکدستی میان نقش آفرینان سازمان

و اما محدودیت های این مدل عبارتند از:

الف) این مـــدل دربرگیرنده ویژگیهای فرهنگی - اجتماعی کشورهای مختلف نیست
ب) این مدل باعث کاهش تنوع می شود، لذا به تبع آن، کاهش نوآوری را نیز دربردارد

2- مدل چندمرکزی(POLYCENTRIC): هدف اصلی این مدل، استفاده از خط مشی های منابع انسانی برای نیازهای محلی است. لذا مطابق این مدل، واحدهای غیرمتمرکز منابع انسانی از استقلال مدیریتی منتفع می شوند.

شعار "جهانی فکر کنید، محلی عمل نمایید" بهترین شعار مصداقی این مدل است. چنین مدل بر مبنای مراوده دو طرفه میان شرکت های مستقل شکل می گیـــرد و حول یک اداره مرکزی تجمع یافته است. اطلاعات در سازمان مرکزی وجود دارد و به طور قانونی اقدامات شرکت های مستقل را ارزیابی می کند. همچنین سازمان مرکزی، مسئول گسترش شیوه های نوآوری است.

مزایای این مدل عبارتند از:

الف) مدیران منابع انسانی از یک استقلال نسبی برخوردار هستند
ب) مشتمل بر محیط کاری چند فرهنگی است

و اما محدودیت های این مدل عبارتند از:

الف) دارای عدم انسجام خط مشی در منابع انسانی است. زیرا دپارتمان های غیرمتمرکز منابع انسانی دارای خواسته های متفاوتی هستند و این مسئله باعث ایجاد تعارضاتی میان آنها و اداره مرکزی می شود
ب) دارای خطر زوال فرهنگ منسجم سازمانی است

3 - مدل اقلیم گرا (GEO CENTRIC): در این مــدل، به شرکت به عنوان شبکه ای نگریسته می شود و به عنوان یک ساختار تخت فرض می گردد. شرکت دارای تعداد زیادی شرکت های دیگر است که دارای تساوی حقوقی هستند. آنها ازطریق جریان های مالی، انسانی و اطلاعاتی با یکدیگر می پیوندند.

شرکت هایی که این مدل را به کار می گیرند، استــراتژی های جهانی را به کار می بندند و دارای کارکنانی جهان وطنی هستند. در این مدل، ایده شایستگی موردتاکید است. این ایده، عامل اصلی ارتقا داخلی است.

از محدودیتهای این مدل عبارتنداز:

الف) تحرک نیروی کار به واسطه یأس و ناامیدی کاهش می یابد
ب) تفاوتهای فرهنگی مانع گفتمان میان اعضا می شود
ج) اجرای ارزیابی و انتخاب عادلانه مشکل مـی گردد

به منظور عملی ساختن این سیستم، مدیران منـــــابع انسانی بایستی موجبات تحرک، رویه های ارزیابی متجانس و برنامه های آموزشی استاندارد را فراهم آورند.

4 - مدل منطقه محور(REGIOCENTRIC): در این مدل، متناسب با استراتژی و مدیریت، جهان به مناطق متجانس محلی تقسیم می شود که حـول ادارات مرکزی محلی مستقل عمل می کند. اداره محلی منابع انسانی، رابطی میان ادارات مرکزی و اعضایش است. این مدل و مدل قبلی دارای ویژگیهای مشترکی هستند.

اگر بخواهیم مقایسه ای میان این مدل ها و مدل های اروپایی انجام دهیم& تناظر زیر میان این مدل ها برقرار است که عبارتند از:

- شرکت هـــــــای ملی گرا مطابق شرکت های بین المللی هستند؛ این شرکت ها اکثراً چندملیتی هستند و استراتژی هایی در سطح جهانی اجرا می کنند و اروپا تنها بخش کوچکی از این کسب و کار است. این توضیح بیانگر این است که چرا آنها استراتژی اروپایی ندارند.

- شرکت های چندمرکزی مطابق شرکت های صرفاً اروپایی است. هدف اولیه این شرکت ها بهبود در رتبه اروپا در کسب و کارهاست.

- شرکت های اقلیم گرا مطابق شرکت های فرا - اروپایی است. آنها اروپا را به عنوان یک بعد جدید در جهت گیری هـای استراتـژی یکسان می دانند و این امر به دو دلیـل است:

یکـی بـــه خاطر آنکه شرکت های ملی هستند که تـلاش می کنند بازار اروپا را تسخیر کنند. دیگری شرکت های چندملیتی هستند که اکثراً به ابعاد اروپایی توجه دارند.

- شرکت های منطقه محور، متناظر با شرکت های فراملی هستند. آنها در تلاش برای حفظ رتبه ملی و بین المللی هستند. بنابراین، در زمان مشابه، استراتژی های آنها ملی و بین المللی است.

مدیریت کارکنان در محیطی جهانی

- انواع مختلف کارمندان بین المللی: قبل از آنکه وارد بحث شویم لازم است با سه مفهوم کشور مادر، کشور میزبان و کشور ثالث آشنا شویم.

کشور مادر (PARENT COUNTRY) کشوری است که دفاتر مرکزی شرکت در آن واقع شدهاند. به عنوان مثال، ایالات متحده، کشور مادر شرکت جنرال موتورز است.

کشور میزبان (HOST COUNTRY) ، کشوری است که در آن شرکتهای کشور مادر درجستجوی راه اندازی کسب و کارند. لذا، انگلیس کشور میزبان شرکت جنرال موتورز محسوب می گردد، زیرا جنرال موتورز دارای شرکت هایی در این کشور است.

کشور ثالث(THIRD COUNTRY) ، کشوری سوای از کشور مادر یا کشور میزبان است و شرکت ممکن است در آن کسب و کاری انجام دهد و یا در آن فعالیتی نداشته باشد.

همچنین کارمندان نیز به انواع مختلفی تقسیم می شوند. کارمند مقیم (EXPATRIATE) واژه ای که عموماً برای کارمندانی به کار برده می شود که توسطشرکت متبوع شان به کشوری دیگر فرستاده می شوند تا در آنجا به انجام امور شرکت بپردازند. با گسترش روند جهانی شدن کسب و کار، اکنون ایجاد تمایز میان انواع مختلف کارمندان مقیم مهم و ضروری به نظر می رسد.

تبعه های کشور مادر کارکنانی هستند که در کشور مادر متولد شده و در آن زندگی می کنند.
تبعه های کشور میزبان، کارکنانی هستند که در کشور میزبان تولد یافتـــه و بزرگ شده اند.
نهایتاً تبعه های کشور ثالث، کارکنانی هستند که در کشوری غیر از کشور مادر و یا کشور میزبان متولد شده و رشد یافته اند، اما در کشور میزبان مشغول بکارند.

لذا مدیری که در برزیل تولد یافته و بزرگ شده است و در استخدام سازمانی واقع در ایالات متحده است و برای انجام امور شرکت در کشور تایلند منصوب می گردد، «تبعه کشور ثالث» نامیده می شود.

سطوح مشارکت
درک سطوح مختلف مشارکت در بازارهای بین المللی بسیار مهم است، زیرا هرچه میزان مشارکت یک شرکت در تجارت بین المللی بیشتر گردد، مسائلی که شرکت در زمینهمدیریت منابع انسانی با آنها مواجــــه می گردد، متفاوت خواهند بود.

1 - مشارکت محلی یا فعالیت در داخل کشور: اکثر شرکت ها، فعالیت های خود را در بازارهای داخلی آغاز می کنند. به عنوان مثال، یک فرد کارآفرین ممکن است ایده تولید کالایی را در سر داشته باشد که نیاز خاصی را در بازار ایالات متحده برآورده می سازد. در مرحله بعد، این فرد سرمایه لازمرا برای ساخت کارخانه ای برای تولید کالای مذکور، به دست می آورد تا بتواند نیازهای بازاری کوچک را برآورده سازد.

این امر نیازمند کارمندیابی، استخدام، آموزش و جبران خدمات تعدادی از افراد است که در فرایند تولید مشغول به کار خواهند شد. این افراد معمولاً از بازار نیروی کار داخل استخدام می شوند. با افزایش شهرت کالای تولید، مالک کارخانه می بایست کارخانه های بیشتری را افتتاح و افراد بیشتری را استخدام و کالای تولیدی خود را به بازارهای مختلف داخلی ارسال کند. در هر مرحله از رشد داخلی مدیریت با مشکلات و مسائل خاصی از منابع انسانی مواجه می گردد.

2 -
مشارکت بین المللی: باافزایش ورود رقبا به بازار داخلی، شرکتها سهم بازار خود را از دست خواهند داد. لذا آنها در جستجوی بازارهای دیگری برای تولیدات خود برخواهند آمد. در این صورت، این شرکت ها نیاز دارند که وارد بازارهای بین المللی شوند. شرکت ها این کار را در ابتدا با صادرات کالاها و در نهایت با ساخت کارخانه های تولیدی در سایر کشورها، انجام می دهند. تصمیم ورود به بازارهای بین المللی، مشکلات مختلفی را برای مدیریت منابع انسانی پیش می آورد. در این حالت، شرکت با شرایط کاملاً متفاوتی از لحاظ فرهنگ، سرمایه انسانی، سیستم قانونی - سیاسی و سیستم اقتصادی مواجه می گردد. به عنوان مثال، در کشور فرانسه حداقل دستمزدها نسبتاً بالاست. در آلمان، قانون، شرکت ها را ملزم می سازد که از نظرات کارکنان در مدیریت شرکت استفاده کنند.

شرکت هایی که اقدام به تــــاسیس کارخانه هایی در کشورهای دیگر می کنند، ملزم به پذیرش قوانین کشور میزان درباره فعالیت های مدیریت منابع انسانی هستند. لذا شرکت موظف است که با قوانین کشور میزبان کاملاً آشنا گردد. نهایتاً اینکه، به فرهنگ نیز باید توجه خاصی کرد. هرچقدر فرهنگ کشور مادر نسبت به فرهنگکشور میزبان متفاوت تر باشد، مسائل و مشکلات بیشتری از لحاظ اخلاقی، ارتباطی و... به وجود خواهد آمد.

3 -
مشارکت چند ملیتی: شرکت های بین المللی اقدام به ساخت یک و یا چندکارخانه در کشوری دیگر می کنند. این شرکت ها زمانی به شرکت های چندملیتی تبدیل می شوند که در کشورهای مختلف اقدام به ســــاخت کارخانه های مختلف کننــــد و به توزیع هزینه های تولید در مکان های مختلف بپردازند. این شرکتها سعی می کنند با انتقال کارخانه های تولیدی خود از مکان های پرهزینه به مکان های کم هزینه، هزینه تولید خود را کاهش دهند.

مسائل و مشکلاتی که شرکت های چندملیتی در زمینه مدیریت منابع انسانی با آنهــــا مواجه می گردند، مشابه مسائل و مشکلات شرکت های بین المللی است، اما در مقیاسی وسیعتر و گسترده تر.

این شرکت ها مجبورند به جای توسعه به سیستم های اقتصادی، قانونی، سرمایه انسانی و فرهنگ یک و یا دو کشور، سیستم های مختلف کشورهای چندی را در نظر داشته باشند.

4 -
مشارکت جهانی: سازمان های جهانی بر سر پیشرفته ترین و باکیفیت ترین کالاها و خدمات، با یکدیگر رقابت می کنند و سعی دارند این کار را با حداقلهزینه به انجام رسانند. شــــــرکت های جهانی بیشتر بر انعطاف پذیری و تولید سفارشی انبوه کالاها (MASS CUSTOMIZATION)، تاکید می کنند تا بدینوسیله نیازهای مشتریان خاص را برآورده سازند. این امر، نیازمند آن دسته از سیستم های مدیریت منابع انسانی است که امکان تولید انعطاف پذیر را تقویت می کند. این شرکت ها، دقیقاً فرهنگ ها، سرمایه انسانی، سیستم قانونی - سیاسی و سیستم اقتصادی را مورد توجه قرار می دهند تا مکان هایی را برای استقرار تسهیلات تولیدی خود شناسایی کنند که بتواند برای آنها مزیت رقابتی به بار آورند. شرکت های جهانی، دارای دفاتر مرکزی متعددی در سراسر جهان هستند. اینامر سبب کاهش میزان بوروکراسـی در این شرکت ها شده و امکان تمرکز زدایی تصمیم گیری را فراهم می سازد. این امر نیازمند آن است که سیستم های منابع انسانی این شرکت ها، مدیرانی را به استخدام شرکت درآورند که بتوانند درکشورهای مختلف به فعالیت بپردازند.

مدیریت کارکنان مقیم
- انتخاب مدیران مقیم: یک مدیر مقیمموفق، مدیری است که نسبت به هنجارهای فرهنگی کشور میزبان حساسیت داشته باشد، از انعطاف کافی برای سازگاری با این هنجارها برخوردار باشد و برای مقاومت در برابر شوک فرهنگی وارده به وی براثر تغییر فرهنگ از کشوری به کشور دیگر، به اندازه کافی توانا باشد. به علاوه، خانواده وی نیز باید بتواند با این تغییر فرهنگی، خود را تطبیق دهند.

این مهارتهای تطبیقی (سازش پذیری) به سه دسته تقسیم می شوند:
1- بعــــد فردی: مهارتهایی که مدیر را قادر می سازد تا تصویر و ذهنیتی مثبت از خود داشته باشد.
2 - بعد ارتباطی: مهارتهایی که مدیر را قادر می سازند تا باافراد کشور میزبان ارتباط برقرار سازد و
3 - بعد ادراکی: مهارت هایی که مدیر را قادر می سازند تا به درستی شرایط کشور میزبان را ارزیابی و ادراک کند.

- آموزش و توسعه کارکنان مقیم: بعد از انتخاب یک مدیر مقیم لازمست که وی برای احراز پست جدید و آشنایی با شرایط تازه آموزش هایی را ببیند. از آنجائی که این افراد، قبلاً مهارت های شغلی را یاد گرفته اند واز این مهارت ها برخوردارند، بیشتر شرکت ها برآموزش میان فرهنگی این افرادتکیه و تمرکز می کنند.

تحقیقات نشان داده است که آموزش میان فرهنگی بر اثربخشی تاثیر می گذارد. در این مورد باید به دو نکته توجه داشت: اولاً مدیران مقیم باید فرهنگ کشور خود را به درستی بشناسند و با آن آشنایی کامل داشته باشند. ثانیاً اینمدیران باید با ابعاد خاص فرهنگ موجود در محیط کاری جدید، آشنا گردند. نهایتاً اینکه، مدیران مقیم با چگونگی برقراری ارتباط صحیح باید فرهنگ جدیدرا بیاموزند.

