آرمانهای فرهنگ مهدویت در عصر جهانی شدناستفاده درست و منطقی از فرصتهایی که فوق قلمروگرایی فراهم کرده، میتواند راه گشای مسائل و معضلات در مسیر گسترش فرهنگ مهدویت باشد.
۱۳۹۰ چهارشنبه ۱۵ تیر ساعت 10:18 فوققلمروگرایی، علیرغم چالشهایی که برای گسترش فرهنگ مهدوی به دنبال میآورد، فرصتهایی را نیز به این فرهنگ عطا میکند. گرچه این فرصتها، در مقابل چالشهای برشمرده شده به لحاظ کمّی نا چیز میباشند، اما استفاده درست و منطقی از آنها و غنیمت دانستن زمان، تا حدّ بسیاری میتواند راه گشای مسائل و معضلات پیش رو باشد. فرصتها در حوزه کارکردهای فرهنگ مهدوی در بعد انسجام بخشی مرزهای فرهنگ مهدوی برای جوامع، اعتقادی است. و در میان این مرزهای اعتقادی است که به انسجام درونی پرداخته و میان قلبهای مؤمن پیوند عاطفی ایجاد میشود. گرچه جهانیشدن با ایجاد سیالیت، از انسجام درونی جوامع کنونی میکاهد، امّا، با همین خصوصیت به ایجاد پیوند میان جوامع انسانی یاری میرساند. و این همان چیزی است که فرهنگ مهدوی خواهان آن است. فرهنگ مهدوی با گسترش باورها و ارزشهایی که آنها را منبعث از فطرت پاک انسانها میداند، درصدد ایجاد پیوند میان تمامی انسانهای آزاده در هر گوشهای از جهان میباشد. حضرت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز برای استقرار همین پیوند معنوی است که قیام مینماید. البته این سیالیت آن گاه که از مرزهای عقیدتی فراتر میرود منجر به آسیبهایی جبران ناپذیری خواهد شد، که در بحث چالشها بدان اشاره نمودیم. امّا با اتخاذ یک سیاست فرهنگی درست میتوان هر گونه تهدیدی را به فرصت بدل نمود. در بعد هویت بخشی یکی از مهمترین کارکردهای فرهنگ مهدوی هویتبخشی به جوامع میباشد، قلمروزدایی، از برخی لحاظ، این هویتسازی را مختل مینماید، چرا كه به نزدیک شدن اذهان [و در نتیجه] سیال شدن هویتها میانجامد...به عبارت دیگر ما به دورانی قدم خواهیم نهاد که اساساَ هویتها ثابت نخواهد بود و نسبت میان افراد با گروههای اجتماعی یا ملیتها دائماَ دستخوش دگرگونی است. فرهنگ مهدوی مرزهای میان انسانها را مبتنی بر مرزهای عقیدتی دانسته و مرزهای جغرافیایی را صرفاَ و تنها به دلیل واقعیتهای موجود به رسمیت میشناسد. قلمروزدایی با از بین بردن این مرزها مسیر پیشروی فرهنگ مهدوی را هموار نموده و راه را برای ترسیم هویت مذهبی میگشاید. چراکه، قلمروزدایی «تعلّقات هویتی نسبت به مکان و زمان را از هم میپاشد و فرد برای اولین بار در یک جامعه شبکهای بهم پیوسته قرار میگیرد.» قرآن مؤمنین را به توجّه در تاریخ (زمان) فرا میخواند و بدان توجّه دارد اما آن را عامل هویتی جوامع و مایه فخر و مباهات نداسته است و آن جا که مشرکان به تعداد مردگان خویش مباهات مینمایند، آنان را مورد سرزنش قرار میدهد. هم چنین گرچه اسلام به جهاد در راه خدا و حفظ سرزمینهای اسلامی (مکان) توصیه اکید دارد، اما سرزمین را فارغ از عقیده به هیچ وجه عامل هویت بخشی قلمداد نمیکند. گسترش روابط فوققلمروگرایی که منجر به از میان رفتن تعلقات هویتی مکانی و زمانی میگردد نه تنها از این حیث تهدیدی برای فرهنگ مهدوی قلمداد نمیشود، بلکه باعث تقویت