به طور کلی، آموزش میان فرهنگی مناسب، امکان انتقال مدیران مقیم را به محیط کاری جدید، تسهیل و از ارتکاب خطاهای پرهزینه، جلوگیری می کند. - جبران خدمات مدیران مقیم: یکی از دردسرسازترین و مشکل ترین ابعاد مدیریت کارکنان مقیم، تعیین میزان پرداختی به آنهاست. برای تعیین میزان حقوق و دریافتی مدیران مقیم باید مسائل مختلفی را در نظر گرفت. یکی از مهمترین مسائل، در نظر گرفتن سطح استاندارد هزینه زندگی در کشور میزبان است که ممکن است با کشور مادر بسیار تفاوت داشته باشد. مورد دیگری که باید به آن توجهکرد، میزان مالیات های پرداختی در کشور میزبان است.

یکی دیگر از نکاتی که باید بدان توجه بسیار شود، تعیین میزان پاداش و مشوق های پرداختی به مدیران مقیم است، زیرا یکی از عواملی که سبب ماندگاری این مدیران در کشور میزبان می گردد، میزان پاداش ها و مزایایی است که به آنهاتعلق می گیرد.

مسائل دیگری که در جبران خدمات مدیران مقیم باید بدانها توجه کرد عبارتند از: اعطای منزل، ماشین و امکانات رفاهی، مسئله آموزش فرزندان این مدیران و...

-
آماده کردن مدیران مقیم برای برگشت به موطن اصلی خود: آخرین نکته ای که در مورد مدیران مقیم باید بدان توجه کرد، آماده کردن این افراد برای بازگشت مجدد به کشور است. این امرکار چندان ساده ای نیست. در این مرحله نیز، فرد با همان شوک فرهنگی مواجه می شود که در مرحله اعزام به کشور میزبان با آن روبرو شده بود. هنگامی که مدیر در کشوری دیگر مشغول به کار بوده است، افراد موطن اصلی وی تغییر کرده اند، فرهنگ آنها نیز دستخوش تغییراتی شده است. براساس یکی از پژوهشهای انجام شده، 60 تا 70 درصد مدیران مقیم، نمی دانند که در صورت برگشت، جایگاه و پست آنها چه خواهد بود. 20 درصد از افراد بازگشته از کشورهای دیگر، خواهان ترک شرکت شده اند. در یکی از تحقیقاتی که اخیراً انجام گرفت برآورد گردید که 25 درصد از مدیران مقیم. طی همان سال اول بازگشتشان خواهان ترک شرکت بوده اند.

نتیجه گیری
امروزه شرایط به گونه ای رقم خورده است که دیگر هیچ شرکتی در زادگاه خود از حاشیه امن برخوردار نبوده و بقای وی تضمین شده نیست. رقبای تجاری از سایرکشورها، در کمین بازارهای داخلی نشسته اند و منتظرند تا در اولین فرصت پیش آمده، سهم بازار را از شرکتهای داخلی بگیرند و سیطره خود را براین بازارها بگسترانند.

در این شرایط، اگر شرکتی خواهان بقا و ادامه حیات خود است، باید به فکر گسترش کسب و کار خود باشد. برای گسترش کسب و کار و گام نهادن به کشوری دیگر لازم است تا ارزشمندترین سرمایه سازمان یعنی کارکنان آن، با شرایط خاص جدید آشنا گردند. بدین منظور لازم است تا مدیریت سازمان اگر به فکر ورود به بازارهای خارج از کشور و تاسیس شعبه در آن کشورهاست، در وهله اول بهچگونگی تامین و آموزش نیروی انسانی مورد نیاز این شعب توجه کند. در این فرایند، مدیر منابع انسانـی می بایست فرهنگ، سرمایه انسانی، سیستم اقتصادی و سیستم قانونی - سیاسی کشور میزبـان را مورد مطالعـه قرار دهد و بااین سیستم ها آشنا گردد تا بتواند با توجه به مسائل خاص کشور میزبان به اتخاذ تصمیم بپردازد. از نکات مهم دیگری که مدیر باید بدانها توجه کند، مسائل مربوط به چگونگی انتخاب، استخدام، آموزش، جبران خدمات و... کارکنان مشغول در کشورهای دیگری باشد. به طور کلی، مدیران منابع انسانی برای موفقیت در عرصه جهانی شدن نیازمند اتخاذ رویکردی جدید نسبت به مسائل و موضوع هایمنابع انسانی هستند و باید مدیران برای حل این مسائل در جستجوی روش های تازه برآیند.

به گزارش سرویس سیاسی برنا، از آنجائیکه محیط رقابتی کسب و کار به سرعت در حال جهانی شدن است، لازم است شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری برای رقابت در این شرایط تنگاتنگ با الگو قرار دادن صحیح ترین مدل مدیریت منابع انسانی به این هدف دست یازند.
از این رو، در سازمان های جهانی و بین المللی، مدل های مختلف مدیریت منابع انسانی شکل گرفته که عبارتند از:
1 - مدل ملی گرا (ETHNO CENTRISM) : این مدل بر روی حفظ تجانس گروه ها تمرکـــز می کند تا بتواند موجب تضمین عملکرد و بهبود آن شود. این مدل شامل تبعیت از استانداردهایی است که در شرکت مادر مورد استفاده قرار می گیرد و لذا اعضای خارجی گروه را نیز با استانداردهای خود هماهنگ می سازد. چنین رویکردی، مدت های زیادی توسط شرکت های آمریکایی به کار گرفته شده بود که اعمال آن از طریق قوانین رسمی صورت می گرفت.

در این طرح، اداره منابع انسانی دارای موجودیتی غیرمتمرکز است و وظیفه آنها، تنها کنترل و اجرا است. مزایای این مدل عبارتند از:

الف) گسترش فرهنگ سازمانی منسجم و یکپارچه
ب) هماهنگی و یکدستی میان نقش آفرینان سازمان

و اما محدودیت های این مدل عبارتند از:

الف) این مـــدل دربرگیرنده ویژگیهای فرهنگی - اجتماعی کشورهای مختلف نیست
ب) این مدل باعث کاهش تنوع می شود، لذا به تبع آن، کاهش نوآوری را نیز دربردارد

2- مدل چندمرکزی (POLYCENTRIC): هدف اصلی این مدل، استفاده از خط مشی های منابع انسانی برای نیازهای محلی است. لذا مطابق این مدل، واحدهای غیرمتمرکز منابع انسانی از استقلال مدیریتی منتفع می شوند.

شعار "جهانی فکر کنید، محلی عمل نمایید" بهترین شعار مصداقی این مدل است. چنین مدل بر مبنای مراوده دو طرفه میان شرکت های مستقل شکل می گیـــرد و حول یک اداره مرکزی تجمع یافته است. اطلاعات در سازمان مرکزی وجود دارد و به طور قانونی اقدامات شرکت های مستقل را ارزیابی می کند. همچنین سازمان مرکزی، مسئول گسترش شیوه های نوآوری است.

مزایای این مدل عبارتند از:

الف) مدیران منابع انسانی از یک استقلال نسبی برخوردار هستند
ب) مشتمل بر محیط کاری چند فرهنگی است

و اما محدودیت های این مدل عبارتند از:

الف) دارای عدم انسجام خط مشی در منابع انسانی است. زیرا دپارتمان های غیرمتمرکز منابع انسانی دارای خواسته های متفاوتی هستند و این مسئله باعث ایجاد تعارضاتی میان آنها و اداره مرکزی می شود
ب) دارای خطر زوال فرهنگ منسجم سازمانی است

3 - مدل اقلیم گرا (GEO CENTRIC): در این مــدل، به شرکت به عنوان شبکه ای نگریسته می شود و به عنوان یک ساختار تخت فرض می گردد. شرکت دارای تعداد زیادی شرکت های دیگر است که دارای تساوی حقوقی هستند. آنها ازطریق جریان های مالی، انسانی و اطلاعاتی با یکدیگر می پیوندند.

شرکت هایی که این مدل را به کار می گیرند، استــراتژی های جهانی را به کار می بندند و دارای کارکنانی جهان وطنی هستند. در این مدل، ایده شایستگی موردتاکید است. این ایده، عامل اصلی ارتقا داخلی است.

از محدودیتهای این مدل عبارتنداز:

الف) تحرک نیروی کار به واسطه یأس و ناامیدی کاهش می یابد
ب) تفاوتهای فرهنگی مانع گفتمان میان اعضا می شود
ج) اجرای ارزیابی و انتخاب عادلانه مشکل مـی گردد

به منظور عملی ساختن این سیستم، مدیران منـــــابع انسانی بایستی موجبات تحرک، رویه های ارزیابی متجانس و برنامه های آموزشی استاندارد را فراهم آورند.

4 - مدل منطقه محور (REGIOCENTRIC): در این مدل، متناسب با استراتژی و مدیریت، جهان به مناطق متجانس محلی تقسیم می شود که حـول ادارات مرکزی محلی مستقل عمل می کند. اداره محلی منابع انسانی، رابطی میان ادارات مرکزی و اعضایش است. این مدل و مدل قبلی دارای ویژگیهای مشترکی هستند.

اگر بخواهیم مقایسه ای میان این مدل ها و مدل های اروپایی انجام دهیم& تناظر زیر میان این مدل ها برقرار است که عبارتند از:

- شرکت هـــــــای ملی گرا مطابق شرکت های بین المللی هستند؛ این شرکت ها اکثراً چندملیتی هستند و استراتژی هایی در سطح جهانی اجرا می کنند و اروپا تنها بخش کوچکی از این کسب و کار است. این توضیح بیانگر این است که چرا آنها استراتژی اروپایی ندارند.

- شرکت های چندمرکزی مطابق شرکت های صرفاً اروپایی است. هدف اولیه این شرکت ها بهبود در رتبه اروپا در کسب و کارهاست.

- شرکت های اقلیم گرا مطابق شرکت های فرا - اروپایی است. آنها اروپا را به عنوان یک بعد جدید در جهت گیری هـای استراتـژی یکسان می دانند و این امر به دو دلیـل است:

یکـی بـــه خاطر آنکه شرکت های ملی هستند که تـلاش می کنند بازار اروپا را تسخیر کنند. دیگری شرکت های چندملیتی هستند که اکثراً به ابعاد اروپایی توجه دارند.

- شرکت های منطقه محور، متناظر با شرکت های فراملی هستند. آنها در تلاش برای حفظ رتبه ملی و بین المللی هستند. بنابراین، در زمان مشابه، استراتژی های آنها ملی و بین المللی است.

مدیریت کارکنان در محیطی جهانی

- انواع مختلف کارمندان بین المللی: قبل از آنکه وارد بحث شویم لازم است با سه مفهوم کشور مادر، کشور میزبان و کشور ثالث آشنا شویم.

کشور مادر (PARENT COUNTRY) کشوری است که دفاتر مرکزی شرکت در آن واقع شده اند. به عنوان مثال، ایالات متحده، کشور مادر شرکت جنرال موتورز است.

کشور میزبان (HOST COUNTRY) ، کشوری است که در آن شرکتهای کشور مادر در جستجوی راه اندازی کسب و کارند. لذا، انگلیس کشور میزبان شرکت جنرال موتورز محسوب می گردد، زیرا جنرال موتورز دارای شرکت هایی در این کشور است.

کشور ثالث(THIRD COUNTRY) ، کشوری سوای از کشور مادر یا کشور میزبان است و شرکت ممکن است در آن کسب و کاری انجام دهد و یا در آن فعالیتی نداشته باشد.

همچنین کارمندان نیز به انواع مختلفی تقسیم می شوند. کارمند مقیم (EXPATRIATE) واژه ای که عموماً برای کارمندانی به کار برده می شود که توسط شرکت متبوع شان به کشوری دیگر فرستاده می شوند تا در آنجا به انجام امور شرکت بپردازند. با گسترش روند جهانی شدن کسب و کار، اکنون ایجاد تمایز میان انواع مختلف کارمندان مقیم مهم و ضروری به نظر می رسد.

تبعه های کشور مادر کارکنانی هستند که در کشور مادر متولد شده و در آن زندگی می کنند.
تبعه های کشور میزبان، کارکنانی هستند که در کشور میزبان تولد یافتـــه و بزرگ شده اند.
نهایتاً تبعه های کشور ثالث، کارکنانی هستند که در کشوری غیر از کشور مادر و یا کشور میزبان متولد شده و رشد یافته اند، اما در کشور میزبان مشغول بکارند.

لذا مدیری که در برزیل تولد یافته و بزرگ شده است و در استخدام سازمانی واقع در ایالات متحده است و برای انجام امور شرکت در کشور تایلند منصوب می گردد، «تبعه کشور ثالث» نامیده می شود.

سطوح مشارکت
درک سطوح مختلف مشارکت در بازارهای بین المللی بسیار مهم است، زیرا هرچه میزان مشارکت یک شرکت در تجارت بین المللی بیشتر گردد، مسائلی که شرکت در زمینه مدیریت منابع انسانی با آنها مواجــــه می گردد، متفاوت خواهند بود.

1 - مشارکت محلی یا فعالیت در داخل کشور: اکثر شرکت ها، فعالیت های خود را در بازارهای داخلی آغاز می کنند. به عنوان مثال، یک فرد کارآفرین ممکن است ایده تولید کالایی را در سر داشته باشد که نیاز خاصی را در بازار ایالات متحده برآورده می سازد. در مرحله بعد، این فرد سرمایه لازم را برای ساخت کارخانه ای برای تولید کالای مذکور، به دست می آورد تا بتواند نیازهای بازاری کوچک را برآورده سازد.

این امر نیازمند کارمندیابی، استخدام، آموزش و جبران خدمات تعدادی از افراد است که در فرایند تولید مشغول به کار خواهند شد. این افراد معمولاً از بازار نیروی کار داخل استخدام می شوند. با افزایش شهرت کالای تولید، مالک کارخانه می بایست کارخانه های بیشتری را افتتاح و افراد بیشتری را استخدام و کالای تولیدی خود را به بازارهای مختلف داخلی ارسال کند. در هر مرحله از رشد داخلی مدیریت با مشکلات و مسائل خاصی از منابع انسانی مواجه می گردد.

2 - مشارکت بین المللی: باافزایش ورود رقبا به بازار داخلی، شرکتها سهم بازار خود را از دست خواهند داد. لذا آنها در جستجوی بازارهای دیگری برای تولیدات خود برخواهند آمد. در این صورت، این شرکت ها نیاز دارند که وارد بازارهای بین المللی شوند. شرکت ها این کار را در ابتدا با صادرات کالاها و در نهایت با ساخت کارخانه های تولیدی در سایر کشورها، انجام می دهند. تصمیم ورود به بازارهای بین المللی، مشکلات مختلفی را برای مدیریت منابع انسانی پیش می آورد. در این حالت، شرکت با شرایط کاملاً متفاوتی از لحاظ فرهنگ، سرمایه انسانی، سیستم قانونی - سیاسی و سیستم اقتصادی مواجه می گردد. به عنوان مثال، در کشور فرانسه حداقل دستمزدها نسبتاً بالاست. در آلمان، قانون، شرکت ها را ملزم می سازد که از نظرات کارکنان در مدیریت شرکت استفاده کنند.

شرکت هایی که اقدام به تــــاسیس کارخانه هایی در کشورهای دیگر می کنند، ملزم به پذیرش قوانین کشور میزان درباره فعالیت های مدیریت منابع انسانی هستند. لذا شرکت موظف است که با قوانین کشور میزبان کاملاً آشنا گردد. نهایتاً اینکه، به فرهنگ نیز باید توجه خاصی کرد. هرچقدر فرهنگ کشور مادر نسبت به فرهنگ کشور میزبان متفاوت تر باشد، مسائل و مشکلات بیشتری از لحاظ اخلاقی، ارتباطی و... به وجود خواهد آمد.

3 - مشارکت چند ملیتی: شرکت های بین المللی اقدام به ساخت یک و یا چند کارخانه در کشوری دیگر می کنند. این شرکت ها زمانی به شرکت های چندملیتی تبدیل می شوند که در کشورهای مختلف اقدام به ســــاخت کارخانه های مختلف کننــــد و به توزیع هزینه های تولید در مکان های مختلف بپردازند. این شرکت ها سعی می کنند با انتقال کارخانه های تولیدی خود از مکان های پرهزینه به مکان های کم هزینه، هزینه تولید خود را کاهش دهند.

مسائل و مشکلاتی که شرکت های چندملیتی در زمینه مدیریت منابع انسانی با آنهــــا مواجه می گردند، مشابه مسائل و مشکلات شرکت های بین المللی است، اما در مقیاسی وسیعتر و گسترده تر.

این شرکت ها مجبورند به جای توسعه به سیستم های اقتصادی، قانونی، سرمایه انسانی و فرهنگ یک و یا دو کشور، سیستم های مختلف کشورهای چندی را در نظر داشته باشند.

4 - مشارکت جهانی: سازمان های جهانی بر سر پیشرفته ترین و باکیفیت ترین کالاها و خدمات، با یکدیگر رقابت می کنند و سعی دارند این کار را با حداقل هزینه به انجام رسانند. شــــــرکت های جهانی بیشتر بر انعطاف پذیری و تولید سفارشی انبوه کالاها (MASS CUSTOMIZATION)، تاکید می کنند تا بدین وسیله نیازهای مشتریان خاص را برآورده سازند. این امر، نیازمند آن دسته از سیستم های مدیریت منابع انسانی است که امکان تولید انعطاف پذیر را تقویت می کند. این شرکت ها، دقیقاً فرهنگ ها، سرمایه انسانی، سیستم قانونی - سیاسی و سیستم اقتصادی را مورد توجه قرار می دهند تا مکان هایی را برای استقرار تسهیلات تولیدی خود شناسایی کنند که بتواند برای آنها مزیت رقابتی به بار آورند. شرکت های جهانی، دارای دفاتر مرکزی متعددی در سراسر جهان هستند. این امر سبب کاهش میزان بوروکراسـی در این شرکت ها شده و امکان تمرکز زدایی تصمیم گیری را فراهم می سازد. این امر نیازمند آن است که سیستم های منابع انسانی این شرکت ها، مدیرانی را به استخدام شرکت درآورند که بتوانند در کشورهای مختلف به فعالیت بپردازند.

مدیریت کارکنان مقیم
- انتخاب مدیران مقیم: یک مدیر مقیم موفق، مدیری است که نسبت به هنجارهای فرهنگی کشور میزبان حساسیت داشته باشد، از انعطاف کافی برای سازگاری با این هنجارها برخوردار باشد و برای مقاومت در برابر شوک فرهنگی وارده به وی براثر تغییر فرهنگ از کشوری به کشور دیگر، به اندازه کافی توانا باشد. به علاوه، خانواده وی نیز باید بتواند با این تغییر فرهنگی، خود را تطبیق دهند.

این مهارتهای تطبیقی (سازش پذیری) به سه دسته تقسیم می شوند:
1- بعــــد فردی: مهارتهایی که مدیر را قادر می سازد تا تصویر و ذهنیتی مثبت از خود داشته باشد.
2 - بعد ارتباطی: مهارتهایی که مدیر را قادر می سازند تا باافراد کشور میزبان ارتباط برقرار سازد و
3 - بعد ادراکی: مهارت هایی که مدیر را قادر می سازند تا به درستی شرایط کشور میزبان را ارزیابی و ادراک کند.

- آموزش و توسعه کارکنان مقیم: بعد از انتخاب یک مدیر مقیم لازمست که وی برای احراز پست جدید و آشنایی با شرایط تازه آموزش هایی را ببیند. از آنجائی که این افراد، قبلاً مهارت های شغلی را یاد گرفته اند واز این مهارت ها برخوردارند، بیشتر شرکت ها برآموزش میان فرهنگی این افراد تکیه و تمرکز می کنند.

تحقیقات نشان داده است که آموزش میان فرهنگی بر اثربخشی تاثیر می گذارد. در این مورد باید به دو نکته توجه داشت: اولاً مدیران مقیم باید فرهنگ کشور خود را به درستی بشناسند و با آن آشنایی کامل داشته باشند. ثانیاً این مدیران باید با ابعاد خاص فرهنگ موجود در محیط کاری جدید، آشنا گردند. نهایتاً اینکه، مدیران مقیم با چگونگی برقراری ارتباط صحیح باید فرهنگ جدید را بیاموزند.

به طور کلی، آموزش میان فرهنگی مناسب، امکان انتقال مدیران مقیم را به محیط کاری جدید، تسهیل و از ارتکاب خطاهای پرهزینه، جلوگیری می کند. - جبران خدمات مدیران مقیم: یکی از دردسرسازترین و مشکل ترین ابعاد مدیریت کارکنان مقیم، تعیین میزان پرداختی به آنهاست. برای تعیین میزان حقوق و دریافتی مدیران مقیم باید مسائل مختلفی را در نظر گرفت. یکی از مهمترین مسائل، در نظر گرفتن سطح استاندارد هزینه زندگی در کشور میزبان است که ممکن است با کشور مادر بسیار تفاوت داشته باشد. مورد دیگری که باید به آن توجه کرد، میزان مالیات های پرداختی در کشور میزبان است.

یکی دیگر از نکاتی که باید بدان توجه بسیار شود، تعیین میزان پاداش و مشوق های پرداختی به مدیران مقیم است، زیرا یکی از عواملی که سبب ماندگاری این مدیران در کشور میزبان می گردد، میزان پاداش ها و مزایایی است که به آنها تعلق می گیرد.

مسائل دیگری که در جبران خدمات مدیران مقیم باید بدانها توجه کرد عبارتند از: اعطای منزل، ماشین و امکانات رفاهی، مسئله آموزش فرزندان این مدیران و...

- آماده کردن مدیران مقیم برای برگشت به موطن اصلی خود: آخرین نکته ای که در مورد مدیران مقیم باید بدان توجه کرد، آماده کردن این افراد برای بازگشت مجدد به کشور است. این امرکار چندان ساده ای نیست. در این مرحله نیز، فرد با همان شوک فرهنگی مواجه می شود که در مرحله اعزام به کشور میزبان با آن روبرو شده بود. هنگامی که مدیر در کشوری دیگر مشغول به کار بوده است، افراد موطن اصلی وی تغییر کرده اند، فرهنگ آنها نیز دستخوش تغییراتی شده است. براساس یکی از پژوهشهای انجام شده، 60 تا 70 درصد مدیران مقیم، نمی دانند که در صورت برگشت، جایگاه و پست آنها چه خواهد بود. 20 درصد از افراد بازگشته از کشورهای دیگر، خواهان ترک شرکت شده اند. در یکی از تحقیقاتی که اخیراً انجام گرفت برآورد گردید که 25 درصد از مدیران مقیم. طی همان سال اول بازگشتشان خواهان ترک شرکت بوده اند.

نتیجه گیری
امروزه شرایط به گونه ای رقم خورده است که دیگر هیچ شرکتی در زادگاه خود از حاشیه امن برخوردار نبوده و بقای وی تضمین شده نیست. رقبای تجاری از سایر کشورها، در کمین بازارهای داخلی نشسته اند و منتظرند تا در اولین فرصت پیش آمده، سهم بازار را از شرکتهای داخلی بگیرند و سیطره خود را براین بازارها بگسترانند.

در این شرایط، اگر شرکتی خواهان بقا و ادامه حیات خود است، باید به فکر گسترش کسب و کار خود باشد. برای گسترش کسب و کار و گام نهادن به کشوری دیگر لازم است تا ارزشمندترین سرمایه سازمان یعنی کارکنان آن، با شرایط خاص جدید آشنا گردند. بدین منظور لازم است تا مدیریت سازمان اگر به فکر ورود به بازارهای خارج از کشور و تاسیس شعبه در آن کشورهاست، در وهله اول به چگونگی تامین و آموزش نیروی انسانی مورد نیاز این شعب توجه کند. در این فرایند، مدیر منابع انسانـی می بایست فرهنگ، سرمایه انسانی، سیستم اقتصادی و سیستم قانونی - سیاسی کشور میزبـان را مورد مطالعـه قرار دهد و بااین سیستم ها آشنا گردد تا بتواند با توجه به مسائل خاص کشور میزبان به اتخاذ تصمیم بپردازد. از نکات مهم دیگری که مدیر باید بدانها توجه کند، مسائل مربوط به چگونگی انتخاب، استخدام، آموزش، جبران خدمات و... کارکنان مشغول در کشورهای دیگری باشد. به طور کلی، مدیران منابع انسانی برای موفقیت در عرصه جهانی شدن نیازمند اتخاذ رویکردی جدید نسبت به مسائل و موضوع های منابع انسانی هستند و باید مدیران برای حل این مسائل در جستجوی روش های تازه برآیند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ساعت 11:52  توسط داود حمیدی  | 

آرمان‌های فرهنگ مهدویت در عصر جهانی شدن

 
استفاده درست و منطقی از فرصت‌هایی که فوق قلمروگرایی فراهم کرده، می‌تواند راه گشای مسائل و معضلات در مسیر گسترش فرهنگ مهدویت باشد.

۱۳۹۰ چهارشنبه ۱۵ تیر ساعت 10:18

فوق‌قلمروگرایی، علی‌رغم چالش‌هایی که برای گسترش فرهنگ مهدوی به دنبال می‌آورد، فرصت‌هایی را نیز به این فرهنگ عطا می‌کند. گرچه این فرصت‌ها، در مقابل چالش‌های برشمرده شده به لحاظ کمّی نا چیز می‌باشند، اما استفاده درست و منطقی از آن‌ها و غنیمت دانستن زمان، تا حدّ بسیاری می‌تواند راه گشای مسائل و معضلات پیش رو باشد.

فرصت‌ها در حوزه کارکرد‌های فرهنگ مهدوی


در بعد انسجام بخشی

مرزهای فرهنگ مهدوی برای جوامع، اعتقادی است. و در میان این مرزهای اعتقادی است که به انسجام درونی پرداخته و میان قلب‌های مؤمن پیوند عاطفی ایجاد می‌شود. گرچه جهانی‌شدن با ایجاد سیالیت، از انسجام درونی جوامع کنونی می‌کاهد، امّا، با همین خصوصیت به ایجاد پیوند میان جوامع انسانی یاری می‌رساند. و این همان چیزی است که فرهنگ مهدوی خواهان آن است. فرهنگ مهدوی با گسترش باورها و ارزش‌هایی که آن‌ها را منبعث از فطرت پاک انسان‌ها می‌داند، درصدد ایجاد پیوند میان تمامی انسان‌های آزاده در هر گوشه‌ای از جهان می‌باشد.

حضرت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز برای استقرار همین پیوند معنوی است که قیام می‌نماید. البته این سیالیت آن گاه که از مرزهای عقیدتی فراتر می‌رود منجر به آسیب‌هایی جبران ناپذیری خواهد شد، که در بحث چالش‌ها بدان اشاره نمودیم. امّا با اتخاذ یک سیاست فرهنگی درست می‌توان هر گونه تهدیدی را به فرصت بدل نمود.

در بعد هویت بخشی

یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های فرهنگ مهدوی هویت‌بخشی به جوامع می‌باشد، قلمروزدایی، از برخی لحاظ، این هویت‌سازی را مختل می‌نماید، چرا كه به نزدیک شدن اذهان [و در نتیجه] سیال شدن هویت‌ها می‌انجامد...به عبارت دیگر ما به دورانی قدم خواهیم نهاد که اساساَ هویت‌ها ثابت نخواهد بود و نسبت میان افراد با گروه‌های اجتماعی یا ملیت‌ها دائماَ دستخوش دگرگونی است.

فرهنگ مهدوی مرزهای میان انسان‌ها را مبتنی بر مرز‌های عقیدتی دانسته و مرز‌های جغرافیایی را صرفاَ و تنها به دلیل واقعیت‌های موجود به رسمیت می‌شناسد. قلمروزدایی با از بین بردن این مرزها مسیر پیش‌روی فرهنگ مهدوی را هموار نموده و راه را برای ترسیم هویت مذهبی می‌گشاید. چراکه، قلمروزدایی «تعلّقات هویتی نسبت به مکان و زمان را از هم می‌پاشد و فرد برای اولین بار در یک جامعه شبکه‌ای بهم پیوسته قرار می‌گیرد.»

قرآن مؤمنین را به توجّه در تاریخ (زمان) فرا می‌خواند و بدان توجّه دارد اما آن را عامل هویتی جوامع و مایه فخر و مباهات نداسته است و آن جا که مشرکان به تعداد مردگان خویش مباهات می‌نمایند، آنان را مورد سرزنش قرار می‌دهد. هم چنین گرچه اسلام به جهاد در راه خدا و حفظ سرزمین‌های اسلامی (مکان) توصیه اکید دارد، اما سرزمین را فارغ از عقیده به هیچ وجه عامل هویت بخشی قلمداد نمی‌کند.

گسترش روابط فوق‌قلمرو‌گرایی که منجر به از میان رفتن تعلقات هویتی مکانی و زمانی می‌گردد نه تنها از این حیث تهدیدی برای فرهنگ مهدوی قلمداد نمی‌شود، بلکه باعث تقویت نگرش این فرهنگ در ارتباط با هویت عقیدتی و مذهبی که فراتر از مرزها عمل می‌کند، می‌باشد.

ضمن آن که در شرایط موجود جهانی‌شدن که کم‌کم اندیشه‌های پست‌مدرنیستی با رویکرد‌های نسبی‌گرایی خود مطرح می‌گردند. ما با فعال شدن هویت‌های حاشیه‌ای مواجه می‌گردیم.
 
جهانی‌شدن با فعال شدن هویت‌های متفاوت و متکثر همراه می‌گردد که از آن به ظهور سیاست هویت در عصر جهانی‌شدن تعبیر می‌شود. فعال شدن هویت‌های به حاشیه رانده شده در دو دهه اخیر، همانند رنگین پوستان، جنبش‌های فمینیستی (هویت مبتنی بر جنسیت) و بنیاد‌گرایی دینی (هویت‌های مبتنی بر مذهب) نمود بارزی از چنین وضعیتی است.

بنابراین این امکان برای هویت‌های دینی نیز وجود خواهد داشت که به ابراز وجود پرداخته و ظرفیت‌های خویش را آشکار کند.

فرصت‌ها در حوزه آرمان‌های فرهنگ مهدوی:

بسیاری از آنچه که احادیث و آیات الهی در ارتباط با آخرالزمان به انسان‌های هزار سال پیش وعده داده بودند در عصر جهانی‌شدن به برکت تکنولوژی پیشرفته این عصر محقق گردیده است. و این مسئله به نوعی صدق گفتار این مکتب را به خوبی نشان می‌دهد و چشم اندازی را که این فرهنگ ترسیم می‌نماید قابل دسترسی می‌کنند.
 
جهانی‌شدن با گسترش تکنولوژی و پیشرفت علم در سراسر جهان تا حدّ بسیاری به تکامل فکری و رشد آگاهی انسان‌ها یاری رسانیده است. گسترش آگاهی موجب فهم درست آموزه‌های مهدوی توسط مؤمنان می‌شود و چشم انداز وعده‌ی داده شده فرهنگ مهدوی را به نمایش می‌گذارد.

عصر ما هر چند دچار آفات‌ و انحرافات‌ فکری‌ است‌ اما در مجموع‌ فرصت‌ شناخت‌ بیشتری‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ از جهان‌ داشته‌ است. رشد و پیشرفت‌ علوم‌ با کشف‌ عرصه‌های‌ جدید دانش‌ در بسیاری‌ موارد موید آموزه‌های‌ اعتقادی‌ - دینی‌ بوده‌ است‌ و انسان‌ها از طریق‌ سیر آفاقی‌ عرصه‌های‌ جدیدتری‌ از عظمت‌ خلقت‌ الهی‌ را شاهد بوده‌اند.

هر چند دانش‌ بشری‌ افقهای‌ بسیار گسترده‌ و عظیمی‌ را فتح‌ نموده‌ است، اما چنانکه‌ در روایات‌ ملاحم‌ آمده‌ است‌ علم‌ در عصر ظهور حضرت‌ مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیشرفت‌ شگرفی‌ خواهد داشت‌ و از سوی‌ دیگر فهم‌ و آگاهی‌ انسان‌ها نیز فزون‌ خواهد یافت.

بدین سان، جهانی‌شدن با تحولاتی که در عرصه‌های مختلف فنّ ّآوری، و علم و دانش، به وجود آورده است، و با ترسیم یک ماکت کوچک از پیشرفت کمّی وعده داده شده، رسیدن به چنین افقی را مجسّم می‌کند.

ارائه راهکار

با آسیب‌شناسی عملکرد دستگاه‌های فرهنگی درون جامعه، کاستی‌های موجود جامعه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، آن‌گاه ارائه راه حل مفید خواهد بود.

چالش‌های فرهنگ مهدوی، آسیب‌هایی است که از بیرون متوجه فرهنگ مهدوی شده است. اما در عصر جهانی‌شدن، برخی چالش‌ها نیز از درون این فرهنگ، و یا بهتر بگوییم از عملکرد‌های ما متوجه فرهنگ مهدوی می‌شود. که بررسی آن‌ها بسیار ضروری می‌باشد.

از مهم‌ترین آسیب‌ها، فاصله‌گرفتن از فرهنگ اصیل مهدوی مبتنی بر معرفت عمیق به آموزه‌های قرآنی و احادیث اهل بیت و تبیین نادرست آموزه‌های مهدوی است که سبب بدفهمی عدّه بسیاری از مردم می‌شود. کسانی که آموزه‌های این فرهنگ را از این آموزه‌ها نیاموخته به اشتباه گمان می‌کنند امام عصر با قیام خویش جهان را به خون می‌کشاند و همه را از دم تیغ می‌گذراند. این عدّه برای قیام آن حضرت دعا نمی‌کنند و آرزو می‌کنند، امام زمان در زمان حیات آنان ظهور نکند.

البته چنین چالشی در قرون پیش نیز وجود داشته است، امّا این بد فهمی‌ها در شرایط جهانی امروز که به ظاهر صحبت از صلح و تسامح و تساهل فرهنگی است، تنش‌های فراوانی را می‌تواند در داخل فضای فرهنگی ایجاد نماید و از گسترش آموزه‌های مهدوی به فراسوی مرزهای خودی جلوگیری كند.

عدم تببین درست آموزه‌های مهدوی، ما را نسبت به ظرفیت‌های بی‌شمار این فرهنگ در تولید ارزش‌های مشترک جهانی، غافل کرده است.
 
«عدم وفاق و خلأ مبانی نظری [است که] بخش عمده چالش‌های توسعه فرهنگ دینی (مهدوی) در حال و آینده می‌باشد.» حقیقت آن است که هنوز اندیشمندان و دانشمندان علوم دینی ما نتوانسته‌اند به نظریه پردازی جامع در علوم انسانی نائل آیند. و همین ضعف در حوزه نظریه پردازی است که ما را در توسعه فرهنگ دینی و خصوصاَ فرهنگ مهدوی با مخاطرات جدّی روبه‌رو كرده است.

کارشناسی نشدن معضلات و مسائل پیش روی گسترش این فرهنگ از دیگر چالش‌ها است. در این خصوص البته کاستی‌های فراوانی احساس می‌شود که یکی از آن‌ها را می‌توان به عدم بهره‌مندی از دستاورد‌های علمی روز در حل معضلات پیش روی توسعه این فرهنگ، نسبت داد. و این گونه ضعف‌ها، ما را با فقدان استراتژی فرهنگی و عدم برنامه ریزی راهبردی مواجه می‌گرداند.

ناکارآمدی شیوه‌های تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدوی، وعدم آمادگی برای پاسخ گویی به سؤالات نسل جوان و خلأ آموزشی، خصوصاَ در سطح مدارس و دانشگاه‌ها از جمله مهم‌ترین این آسیب‌ها است. که شاید یکی از مهم‌ترین دلایل چنین روندی ناشی از بی‌توجهی به رویکرد تربیتی فرهنگ مهدوی در پرورش انسان و جامعه بوده است.
تأسیس نهاد‌ها و سازمان‌های موازی با عملکرد‌های مشابه این نهاد‌ها و مؤسسات با انجام کارهای مشابه، تکراری و جزئی بدون آن که در ارتباط با گسترش آموزه‌های مهدوی فعالیت قابل قبولی انجام داده باشند منجر به هدر رفتن میزان زیادی از بودجه و منابع انسانی و مالی نیز می‌گردند.

همه این ضعف‌ها از فقدان مدیرت کارآمد فرهنگی نشأت می‌گیرد. مدیریت کارآمدی که دارای یک استراتژی کلان و برنامه مدوّن برای چشم انداز توسعه این فرهنگ بوده و از متخصصین کارآمد و آگاه، بهره گیرد.

این مسئله که عموماَ ازدید برنامه‌ریزان فرهنگی ما نادیده انگاشته می‌گردد، در درجه اول به شناخت ظرفیت‌های فرهنگ خودی نیازمند است. ما باید ابتدا از درون، فرهنگ مهدوی را بشناسیم و به تقویت بنیان‌های اعتقادی خویش مبادرت نماییم. آن گاه به ترویج و گسترش این بنیان‌های فکری در درون جوامع شیعی و سپس در جوامع اسلامی بپردازیم و در نهایت به توسعه و گسترش آن در سایر جوامع همّت گماریم.

در واقع استفاده از امکانات و فرصت‌هایی که جهانی‌شدن در اختیار ما قرار می‌دهد زمانی به کارمان می‌آید که به شناختی عمیق در رابطه با فرهنگ مهدوی، ظرفیت‌ها، و امکانات آن نائل آمده و حرفی برای گفتن داشته باشیم.

متأسفانه سیاست گذاران فرهنگی ما به جای آن که از شرایط به وجود آمده کمال استفاده را كنند و از ابزار تکنولوژی در راستای اهداف خویش بهره گیرند، جهانی‌شدن را به عنوان امپریالیزم فرهنگی و تکنولوژی جدید و رسانه‌های جهانی را صرفاَ به عنوان، عامل نفوذ غرب معرفی نموده و سهل انگاری‌های موجود در امر سیاست‌گذاری فرهنگی را به
گردن این و آن می‌اندازند.

جهانی‌شدن به وقوع خواهد پیوست و لذا امکان گریز از آن وجود ندارد و رسانه‌های ارتباطی به کار خویش ادامه خواهند داد، چه ما آنان را بپذیریم و چه نپذیریم. امّا تنها، نوع رویکردی که ما اتخاذ می‌کنیم و سیاست‌های راهبردی که تدوین می‌نماییم، و ابتکارهایی که به خرج می‌دهیم، می‌تواند ما را در این فرایند، یاری‌گر باشد. شرایط موجود جهانی حاکی از آن است که مکتبی می‌تواند در این عصر فراگیر گردد که «از قابلیت و ظرفیت بالایی برخوردار باشد و ضمن استفاده از تجربیات تاریخی بشر و به رسمیت شناختن سایر ادیان در سایه آموزه‌های دینی و ذات گرایانه خود از سلطه طلبی‌های بی‌بنیاد پرهیز کند.»

انتخاب عقلایی، انتخابی است که در شرایط بد و بدتر، بد را انتخاب نماید، و این همان رویکردی است که باید اتخاذ نماییم. تفاوت‌ها را نباید با خشونت و جدل از میان برداریم. فرهنگ جهانی مهدوی در صورتی فراگیر خواهد شد که در شرایط گفتگوی بین فرهنگ‌ها بر گزیده گردد. و در موقعیت کنونی، جایگاه فرهنگ مهدوی بستگی به آن دارد که «در مقابل مسائل مهمی از قبیل صلح جهانی و عدالت جهانی چه نکاتی را دنبال می‌کند. مردم‌سالاری، حقوق‌بشر، نفی‌زور، استقرار صلح و عدالت و رفاه عمومی برای بشر از جمله مسائلی است که تأثیر مستقیم و زیادی بر نقش اسلام [ بطور عام و فرهنگ مهدوی به طور خاص] خواهد گذاشت.»

از میان رفتن مرزها و ایجاد روابط فوق قلمروگرایی، شرایطی را ایجاد نموده که امکان حصاربندی فرهنگی را ناممکن ساخته است. ما ناچار از مواجهه با دیگرانیم و در این آوردگاه، نیازمند به تربیت صحیح مهدوی مطابق با فرهنگ آرمانی آن، می‌باشیم.
یکی از مهم‌ترین راه کارهای مناسب و به عنوان اولین گام در این رویارویی، هم چنان که اغلب نظریه پردازان دینی نیز در سالهای اخیر بدان توصیه اکید دارند، گفتگوی بین ادیان الهی می‌باشد. فرهنگ ما، به لحاظ باورها و اعتقادات ریشه‌ای و بنیادینش، تشابهات فراوانی با ادیان داشته و لذا چنین رویکردی می‌تواند راه کار مناسبی برای نزدیک شدن به دیگر فرهنگ‌ها باشد.

در شرایط کنونی که باید با فهم روح زمان همراه باشد باید به مصداق آیه شریف قرآن بر پایه اشتراک بین ادیان که عمدتاَ به توحید، نبوت و معاد و اصول اخلاقی مشترک بر می‌گردد به وحدتی پایدار رسید.

بنابراین در ارتباط با ادیان الهی رویکرد ما باید یک رویکرد مسالمت‌آمیز و مبتنی بر گفتگوی متقابل و تأکید بر اشتراکات باشد.

در فرایند جهانی‌شدن با فرهنگ مدرن که فرهنگ برگزیده و هژمون غرب می‌باشد مواجه هستیم. در این ارتباط بهتر آن است که در اولین گام به شناخت هر چه بیشتر این فرهنگ بپردازیم. البته شعارهای فراوانی در این رابطه داده می‌شود، اما در مرحله عمل هم چنان کاستی‌های بسیاری وجود دارد. برخی از نظریه‌پردازان بر این نکته تأکید دارند که در ارتباط با فرهنگ غرب خصوصاَ اندیشه لیبرال دموکراسی امکان هیچ نوع گفتگویی وجود ندارد.
هر نوع گفت‌و‌گو مستلزم وجود محور‌های مشترک میان دو مکتب یا دو فرهنگ است، در حالی که میان فرهنگ دینی ما با اندیشه لیبرالیسم غرب هیچ گونه اشتراکی وجود ندارد، پس چگونه می‌توان این گفت‌و‌گو را تحقق بخشید.

ما در حوزه‌های معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و بسیاری از باورهای زیربنایی با فرهنگ غرب اختلاف دیدگاه داریم و لذا از آنجایی که این مسائل به عنوان لایه‌های زیرین فرهنگی محسوب می‌گردند، امکان تساهل و تسامح در این زمینه وجود ندارد. اما تصمیم درست، تصمیمی است که تهدیدات را تبدیل به فرصت نماید، نه اینکه به آن‌ها دامن بزند.

آینده فرهنگ مهدوی در شرایط فوق قلمروگرایی، بستگی به نوع پاسخ ما به شبهات موجود و رویارویی منطقی و علمی با فرهنگ غرب دارد، و پاسخ درست تا حدّ بسیاری می‌تواند راهگشای مسائل پیش‌روی ما باشد. لذا پاسخ گویی به شبهاتی که این فرهنگ رویاروی ما قرار می‌دهد، نه تنها باید منطقی و به دور از موضع‌گیریهای خشونت طلبانه باشد، بلکه باید بر اساس شناخت درست از فرهنگ غرب و نگاه جامعه‌شناختی به مردمان این خطّه از کره زمین باشد. تنها در این صورت است که می‌توان مونولوگ موجود نظام بین الملل را - که بر مبنای چیرگی فرهنگ لیبرال دموکراسی شکل گرفته است - تبدیل به یک دیالوگ چند جانبه نمود. ناگفته پیداست این امر بدون داشتن یک سیاست فرهنگی پویا و جامع، قابل پیگیری نخواهد بود.

جهانی‌شدن فی‌نفسه خنثی است و سیاست‌های اتخاذ شده از سوی متولّیان فعلی روند جهانی‌شدن است که آن را مثبت یا منفی جلوه می‌دهد. بنابراین، جهانی‌شدن یک فرایند یک طرفه محسوب نشده و نوع عملکرد‌ها و تصمیمات اتخاذ شده از سوی فرهنگ‌های گوناگون و در یک کلام، نحوه اداره کردن آن از سوی ماست که می‌تواند آینده‌ای سرشار از صلح و امنیت و عدالت و گفتگو را به ارمغان آورد.

نتیجه گیری

بیشترین چالش‌هایی که پیش روی فرهنگ مهدوی می‌باشد، نه مربوط به ذات و جوهره پدیده جهانی‌شدن، بلکه از سیاست‌های اتخاذ شده کنونی و مدیریتی است که همینک بر فرایند جهانی‌شدن مستولی گشته است. این مدیریت که حاصل سیطره اندیشه مدرنیزم خصوصاَ از نوع لیبرال دموکراسی آن است، بیش از همه باورها و وجوه زیربنایی فرهنگ مهدوی را به چالش فرا می‌خواند، و بنابراین به هیچ وجه قابل اغماض و چشم پوشی نمی‌باشد.

اما فرصت‌هایی که جهانی‌‌شدن پیش روی فرهنگ مهدوی قرار می‌دهد بیش از همه به نفس فرایند جهانی‌شدن و شرایط ذاتی آن باز می‌گردد. و استفاده از این فرصت‌هاست که ما را در تحقق فرهنگ مهدوی و رسیدن به آرمان‌های آن یاری می‌رساند. اما هم چنان که عنوان نمودیم، این هدف محقق نخواهد شد مگر آن که در ابتدای امر، از درون به بازسازی و آسیب‌شناسی عملکرد خویش بپردازیم. تا در سایه یک سیاست فرهنگی صحیح گام‌های بعدی خویش را برداشته و از شرایط بوجود آمده بیشترین استفاده را کنیم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ساعت 11:49  توسط داود حمیدی  | 

ولایت پذیری ملاكی مهم برای انتخابات مجلس

 
علی مرتضوی شریف

۱۳۹۰ دوشنبه ۱۲ دی ساعت 10:40

پس از گذشت سی سال از عمر پر بركت انقلاب اسلامی، ملت ایران در نهم دی ماه 1388 حماسه ای دیگر آفریدند كه در آن بصیرت بالای خود را بر پایه های ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی كه همان عاشورا و ولایت فقیه می باشد را به رخ جهانیان كشیدند.

ملت ایران با حضور حماسی خود در حمایت از مبانی نظری انقلاب اسلامی، سیلی محكمی به صورت کریه استكبار جهانی و ایادی داخلی آنها زدند تا از توهم سست شدن ارزش های دینی در بین مردم ایران خارج شوند. بر همین اساس نهم دی ماه روز بصیرت نام گرفت و به روز متمایزی در تاریخ ایران بدل شد.

راهپیمایی عظیم مردمی در نهم دی ماه در حمایت از رهبری و ارزش های اصیل انقلاب اسلامی، تجلی روح دیانت حاكم بر دلهای مردم ایران در مقابل قدرت طلبی برخی نخبگان سیاسی بود. قدرت طلبی برخی نخبگان سیاسی در وقایع پس از انتخابات88 آنها را تا بدآنجا رساند كه پس از پشت كردن به مبانی فكری – سیاسی خود با سر دادن شعارهایی همچون "جمهوری ایرانی" و "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران " حاضر شدند حتی مبانی عقیدتی خود را نیز زیرپا بگذارند كه این امر نتیجه ای جز حرمت شكنی روز عاشورا نداشت. حرمت شكنی روز عاشورا نقطه پایانی بر ویرانی تمام مبانی عقیدتی – سیاسی در اندیشه و عمل فتنه گران بود.

این دگرگونی فكری در بخشی از نخبگان سیاسی ایران رخ داد كه در روزگار نه چندان دور در زمره پیش قراولان این نوع تفكر و خدمتگذاران به این تفكر كه برخاسته از روح انقلاب اسلامی بود، به حساب می آمدند.

اما چه شد كه در وقایع پس از انتخابات 88 درست نقطه مقابل مبانی فكری گذشته خود قد علم كردند و از همراهان انقلاب به فتنه گرانی در مقابل انقلاب تبدیل شدند؟ این دگرگونی فكری در بستر زمان شكل گرفته كه علت اصلی آن را قدرت طلبی فتنه گران میتوان ارزیابی كرد. چرب و شیرین مناصب حكومتی و دلبستگی به این مناصب ریشه این قدرت طلبی بحساب می آید.

مناصبی كه با انتخابات مجلس هفتم به تدریج از دست این گروه ها و افراد خارج شد و نیز با انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری و روی كار آمدن دولتی ولایتمدار به شكل وسیع تری موجب كنار گذاشتن این بخش از نخبگان سیاسی ایران كه بعضاً تفكرات سكولاریستی در آنها رخنه كرده بود، از مناصب حكومتی شد.

همانطور كه ذكر شد قدرت طلبی فتنه گران در یك فرآیند زمانی صورت گرفت كه یكی از نقاط آغازین آن نادیده گرفتن رهنمودهای رهبر انقلاب درباره اجرای عدالت اجتماعی در دوران سازندگی بود كه در دوره اصلاحات سرپیچی از رهنمودها و سیاستگذاری های ولی فقیه، ابعاد جدی تری به خود گرفت تا جایی كه وقایع تیرماه 1378، تحصن و تحریم انتخابات هفتم مجلس و ارائه لوایح دوقلو در راستای مقابله و تضعیف جایگاه رهبری صورت پذیرفت.

فتنه گران كه در عطش قدرت طلبی میسوختند پس از سپری كردن چنین فرآیندی، حاضر شدند به بهانه اعتراض به نتایج انتخابات در مقابل اصل نظام و رهبری و مبانی اندیشه های سیاسی – عقیدتی ملت سینه سپر كنند! البته مردم همیشه در صحنه و خداجوی ایران اسلامی در همه مراحل انقلاب اسلامی ایثارگرانه در مسیر حفظ ارزشها و آرمانهای امام و شهدا مجاهدت كرده اند و جان و مال خود را تقدیم اسلام عزیز كرده اند. كما اینكه هزینه وقایع تلخ فتنه 88 نیز از كیسه مردم هزینه شد.
 
از این رو باید به این مهم توجه داشت كه با عبرت گرفتن از ابعاد مختلف فتنه 88 و روشنگری پیرامون آن باید از ایجاد هزینه ای مجدد برای ملت جلوگیری كرد. قدرت طلبی ریشه دیكتاتوری است و ولایت فقیه مانع از بروز دیكتاتوری میشود. پس چراغ راه برای به بیراهه انحطاط نرفتن پیروی از ولی فقیه است.

از این رو نادیده گرفتن فرامین ولی فقیه موجب سقوط هر نخبه سیاسی در پرتگاه قدرت طلبی میشود، همانطور كه موجب سقوط فتنه گران با آن پیشینه و سابقه انقلابی شان شد. ملت ایران در مراحل مختلف فتنه 88 ثابت كردند كه پیرو رهبری و چشم به فرمان ولی فقیه زمان هستند و این مطیع امر رهبری بودن در نهم دی ماه به همگان اثبات شد.

از این رو با توجه به وقایع 1388، میزان ولایت پذیری به خط كشی برای مرزبندی های جدید جامعه سیاسی ایران تبدیل شد. بر همین اساس نخبگان سیاسی به سه دسته تقسیم شدند. دسته اول شامل كسانی بود كه یار و همراه فتنه گران شدند و هیچ گاه از آنان اعلام برائت نكردند. در این بین متأسفانه شاهد ریزش برخی نیروهای با سابقه انقلابی بودیم.

دسته دوم كسانی بودند كه چشم به فرمان ولی فقیه بودند و در این راه تلاش كردند تا عمار گونه به روشنگری درباره فتنه بپردازند.

دسته سوم كسانی بودند كه علیرغم حضورشان در مناصب مهم حكومتی درباره فتنه سكوت اختیار كردند و با سكوت خود از سویی موجب جری تر شدن فتنه گران شدند و از سویی دیگر رهبری را در میان كارزار عمل تنها گذاشتند. گناه وجه دوم این سكوت آنجا پر رنگ تر میشود كه در بررسی سوابق سیاسی این افراد شاهد آن هستیم كه ایشان بواسطه رهبر انقلاب به قدرتی رسیده اند و خودشان و جریانشان مرهون حمایتهای رهبر معظم انقلاب می باشند.

این اتفاق در حالی رخ میدهد كه داعیه ولایتمداری آقایان گوش فلك را كر كرده است! بررسی كارنامه سیاسی ساكتین فتنه حاكی از آن است كه هر جا كه منافع آنها در خطر بوده و میتوانستد با هزینه كردن ولایت فقیه حاشیه امنی برای خود ایجاد كنند، كم نگذاشته اند در حالیكه در آنجایی كه باید ذره ای خود را رهبری هزینه میكردند، گوشه امنی اختیار كردند و رهبری را تنها گذاشتند و علیرغم تأكیدات رهبر انقلاب بر ابعاد گسترده فتنه آن را دعوای شخصی بین دو كاندیدا تلقی كرده و خود را از معركه دور كردند!!

عمق خیانت ساكتین فتنه آنجایی نمود پیدا كرد كه به دنبال یك تجارت سیاسی از فتنه افتادند و تلاش كردند با سكوت در برابر فتنه بتوانند عقبه جریانات سیاسی فتنه را به استخدام خود درآورند تا وزن خود را در معادلات سیاسی آینده افزایش دهند.

بعبارتی واضح میتوان گفت كه ساكتین فتنه حمایت از اصل نظام، رهبری و ارزشها و آرمانهایی كه بخاطر صیانت از آنها بر مسندهای حكومتی نشسته اند را فدای قدرت طلبی خودشان كردند تا بتوانند چند صباحی بیشتر خود را با چرب و شیرین این مناصب سرگرم كنند. كجایند رجایی ها و بهشتی ها كه تشنگان خدمت بودند نه قدرت! خدایشان بیامرزد. آنچه مشخص است ساكتین فتنه در صورت ادامه دادن مسیر بدین نحو، به قطع یقین فتنه بعدی را رقم خواهند زد. فتنه ای بزرگتر از فتنه 88.
 

مردم به عمق نیات شوم فتنه گران پی برده اند اما آنچه اكنون مهم است بصدا درآوردن زنگ های خطر برای جلوگیری از بروز فتنه ای دیگر می باشد. بروز این خطر از سوی ساكتین فتنه با توجه به بررسی عملكرد آنها كه به بخشی از آن اشاره شد اصلاً دور از ذهن نیست. بر همین اساس بر دلسوزان انقلاب اسلامی فرض است با توجه به آزمون مهم انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی به تبیین عمق خیانت ساكتین فتنه پرداخته و آنها را به پیشگاه ملت معرفی كنند تا مردم از ورود مجدد آنان به مجلس شورای اسلامی جلوگیری كرده و مانع از بروز فتنه ای عظیم تر شود .



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ساعت 11:45  توسط داود حمیدی  | 

نگاهی به تاریخ و نحوه ساخت حرم امام حسین (ع)‌

پیدایش سرزمین كربلا به دوران بابلی‌ها بازمی‌گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه‌ای از روستاها بوده است كه برای بابلی‌ها تقدس خاصی داشته است و آنها مردگانشان را در این ...

 

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، یكی دیگر از نام‌های كربلا «كور بابل» بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه‌ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نیز مادر تمدن‌های بین‌النهرین بوده كه مركز عبادت در آن زمان نیز تلقی می‌شد.

این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاكش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است كه ازجمله آنان می توان به كلدانی‌ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره كرد.

نام‌های قدیمی

 

كربلا نام‌های متعددی در تاریخ داشته كه از آن جمله می‌توان به «الطف» اشاره كرد كه به معنی «لطیف‌ترین» است. این نام به این دلیل برای كربلا انتخاب شده كه این سرزمین در حاشیه‌ رودخانه‌ علقمی كه شعبه‌ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نیز از این شعبه تامین می‌شد.

از دیگر نام‌های ثبت شده‌ كربلا در تاریخ، نینوا، شفیه، عقر، نواویس، عین‌التمر و ام‌القری است. اما این سرزمین از زمانی شهرت تاریخی خود را به دست آورد كه امام حسین(ع) و خاندان و صحابه وی در سال 61 هجری قمری مصادف با 680 میلادی در این سرزمین به شهادت رسیدند.

 

تاریخ بارگاه امام حسین(ع)‌

 

اولین علامت بارگاه امام حسین(ع) از سوی قبیله‌ بنی اسد كه در نزدیكی كربلا سكنی گزیده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمی خاص برای به خاك سپردن سید الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتی بر قبر شریف وی گذاشتند كه سایبانی كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابی عبیده ثقفی كه حكومتش را به نام خونخواهی از قاتلان حسین(ع) در كوفه برقرار كرده بود، این بارگاه پیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.

از آن به بعد شیعیان رهسپار زیارت قبر شریف امام حسین(ع) و اهل بیت و صحابه آن حضرت شدند و این قبر به قبله‌گاهی برای شیعیان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبدیل شد و مختار در آن زمان بنایی در اطراف قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و روستایی در آن منطقه تشكیل شد.

 

دشمنی خلفا و محبت مردم

 

حرم حسینی در طول تاریخ از یكسو همیشه مورد دشمنی خلفا و كژدینان و از طرف دیگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسی‌ها، زمینه برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) از سوی مسلمانان فراهم شد و این روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشید، پنجمین خلیفه عباسی كه در سال 193 هجری قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را ویران كرد.

پس از هارون‌الرشید، بنایی دیگر بر آرامگاه امام سوم شیعیان ساخته شد كه تا سال 233 هجری قمری یعنی به خلافت رسیدن متوكل عباسی بر جای ماند، اما متوكل عباسی پای خود را در همان مسیری گذاشت كه هارون‌الرشید گذاشته بود و سیاست حكومت خود را، سیاست دشمنی با اهل بیت قرار داد. متوكل عباسی كه عشق و محبت به حسین(ع) را ریشه در حب اهل بیت می‌دانست و طاقت دیدن افزایش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسین(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را صادر كرد و زیارت امام حسین(ع) را ممنوع كرد.

متوكل عباسی تمام آن منطقه را زیر و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاریخ این واقعیت ثبت شده است كه شخصی به نام «دیزج» كه یهودی‌الاصل بود، مامور متوكل عباسی برای كشتن زائران امام حسین(ع) شده بود. این شخص ماموریت آن را داشت كه هر زائری را كه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به آن مناطق پا می‌گذاشت، از دم تیغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسی در سال 247 هجری به هلاكت رسید، بار دیگر بنای بسیار بزرگی بر مزار امام حسین(ع) ساخته شد به گونه‌ای كه این بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخیص می‌دادند و برای زیارت به سوی آن رهسپار می‌شدند. از آن به بعد بسیاری از علویان توانستند خانه‌های خود را در نزدیكی قبر شریف امام حسین(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان «ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسی بن جعفر(ع)» قرار داشت و او اولین علوی بود كه در سرزمین كربلا سكنی گزید و این حادثه در سال 247 هجری اتفاق افتاد.

 

عشق ایرانیان

 

پس از تاسیس دولت آل بویه، عضدالدوله در سال 379 هجری قمری، ضریحی از عاج برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهی جدید برای سیدالشهدا، بازارها و خانه‌های بیشتری در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با دیوارهایی بزرگ احاطه شد. این شهر در زمان عضدالدوله بسیار پر رونق و از لحاظ دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ادبی به شهری بسیار مشهور تبدیل شد.

بعد از انقراض حكومت آل بویه، سلجوقیان بر سر كار آمدند كه سیاست سلجوقیان نیز بر اهمیت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقی و وزیر آن نظام‌الملك در سال 553 هجری قمری دیوارهای بنا نهاده شده و ساختمان‌های حرم شریف امام حسین(ع) را بازسازی كردند و خلیفه «مفتفی» خود شخصا به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شد و پس از آن دیگر خلفا نیز از این سیاست تبعیت كردند و به زیارت حرم حسینی رهسپار می‌شدند، به طوری كه خلیفه ناصرالدین‌الله و المستعصم و المستنصر نیز قبر شریف امام حسین(ع) را زیارت كردند.

زمانی كه شاه اسماعیل صفوی درسال 914 هجری بغداد را فتح كرد، خود شخصا برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) راهی كربلا شد و دستور داد كه ضریحی از طلا برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخته شود. او همچنین 12 چلچراغ طلا به قبر شریف امام حسین(ع) هدیه و دستور ساخت صندوقی از نقره‌ خالص را برای بارگاه صادر كرد. وی همچنین بارگاه امام حسین(ع) را با فرش‌های بسیار گرانقیمت آراست. شاه اسماعیل صفوی به مدت یك شب در حرم امام حسین(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهی زیارت قبر امام علی(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، 3 بار گنبد امام حسین(ع) طلاكاری شد و آغامحمدخان، موسس قاجاریه در ایران خود شخصا در سال 1207 هجری گنبد امام حسین(ع) را طلاكاری كرد. فتحعلی شاه قاجار نیز به دلیل آن كه طلای گنبد امام حسین(ع) سیاه شده بود، برای دومین بار مجددا به طلاكاری این گنبد اقدام كرد. در سال 1216 هجری كربلا و حرم امام حسین(ع) مورد هجوم وحشیانه‌ گروهی از وهابیون به رهبری سعود ابن عبدالعزیز قرار گرفت. وی در روز عید غدیر این شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالی آن را چه آنانی كه در بازار بودند و چه آنانی را كه به خانه‌های خود پناه بردند، از دم تیغ گذراند.

سعود ابن عبدالعزیز در آن زمان با بیش از 12 هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسیاری از ساكنان این شهر، صندوق‌های قبر شریف امام حسین(ع) را كه انبوهی از طلا و پول و اشیای گرانبهای هدیه شده بود، به تاراج برد.

كربلا از زبان مورخان

 

ابن بطوطه، تاریخدان بزرگ عرب اینچنین زیارت خود از كربلا را در سال 726 هجری یا 1307 میلادی توصیف می‌كند: من در زمان حاكمیت سلطان سعید بهادرخان بن خدابنده عازم زیارت كربلا شدم.

این شهر، شهر كوچكی بود كه اطراف آن را نخلستان‌های بسیار زیبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك این شهر را به حاصلخیزترین خاك تبدیل كرده بود. این شهر، شهر بسیار زیبایی بود كه بارگاه مقدس امام حسین(ع) به آن قداست و حرمتی دیگر می‌داد. هیچ كس وارد حرم امام حسین(ع) نمی‌شد، مگر آن كه از درگاه وی رخصت می‌خواست. بارگاه این قبر شریف مزین به نقره بود و پرده‌های آن از حریر.

پدرو تكسرا، مورخ اسپانیایی كه در سال 1604 میلادی و 1024 هجری از كربلا دیدن كرده بود، از این دیدار چنین می‌گوید: این شهر 4000 خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نیز ایرانی و ترك هستند. بازارهای بسیار بزرگ و انبوهی دارد. در این شهر مكان‌هایی خاص ساخته شده است كه به صورت رایگان به زائران این شهر غذا توزیع می‌‌كنند. حرم امام حسین از مهم‌ترین مناطق كربلا به شمار می‌رود و مسلمانان از شهرهای مختلف راهی زیارت قبر امام حسین می‌شوند.

این مورخ اسپانیایی همچنین از ساقیان حرم امام حسین(ع) می‌نویسد كه برای كسب ثواب و اجر الهی به صورت رایگان آب به مردم می‌دادند و نیز شب‌های به شهادت رسیدن امام حسین(ع) را احیا می‌كردند؛ به گونه‌ای كه در این شب‌ها به دلیل انبوهی تعداد زائران خیمه‌هایی برای آنها در اطراف حرم بنا نهاده می‌شد.

 

نقشه ساختمان حرم امام حسین(ع)‌

 

محل دفن حضرت امام حسین(ع) یا همان گودال قتلگاه، اكنون دارای سقفی است كه روی آن صندوقی نهاده شده است. ضریح متبرك این بارگاه در میان روضه منوره قرار گرفته كه همان نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهداست. این مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسین(ع) را تشكیل می‏دهد و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن است. ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و در بالای سر، «آیه نور» نوشته شده است. صحن مطهر حسین(ع)‌ دارای هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتی بر فراز آن نصب است، باب قاضی‌الحاجات، باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد، باب سلطانی، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافی كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است.

حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: «نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدینه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسین علیه‌السلام.»

 

ضریح شش گوشه

 

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سیدالشهداء و یاران باوفای آن حضرت اندك تفاوتی، دیده می‌شود.

شیخ مفید پس از ذكر اسامی 17 نفر از شهیدان بنی‌هاشم كه همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین(ع)‌ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یك قبر (گودی بزرگ) دفن شدند كه هیچ اثری از آن نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع)‌ آنان را زیارت می‌كنند و علی بن الحسین(ع)‌ (علی‌اكبر) از جمله آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی‌اكبر نسبت به قبر امام حسین(ع)‌ نزدیك‌ترین محل است.

شیخ همچنین می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتی از بنی‌اسد كه در غاضریه سكونت داشتند، آمده و بر پیكر امام حسین(ع)‌ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی كه الان قبر اوست، دفن كردند و علی ابن الحسین (علی‌اكبر ع)‌ را در پایین پای پدر به خاك سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعی دفن كردند و عباس بن علی(ع)‌ را در راه غاضریه، در همان محلی كه به شهادت رسید و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.


اخبار مرتبط با این خبر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط داود حمیدی  | 

 

امشب مفتخریم که اولین قسمت از جزوه طریق سلوک حضرت آیت الله استاد مهدی احدی مدظله را برای اولین بار در سایت قرار دهیم. این جزوه که نگارش آن به تازگی تمام شده است،  بعد از پیگیری های اعضای دفتر خصوصاً حضرت حجة الاسلام و المسلمین صرفه جو مدیر مرکز تخصصی تفسیر جوادالائمه علیه السلام  اجازه نشر آن از حضرت استاد گرفته شد.

علاقه مندان به معظم له مدت هاست که منتظر نشر چنین حزوه ای از طرف حضرت استاد هستند، از طرف کسی که « محــــرم سرّ » حضرت آقا فخر تهرانی بوده است و از خرمن معرفت جعفر آقا مجتهدی توشه ها چیده و از سال 1354 افتخار شاگردی قطب العارفین حضرت آیت الله العظمی بهجت را دارا می باشد.

ابتدا قرار نبود این مطالب در دسترس عموم قرار گیرد و تصمیم بر این بود که تنها برای اعضای سایت منتشر شود. امـّا هم اکنون این انتظار به پایان رسیده است و تمامی بازدیدکنندگان سایت بدون نیاز به عضویت می توانند با مراجعه به ادامه مطلب متن قدم اول؛ توبه جزوه شوق دیدار را مشاهده نمایند.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

(1) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صَيِّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ، و أَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ

بارالها بر محمد و آلش درود فرست و ما را به سر منزل توبه که محبوب توست برسان، و از پافشارى بر گناه كه نمى‏پسندى دور ساز.

(2) اللَّهُمَّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَيْنَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً

بار خدايا، هنگامى كه در وضعى قرار مى‏گيريم كه به ناچار مستحق خسارت در دين يا ضرر در دنيا مى‏شويم، پس كاهش را بر دنياى ما كه زود فانى مى‏شود وارد ساز، و عفو و بخششت را در دينمان كه بادوام‏تر است قرار بده.

(3) وَ إِذَا هَمَمْنَا بِهَمَّيْنِ يُرْضِيكَ أَحَدُهُمَا عَنَّا، وَ يُسْخِطُكَ الْآخَرُ عَلَيْنَا، فَمِلْ بِنَا إِلَى مَا يُرْضِيكَ عَنَّا، وَ أَوْهِنْ قُوَّتَنَا عَمَّا يُسْخِطُكَ عَلَيْنَا

و چون قصد دو كار كنيم كه يكى از آنها تو را از ما خشنود مى‏كند و آن ديگرى تو را بر ما خشمگين مى‏سازد پس به آنچه در معرض رضاى توست ما را متمايل كن، و از قدرتمان بر امرى كه سبب خشم توست بكاه.

(4) وَ لَا تُخَلِّ فِي ذَلِكَ بَيْنَ نُفُوسِنَا وَ اخْتِيَارِهَا، فَإِنَّهَا مُخْتَارَةٌ لِلْبَاطِلِ إِلَّا مَا وَفَّقْتَ، أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ

و در اين امور ما را به خود و به اختيار خويش رها مساز، كه نفس، انتخاب كننده­ی باطل است مگر آن كه تواَش توفيق دهى، و پيوسته به بدى فرمان دهد مگر آن كه تواَش رحمت آورى.

(5) اللَّهُمَّ وَ إِنَّكَ مِنَ الضُّعْفِ خَلَقْتَنَا، وَ عَلَى الْوَهْنِ بَنَيْتَنَا، وَ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ابْتَدَأْتَنَا، فَلَا حَوْلَ لَنَا إِلَّا بِقُوَّتِكَ، وَ لَا قُوَّةَ لَنَا إِلَّا بِعَوْنِكَ

الهی، ما را از مايه ضعف و ناتوانى به وجود آورده‏اى، و اساس آفرينش ما را بر سستى نهاده‏اى، وآغاز ما را از آبى ناچيز بنا گذاشته‏اى، پس ما را جز به نيروى تو حركتى و جز به يارى تو قوّتى نيست.

(6) فَأَيِّدْنَا بِتَوْفِيقِكَ، وَ سَدِّدْنَا بِتَسْدِيدِكَ، وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمَّا خَالَفَ مَحَبَّتَكَ، وَ لَا تَجْعَلْ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِي مَعْصِيَتِكَ‏

پس به توفيق خود نيرومان بخش، و با هدايتت به راه صواب استوارمان دار، و چشم دلمان را از آنچه در مسير غير عشق توست كور ساز، و هيچ كدام از اعضاى ما را در معصيت خود پيشرفت مده.

(7) اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَكَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْيُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِي مُوجِبَاتِ ثَوَابِكَ حَتَّى لَا تَفُوتَنَا حَسَنَةٌ نَسْتَحِقُّ بِهَا جَزَاءَكَ، وَ لَا تَبْقَى لَنَا سَيِّئَةٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَكَ

بارالها، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازهاى دلمان، و حركات اعضايمان، و نگاههاى چشممان، و سخنان زبانمان را در برنامه‏هايى قرار ده كه موجب ثواب تو باشد تا كار نيكى كه موجب ثواب توست از دست ما نرود، و كار بدى كه موجب عقاب توست براى ما نماند.

 

- الصحيفةالسجادية (علیه­السلام)، ص(60-59).

بنده،[1] نامِ نهمین دعای امام سجّاد (علیه­السلام) در صحیفه­ی سجّادیه را «شوق دیدار» گذاشته­ ام. شوق دیدار یعنی اشتیاق به سوی طلب آمرزش از خداوند جلیل. زیرا عارف که همان واصلِ بالله است با این دعا می­خواهد صدای لبیک خدا را بشنود.

این امام همام، در جملات آسمانی و بلند خویش، تعبیرهایی را به کار برده­اند که حکایت از سیر درونی و وجود باطنی عارفانه­ و عاشقانه­ی سالک الی الله دارد. و در واقع، امام (علیه­السلام) با این بیان حکمت­آمیز خویش در صدد معرفی قدم­های سلوک است. یعنی اینکه یک سالک، از کجا شروع کند و به کجا برسد؟ آغاز برنامه­ی سلوکی­اش چه باشد و در نهایت به کجا ختم شود؟

قدم اول : «توبه»

امام سجّاد (علیه­السلام) به خداوند عرضه می­دارد:

«صَيِّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ»؛ (و ما را به سر منزل توبه که محبوب توست برسان).

محبوب خداوند «توبه» است، از خداوند می­خواهیم که ما را به سوی محبوب خودت که همان توبه است، راهنماییمان کنی.

عارف جلیل القدر مرحوم «بهاری همدانی» می­نویسد: اولین طریق سالکین الی الله، «توبه» است.

توبه، سرمایه­ی رستگاران است، کلید استقامتِ مریدان و اهل نجات است، پس خداوند نیز آن را دوست می­دارد، همانجا که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابين‏»،[2] (همانا خداوند توبه­کنندگان را دوست می­دارد). و نیز پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) می­فرماید: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»‏[3] (آن کس که از گناه توبه کند مانند کسی است که گناهی ندارد).

آنگاه آداب توبه را نوشت که برای آگاهی بیشتر کتاب ایشان مراجعه کنید.[4]

 . مقصود، نگارنده­ی این سطور است بقره/ 222.[2] المحجة البیضاء، ج7، ص9.[3] تذکرة المتقین، ص41.[4]

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:23  توسط داود حمیدی  | 

عرفان - شوق دیدار

در ادامه مرور کتابچه شوق دیدار یا همان جزوه طریق سلوک استاد مهدی احدی مدظله به مباحث دوم و سوم آن می پردازیم. حضرت استاد در این دو مبحث موضوعات «بستن راه اصرار بر گناه» و «جدا شدن از وابستگی مادی» را بیان می فرمایند که می توانید در همین پایگاه مورد مطالعه قرار دهید.

قدم دوّم : «بستن راه اصرار بر گناه

امام سجاد (علیه­السلام) در ادامه­ی بند اول این دعای شریف در قالب درخواست از خدای سبحان می­ فرماید:

 و أَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ»؛ و از پافشارى بر گناه كه نمی پسندى دور ساز

واژه­ی «أزِل» یعنی در تنگنا قرار گرفتن، این واژه به معنای حبس و منع و بستن می­آید. کلمه­ی «مکروه» بر گناه اطلاق می­شود، چون آنچه خداوند از آن متنفر باشد، گناه به حساب می­آید. در این راستا؛ برخی از افراد توبه می­کنند، ولی توبه ­ی خویش را می­شکنند، متاسفانه اینان انسان­هایی هستند که هرگز نمی­توانند توبه­اشان را نگه دارند. امام سجاد (علیه­السلام) به خداوند عرضه می­ دارد: خدایا، ما را از اصرار بر گناه و بدی­ها در تنگنا قرار بده، به طوری که نتوانیم توبه­ی خود را بشکنیم. پس چنان کن که بتوانیم راه اصرار بر گناه را بر خود ببندیم.

هواهای نفسانی دو قسم­اند:

 

الف) حرام، که مورد مبغوض خداست.

ب) مکروه، که مذموم خداست.

اصرار بر مکروهات باعث می­شود که نتوانیم از حرام کناره بگیریم! چون مکروهات همانند محرّماتند به این معنا که از یک منشأ صادر می­شوند؛ منشأ همه­ی آنها شهوات و تمایلات نفسانیست. به همین خاطر در روایات به صورت مطلق آمده است: «انّ راکبَ الشهواتِ لَا تُستَقال عثراتُه»،[1] (آن که بر خواسته­های نفسانی سوار است از لغزش­ها در امان نیست)

و در روایت دیگری آمده است: «لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ»،[2] (با اصرار بر گناهان صغیره، آن گناه ، کبیره خواهد شد و با استغفار حتماً کبیره از بین می­رود).

امام باقر (علیه­السلام) در تفسیر آیه­ی «وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»[3] می­فرماید: «ألْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ يُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلَا يَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا يُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِكَ الْإِصْرَارُ»،[4] (اصرار این است که گناه می­کند، اما استغفار و توبه ندارد).

قدم سوّم : «جدا شدن از وابستگی مادّی»

امام سجّاد (علیه­السلام) در بند دوّم دعا می­فرماید:

«اللَّهُمَّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَيْنَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً»؛ (بار خدايا، هنگامى كه در وضعى قرار مى‏گيريم كه به ناچار مستحق خسارت در دين يا ضرر در دنيا مى‏شويم، پس كاهش را بر دنياى ما كه زود فانى مى‏شود وارد ساز، و عفو و بخششت را در دينمان كه بادوام‏تر است قرار بده)

قرآن مجید درباره­ی کفّار می­فرماید: کفّار، دنیا را بر آخرت ترجیح می­دهند؛ «الَّذينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَة».[5] ولی مؤمنان، خدا و عالم آخرت را بر هر چیزی برتری می­دهند، چون     می­دانند آنچه نزد خداست، باقی می­ماند؛ «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»،[6]‏ امام سجاد (علیه­السلام) نیز به خداوند عرضه می­دارد: برطرف کردن نقص مادّی مهم نیست، چه اینکه نقص مادی مربوط با دنیا است و فناپذیر. امّا آنچه مهم است و نباید خدشه دار شود، امور مربوط به دین و عوالم آخرت است. پس اینکه نقص ما، نقص دینی باشد ضایعه و عیب بسیار بزرگی است چون آنچه باقی می­ماند عمر طولانی دین است. اگر امر دایر شود بین برطرف شدن نقص دینی و برطرف شدن نقص مادّی، آنچه را از خداوند می­خواهم این است که نقص دینی مرا از بین ببرد.

. بحارالانوار، ج70، ص78.[1]لکافی، ج2، ص288.[2]. آل عمران/135.[3] الکافی، ج2، ص456.[4] . ابراهیم/3.. نحل/96.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:20  توسط داود حمیدی  | 

شخصيت علمي، فرهنگي علي عليه السلام

 ((سلوني قبل أن تفقدوني))

صداي درخواست علي (ع) كه با تضرع، از مردمش مي خواست تا ازعلم و معرفتش سرمست شوند، در ميان همهمه حاضران گم شد! پنهان شد! و پس از آن با سؤال بي ربط و بي محتواي شخص كوته فكري از دست رفت! تمام شد! فقط اثري از آن در كتب تاريخي بجاي ماند، تا در سالهايي دور و در روزگاري ديگر،‌ دانشمند سني مذهبي چون ((ابن ابي الحديد)) بگويد:

((اين ادعايي است كه در طول تاريخ فقط شخصيتي مثل علي (ع) كرده است و مي تواند بكند))

همانا اين سيد انسانهاي متكامل و رشد يافته است كه ضمن رعايت اصل اعتدال و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط درگرايش به يكي از اين جنبه ها، همه ابعاد وجودي خويش را در حد اعلاي خود پرورش مي دهد. به گواهي تاريخ، علي (ع) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي، طبيعي و ماوراء الطبيعه، رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند، كه برخي از آنها را بر مي شماريم:

- ساخت اولين مدرسه اسلامي در ((صفه)) و تدريس در آن مدرسه

- انجام معالجات پزشكي (جذام- ضدعفوني- امراض داخلي)

- تدوين قرآن كريم

- ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم

- ستاره شناسي و جهت يابي در شب: (اولين بار در راه ″جلولا و نهاوند″ براي لشكر، مورد بهره برداري قرار گرفت.)

- تدريس زبان خارجي: (زبان پارسي ساساني- زبان سرياني- خط پهلوي)

- دعوت عي (ع) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت.

- تعليم مديريت: (هركس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي و دولتي       مي فرستادند، پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت.)

- تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان، حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي، تلكم به زبانهاي فارسي، تركي، عبري، لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است.

- ترجمه كتب علمي (اميرالمؤمنين ((قراباذين)) اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند، و راه را براي ديگران گشود.)

- تدريس علوم اسلامي ازجمله: عرفان، فقه، علوم قرآني، فلسفه و ... در سنين جواني

- تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن)

- شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (ازجمله ايران و تاريخ آن)

- برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي

- فلز شناسي

جدا از تخصصهايي كه در رشته هاي پيشين ذكر شد، اميرالمؤمنين را مي توان يكي از بزرگترين نويسنده ها و خطباي تاريخ ادبيات عرب نام برد. به شهادت تمام ادبا و عقلاي تاريخ، نهج البلاغه اثري است از قرآن- كلام الهي- فروتر و از كلام بشر، فراتر!

به غير از قرآن منسوب به مولاي متقيان، ايشان اولين نويسنده در تاريخ اسلام هستند و پس از ايشان است كه سلمان فارسي ، ابوذر غفاري، اصبغ بن نباته و عبدا... ابن ابي رافع نيز به تأليف كتب اسلامي پرداختند. حضرت علي (ع) دوازده كتاب تأليف نمود كه موضوع آنها: علوم قرآني، پيشگويي حوادث عالم، احاديث پيامبر اسلام (ص) ، واجبات دين، ابواب فقه، علوم سياسي اجتماعي، مباحث مديريتي، وصيت نامه به محمد حنفيه و ديوان شعر است. بيشتر آنها هم اكنون از جمله ميراث امامت محسوب شده و نزد حضرت صاحب الزمان (عج) موجود است. البته بايد توجه داشت همه علومي كه پيش از اين ذكرشد،‌ مواردي بودند كه زمينه و شرايط اجتماعي آن روز اجازه بروز اين علوم را به مولاي متقيان داد، چه بسا اگر ذهن و معرفت مردم و ظرف علمي جامعه، ظرفيت و يا زمينه بروز بيش از اين را داشت مواردي بيش از آنچه ذكر شد از سيره اميرالمؤمنين به ظهور مي رسيد و يا اينكه چه بسا علوم ديگري هم به دست بشر مي رسيد كه به دليل همين نبودن ظرفيتها از دسترس بشريت به دور مانده و در سينه پرنورشان به امانت مانده است تا رسيدن زمان آن، ان شاءا...! چرا كه امام مخزن علم الهي است و تمام اسرار و رموز هستي در نزد او موجود است، ولي چون تسليم محض خداست هرگاه خداوند بخواهد از آن علم استفاده خواهد كرد.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ساعت 10:35  توسط داود حمیدی  | 

عواطف کودکان و عوامل موثر بر آن

 

عواطف انسانها مانند هر یک از جنبه‌های شخصیتیش در نتیجه رشد و نمو ظاهر می‌شوند و از همان ابتدا به صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنی و تکامل ذهنی ، پاسخ‌های عاطفی طفل دگرگون می‌شود و پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند. تاثیر و ارزش محرک‌های عواطف گوناگون کودک همیشه یکسان نمی‌ماند. به این معنا که چیزی که زمانی بچه را می‌ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوی او را برانگیزد و در مرحله دیگری از زندگی اصلا تاثیری در او نکند.

در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنی و یادگیری چنان درهم می‌آمیزند که گاهی نمی‌توان آنها را از هم تمیز داد. کار غدد داخلی نقش مهمی در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفی خاص نوزادان و بچه‌ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانیا رفتار عاطفی پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتی- حسی چیزهایی را درمی‌یابد که قبلا درک نمی‌کرد. بچه‌ای که از لحاظ ذهنی و دستگاه عصبی رشد کرده باشد، مدت طولانی تری به چیزی دقیق می‌شود. عواطف از یک شخص به شخص دیگر سرایت می‌کنند و این حقیقت در مورد نوزادان و بچه‌های بزرگتر هر دو صحیح است.

بچه‌ای که ممکن است به دلیل واهی از معلم یا شخص دیگری بدش بیاید، بزودی همه دوستان طفل نیز با آن شخص بد می‌شوند. کج خلقی معلم سرکلاس در بچه‌ها تاثیر می‌کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف دیگر بچه مضطرب و بیم‌زده ممکن است آرامش را از معلم یا دوستی که آرامش دارد، یاد بگیرد.

خصایص حالات عاطفی کودک


عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته‌ای دارند:


عواطف کودک زودگذرند.

کودک برخلاف بزرگسالان می‌تواند بدون مقدمه و آشکارا هیجانات عاطفی خود را بیرون بریزد. به همین علت ، حالات عاطفی او زود گذرهستند. اما با افزایش سن چون رفتارش زیر کنترل عادات و قواعد اجتماعی درمی‌آید، دیگر نمی‌تواند با آزادی و سرعت پیشین در مقابل محرک‌های عاطفی عکس‌العمل نشان دهد.


عواطف کودکان شدیدند

ظهور ناگهانی عواطف بچه با شدتی همراه است که در بزرگسالان بندرت دیده می‌شود. پاسخ عاطفی کودک درجات شدت و ضعف نمی‌شناسد. یعنی واکنش او در مقابل یک امر ناچیز به همان شدت است که در برابر یک امر جدی و مهم. مشاهده این وضع در خردسالان برای بزرگترها که به طبیعت آنها آشنا نیستند، اسباب شگفتی می‌شود.


عواطف کودک فراوانند

عواطف کودکان بطور متوسط بیش از بزرگسالان هستند. زیرا کودک بتدریج یاد می‌گیرد که ابراز بی‌باکانه و بی‌کنترل عواطف با تنبیه و تتبیح دیگران مواجه می‌شود و در نتیجه در مقابل آنچه قبلا فقط پاسخ عاطفی نشان می‌داد، راههای دیگری می‌گزیند و از فراوانی پاسخ‌های عاطفی کاسته می‌شود.


پاسخ‌های عاطفی کودک متفاوتند

مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد یک گروه وقتی با یک محرک ترس‌آور یا ناراحت کننده مواجه می‌شوند، هر یک به نحوی دیگر پاسخ نشان می‌دهد. این امر نه تنها درباره محرک‌های ترس‌آور بلکه در مورد همه عواطف صدق می‌کند. هنگام ترس یک بچه از اتاق می‌گریزد، دیگری پشت مادر پنهان می‌شود و سومی شاید همان جا می‌ماند و گریه می‌کند. این تنوع در رفتار عاطفی نتیجه یادگیری‌ها و محیط بچه‌هاست و گرنه نوزادان که از تجارب عاری هستند در برابر یک محرک همه یکسان واکنش نشان می‌دهند.


عواطف کودکان را می‌توان با علائم رفتار تشخیص داد

یک بزرگسال می‌تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پی بردن به حالات درونی آنها مشکل است. در حالی که در بچه‌ها چنین نیست. گرفتگی ، بی‌قراری ، خیال‌بافی ، خیس کردن پی در پی خود ، ناخن جویدن ، انگشت مکیدن، برهم زدن جشن ، بی‌اشتهایی ، حرکات بچگانه ، پی در پی گریستن، لجبازی و عارضه حمله علائمی هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت می‌کنند. هیجانات درونی عموما در پسران بیشتر از دختران است.


نیروی عواطف در کودکان تغییر می‌کند

برخی از عواطف در برخی از مراحل زندگی کودک قوی هستند و بعد قدرت اولیه خود را از دست می‌دهند. بعضی از آنها نیز عکس این هستند. مثلا بچه‌های کوچک در حضور اشخاص و جاهای ناشناس کمرویی و ترس نشان می‌دهند، بعد که می‌فهمند در اینجا هیچ چیز ترس آوری وجود ندارد، ترسشان از میان می‌رود. ترس در بچه‌هایی که به سن مدرسه نرسیده‌اند، به منتهای درجه می‌رسد. ولی در دوره‌های بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته می‌شود. شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگی تابع تغییر اهمیت محرک‌ها ، رشد و تکامل ذهنی کودک و تغییر علایق اوست.


شیوه‌های تغییر و بیان عواطف تغییر می‌یابند

طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عیبجویی دیگران می‌اندیشد و نه به عوافب رفتار خود. رفتار عاطفی کودک فقط از محرکات درونی پیروی می‌کند و نه چیز دیگر. کودک بعدها در مواجه با گروه های اجتماعی خارج از خانواده درمی‌یابد که عملی که زمانی وسیله موثری برای مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه می‌خوانند. به این ترتیب تمایل شدید به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدایت می‌کند.


عوامل موثر در عواطف

وضع عاطفی انسان چه بزرگسال و چه خردسال از یک زمان به زمان دیگر و برحسب عواملی چون کیفیت مزاجی ، موقع روز و تاثیرات محیطی تغییر می‌یابد. در پرورش عواطف باید عواملی را که زمینه را برای هیجانات فراهم می‌سازند، در نظر گرفت و در رفع آنها کوشید.


خستگی

خستگی که نتیجه استراحت کم ، هیجانات زیاد ، غذای ناکافی و علل درجه دوم دیگری می‌باشد. طفل و کودک را برای کج خلقی و تندخویی آماده می‌سازد. گرچه این در تمام مراحل کودکی صادق می‌باشد، ولی در اوایل زندگی ، یعنی وقتی که طفل خستگی را نمی‌تواند تشخیص دهد و با آنکه خسته است، بی‌اعتنا به بازی ادامه می‌دهد، مخصوصا مهم و قابل توجه است.


عدم تندرستی یا فقر بهداشتی

ضعف و ناراحتی حاصله از تغذیه بد اختلالات گوارشی ، نقص بینایی ، دندانی ناسالم و هر چیز دیگر که به سلامت مزاج محققا لطمه زند، زمینه را برای تحریکات عاطفی منفی بخصوص خشم آماده می‌سازد. ناراحتی‌های عاطفی در میان کودکی تندرست 7 و 11 سال کمتر است تا در میان کودکان ناتندرست همان سنین و کودکان سالم کوچکتر.


موقع روز

از آنجا که خستگی در برخی از ساعات روز بیشتر از ساعات دیگر است، جای تعجب نیست اگر در آن ساعات تحریکات عاطفی آشکارتر دست دهند. در مورد اطفال و کودکان خردسال موقع قبل از غذا و خواب تظاهرات عاطفی شدت می‌یابند. به هم خوردن برنامه غذا و خواب نیز باعث بهم خوردن اعتدال عاطفی می‌شود.


هوش

روی هم رفته کودکان کم‌هوش ، کمتر به کنترل عواطف خود قادرند، در صورتی که کودکان باهوش دارای عواطف وسیع‌تر و علایق متنوع‌تر می‌باشند. و طبعا بیش از کودکان کم‌هوش دستخوش عواطف گوناگون می‌شوند. اینها بهتر می‌توانند نکات غم‌انگیز و مضحک زندگی را دریابند، پیشامدهای نامطبوع آینده را احساس کنند و دچار ترس شوند، علایق وسیع‌تری به هم رسانند که تجاربشان ممکن است برای رسیدن به آنها کافی باشد یا نباشد. خلاصه آنکه تفاوت میزان حساسیت برحسب درجه هوش حتی درباره بچه‌های خردسال نیز صادق است.


محیط اجتماعی

محیط زندگی طفل و کودک اگر پرهیجان و جارو جنجال باشد، اگر والدین آنها غالب اوقات به دعوا و مرافه سرگرم باشند و همچنین تفریحات و سرگرمی‌هایی که بیش از ظرفیت آنها هیجان انگیز باشد، مانند سینما و رادیو و غیره آرامش عاطفی آنها را به هم می‌زنند. در خانه‌هایی که آمد و رفت مهمان زیاد بوده و بیش از دو نفر عضو بزرگسال داشته‌اند، خشم در اطفال مکررتر دیده می‌شود. طرز رفتار بزرگسالان و نوع انضباط و محدودیت هایی که برای کنترل رفتار کودکان به کار برده می‌شود و میزان اشکالی که آنها در کسب خواسته‌های خود دارند، همگی در وضع عاطفی اطفال موثرند.

 
روابط خانوادگی

یکی از علل اساسی ناراحتی‌های عاطفی اطفال را باید در طرز رفتار والدین جستجو کرد. در خانواده‌هایی که پدر و مادر بیشتر اوقات را در خارج خانه و دور از فرزندان به سر می‌برند. درباره بچه‌ها بیش از حد نگرانی نشان می‌دهند، پیوسته راجع به وضع مزاجی و رفتار فرزندان حرف می‌زنند، بیش از اندازه به اطفال کمک می‌کنند، مطیع اراده آنها می‌شوند و یا اینکه آنها را محور حیات خانوادگی قرار می‌دهند. چنین پدران و مادرانی مقدمه را برای انواع فشارهای عاطفی فرزندان خود آماده می‌سازند.


سطح آرزوها و انتظارات

گاهی فشار عاطفی کودک نتیجه آن است که پدر و مادر از او انتظاراتی دارند که بیش از توانایی او می‌باشند و کودک چون از برآوردن این انتظارات عاجز می‌ماند، خود را گناهکار و نالایق پندارد و گاهی نیز این امر نتیجه آروزها و هدف‌هایی است که خود طفل دارد. اگر نتواند به آروزها و هدف‌های خود برسد، خود را بی‌کفایت تصور کرده و دچار ترس و اندوه و دلواپسی می‌شود.

 منبع : www.roshd.ir - رشد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ساعت 13:43  توسط داود حمیدی  | 

ویژگی های خانـواده سالـم 

 

 نیازی نیست که بر اهمیت نهاد خانواده تاکید کنیم. این نهاد اجتماعی طی تاریخ در همه زمان ها و مکان ها وجود داشته است. حتی در حال حاضر با اینکه در برخی نقاط دنیا، صحبت هایی در مورد نابودی اش به میان می آید همچنان حضور کاملا پررنگی دارد با وجود این، انتظارات از ازدواج و خانواده به خصوص در مقایسه با خانواده های سنتی گذشته، تغییر کرده است...

خانواده مهم ترین گروهی است که رشد روان شناختی، تعاملات هیجانی و اعتمادبه نفس هر فرد در آن شکل می گیرد. برای بسیاری از ما خانواده جایی است که نیرومندترین عشق ها و نفرت ها را در آن تجربه می کنیم، از عمیق ترین رضایت ها لذت می بریم و از دردناک ترین دل شکستگی ها رنج می کشیم. برای آنکه خانواده بتواند سالم و طبیعی باقی بماند و کارکرد خود را حفظ کند نیاز دارد ویژگی های ۱۰گانه زیر را داشته باشد:

۱- اعضا به طور متقابل از هم محافظت و حمایت می کنند و نسبت به هم تعهد دارند

از مهم ترین کارکردهای خانواده این است که افراد یکدیگر را مورد حمایت قرار می دهند. یک عضو خانواده سالم می تواند حس کند در صورت رخداد هرگونه استرس و فشار روانی افراد خانواده او را حمایت می کنند و به او کمک خواهند کرد. به نظر می رسد خانواده هایی که در آنها به دنبال هر اختلاف بین اعضای خانواده این حمایت و محافظت از بین می رود، نمی توانند این نیاز اعضا را که همان نیاز به پشتوانه احساسی و عاطفی است، تامین کنند.

۲-  در حالی که به استقلال و تفاوت های فردی احترام می گذارند رفاه و امکان تکامل اعضا را از کوچک تا بزرگ تامین می کنند

گاهی والدین بر این باورند که به ازای امکانات و رفاهی که در اختیار فرزندان خود قرار می دهند فرزندان نیز باید در همه زمینه ها تابع کامل والدین باشند و هیچ اختیار و استقلالی برای آنها در نظر گرفته نمی شود. در خانواده هایی که نیاز استقلال افراد تامین نمی شود فرزندانی وابسته و با اعتمادبه نفس ضعیف تربیت می شوند که در ادامه نمی توانند زندگی مستقلی داشته باشند و با مشکلات جدی روبرو خواهند بود. مهم آن است که حدی از اختیارات افراد با توجه به سن و مسوولیت پذیری شان وجود داشته باشد.

 

۳- روابط زن و شوهر با احترام و حمایت دوطرفه همراه است و هریک از آنها سهم برابری از قدرت و مسوولیت دارد

شاید بهترین کلمه ای که این مفهوم را توضیح می دهد خود کلمه «همسر» باشد. در خانواده سالم هر یک از همسران سهم برابری از قدرت (هر چند در زمینه های متفاوت) دارند و از سوی دیگر به ازای قدرتی که دارند دارای مسوولیت هستند.

۴- والدین برای پرورش، محافظت و اجتماعی شدن بچه ها و مراقبت از دیگر اعضای آسیب پذیرخانواده، اقتدار و رهبری موثری دارند

در بسیاری موارد دیده ایم که والدین به بهانه هایی مانند اینکه «با فرزند خود رفیق هستیم» قدرت لازم را برای تربیت و محافظت از دست می دهند و وظایف خود را به عنوان رهبران خانواده از یاد می برند. این سوء تفاهم وجود دارد که والدین نباید قوانین خاصی را در خانه وضع کنند زیرا در آن صورت به عنوان والدینی «زورگو» شناخته می شوند. در حالی که وضع قوانین و داشتن اقتدار لازم برای اجرای آنها لازمه خانواده سالم است. در خانه ای که قانون و اقتدار لازم وجود ندارد، فرزندان نمی توانند به منبع اقتدار تکیه کنند و در نتیجه هیچ گاه احساس امنیت کافی که از ملزومات اصلی رشد فرزندان است نخواهند داشت. نتیجه اجتماعی چنین روش فرزندپروری، افرادی خواهد بود که در جامعه نیز قانون را رعایت نمی کنند.

۵-  الگوهای روابط بین فردی از ثبات، شفافیت و نیز پیش بینی پذیری برخوردار است

بسیار مهم است که روابط اعضای خانواده از ثبات و امکان پیش بینی پذیری برخوردار باشد. حتما با مواردی که در آن چنین نیازی نادیده گرفته می شود مواجه شده اید. پدری که خسته است به خاطر بی حوصلگی به رفتارهای صحیح فرزند خود با عدم توجه و حتی پرخاشگری واکنش نشان می دهد. در حالی که در روز دیگری که به اصطلاح «سرحال» است حتی رفتارهای اشتباه فرزندش را نادیده می گیرد و هیچ واکنشی در قبال آنها ندارد. در چنین شرایطی فرزند نمی تواند رفتار پدر را در برابر رفتارهای خود پیش بینی کند و در نهایت جوی از عدم آرامش بر روابط بین فردی حاکم می شود.

۶- خانواده سالم به میزانی انعطاف پذیری دارد که می تواند پاسخگوی نیاز به تغییر باشد، به طور موثری از عهده مشکل ها و استرس ها برآید و دشواری هایی را که حین عبور از مراحل مختلف چرخه زندگی پدید می آید، مدیریت کند

در مراحل متفاوت، نیازهای خانواده تغییر پیدا می کند. برای مثال در مرحله ای فرزندان به تدریج زندگی مستقلی پیدا می کنند، ازدواج می کنند و از خانواده جدا می شوند. دوباره زن و شوهر وقت بیشتری با یکدیگر خواهند داشت. در حالی که شاید برای سال ها به علت وجود فرزندان چنین فرصتی را نداشته اند. بدیهی است در چنین شرایطی نیازهای خانواده تغییر می کند و خانواده دیگر نمی تواند همان روش هایی را به کار ببرد که در چند سال گذشته انجام می داده است. خانواده سالم این انعطاف پذیری را دارد که در هر مرحله خاص با توجه به نیازهای همان مرحله روش های خود را تغییر دهد.

۷- ارتباطات بین افراد خانواده، بسته نیست و با قوانین و توقعات روشن و تعاملات لذت بخش همراه است. این ارتباطات دارای حدی از ابراز احساسات و پاسخدهی همدلانه هستند

بسیار مهم است که خانواده بتواند بستری فراهم کند که در آن اعضای خانواده با احساس امنیت، بتوانند احساسات خود را بروز دهند. از مهم ترین عواملی که این امکان را فراهم می کند پاسخ های همدلانه ای است که دیگر اعضای خانواده به احساسات فرد می دهند. این موضوع که افراد به صحبت های یکدیگر گوش می دهند، قضاوت نمی کنند، سرزنش نمی کنند و به دنبال یافتن مقصر نیستند در ایجاد جو همدلی و در نتیجه وجود تعاملات لذت بخش نقش بسزایی دارد. در خانواده سالم، در مقایسه با جامعه، تحمل بیشتری برای ابراز احساسات افراد وجود دارد.

۸- حل مساله و فرآیند رفع تعارض ها به نحو موثری صورت می گیرد

فرآیند حل مساله به خصوص در مواردی که خانواده با مشکلی مواجه شده بسیار حیاتی است. خانواده سالم دارای سازوکارهایی است که به کمک آنها می تواند تعارض بین اعضا، حتی تعارضاتی جدی و در ظاهر حل نشدنی را رفع کند. درحالی که در خانواده هایی که چنین امکانی وجود ندارد حتی مشکلاتی ساده و به ظاهر بی اهمیت ممکن است تبدیل به گره هایی باز نشدنی شود و فشارهای روانی بسیار جدی بر اعضای خانواده وارد می کند.

۹- بین همسران، یک سیستم مشترک فکری آنها را قادر می سازد اعتماد متقابل پیدا کنند، مشکلات را مدیریت و با نسل قبل و بعد ارتباط برقرار کنند، ارزش های اخلاقی را محترم بدانند و به جامعه خود اهمیت دهند

سیستم فکری نسبتا مشترک بین همسران به ایجاد خانواده ای سالم کمک شایانی می کند. خانواده، حاصل یک قرارداد اجتماعی (یعنی ازدواج) است. ماهیت اجتماعی (و نه انفرادی) این قرارداد منجر می شود که خانواده های هر یک از همسران نقش مهمی در حفظ و ادامه چنین قراردادی داشته باشند. به همین دلیل، داشتن ارتباطی موثر با خانواده همسر، به خصوص در جوامعی که سنت، نقش پررنگ تری دارد کمک زیادی به سلامت خانواده می کند. این برداشت که «من می خواهم با او ازدواج کنم و با پدر و مادرش که کاری ندارم!» باوری ناکارآمد است که می تواند آرامش و حیات خانواده را با خطرات جدی مواجه کند.

۱۰-  خانواده سالم منابع مالی برای ایجاد امنیت اقتصادی پایه دارد و از خویشاوندان، شبکه دوستان، جامعه و سیستم های بزرگ تر اجتماعی حمایت روانی اجتماعی دریافت می کند

خانواده برای آنکه بتواند کارکرد خود را حفظ کند باید منابع مهمی در زمینه های متفاوت داشته باشد. منابع مالی کافی برای حس امنیت اقتصادی در اختیار دارد. منابع حمایتی لازم را از شبکه دوستان و دیگر واحدهای اجتماعی دریافت می کند. در واقع شبکه ارتباطی گسترده خانواده با جامعه به حفظ تعادل و عملکردهای آن کمک شایانی می کند. در مجموع خانواده ای را می توان کارآمد و موفق دانست که ویژگی های فوق را هر چه بیشتر داشته باشد

دکتر نوید هنربخش
روان پزشک، عضو کمیته روان درمانی انجمن روان پزشکی


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ساعت 13:40  توسط داود حمیدی  | 
اول ذي الحجه سالروز ازدواج آسماني حضرت علي (ع) وفاطمه سلام الله عليها مبارك باد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان ۱۳۹۰ساعت 13:34  توسط داود حمیدی  |