نگرش این فرهنگ در ارتباط با هویت عقیدتی و مذهبی که فراتر از مرزها عمل میکند، میباشد. ضمن آن که در شرایط موجود جهانیشدن که کمکم اندیشههای پستمدرنیستی با رویکردهای نسبیگرایی خود مطرح میگردند. ما با فعال شدن هویتهای حاشیهای مواجه میگردیم. جهانیشدن با فعال شدن هویتهای متفاوت و متکثر همراه میگردد که از آن به ظهور سیاست هویت در عصر جهانیشدن تعبیر میشود. فعال شدن هویتهای به حاشیه رانده شده در دو دهه اخیر، همانند رنگین پوستان، جنبشهای فمینیستی (هویت مبتنی بر جنسیت) و بنیادگرایی دینی (هویتهای مبتنی بر مذهب) نمود بارزی از چنین وضعیتی است. بنابراین این امکان برای هویتهای دینی نیز وجود خواهد داشت که به ابراز وجود پرداخته و ظرفیتهای خویش را آشکار کند. فرصتها در حوزه آرمانهای فرهنگ مهدوی: بسیاری از آنچه که احادیث و آیات الهی در ارتباط با آخرالزمان به انسانهای هزار سال پیش وعده داده بودند در عصر جهانیشدن به برکت تکنولوژی پیشرفته این عصر محقق گردیده است. و این مسئله به نوعی صدق گفتار این مکتب را به خوبی نشان میدهد و چشم اندازی را که این فرهنگ ترسیم مینماید قابل دسترسی میکنند. جهانیشدن با گسترش تکنولوژی و پیشرفت علم در سراسر جهان تا حدّ بسیاری به تکامل فکری و رشد آگاهی انسانها یاری رسانیده است. گسترش آگاهی موجب فهم درست آموزههای مهدوی توسط مؤمنان میشود و چشم انداز وعدهی داده شده فرهنگ مهدوی را به نمایش میگذارد. عصر ما هر چند دچار آفات و انحرافات فکری است اما در مجموع فرصت شناخت بیشتری نسبت به گذشته از جهان داشته است. رشد و پیشرفت علوم با کشف عرصههای جدید دانش در بسیاری موارد موید آموزههای اعتقادی - دینی بوده است و انسانها از طریق سیر آفاقی عرصههای جدیدتری از عظمت خلقت الهی را شاهد بودهاند. هر چند دانش بشری افقهای بسیار گسترده و عظیمی را فتح نموده است، اما چنانکه در روایات ملاحم آمده است علم در عصر ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیشرفت شگرفی خواهد داشت و از سوی دیگر فهم و آگاهی انسانها نیز فزون خواهد یافت. بدین سان، جهانیشدن با تحولاتی که در عرصههای مختلف فنّ ّآوری، و علم و دانش، به وجود آورده است، و با ترسیم یک ماکت کوچک از پیشرفت کمّی وعده داده شده، رسیدن به چنین افقی را مجسّم میکند. ارائه راهکار با آسیبشناسی عملکرد دستگاههای فرهنگی درون جامعه، کاستیهای موجود جامعه مورد ارزیابی قرار میگیرد، آنگاه ارائه راه حل مفید خواهد بود. چالشهای فرهنگ مهدوی، آسیبهایی است که از بیرون متوجه فرهنگ مهدوی شده است. اما در عصر جهانیشدن، برخی چالشها نیز از درون این فرهنگ، و یا بهتر بگوییم از عملکردهای ما متوجه فرهنگ مهدوی میشود. که بررسی آنها بسیار ضروری میباشد. از مهمترین آسیبها، فاصلهگرفتن از فرهنگ اصیل مهدوی مبتنی بر معرفت عمیق به آموزههای قرآنی و احادیث اهل بیت و تبیین نادرست آموزههای مهدوی است که سبب بدفهمی عدّه بسیاری از مردم میشود. کسانی که آموزههای این فرهنگ را از این آموزهها نیاموخته به اشتباه گمان میکنند امام عصر با قیام خویش جهان را به خون میکشاند و همه را از دم تیغ میگذراند. این عدّه برای قیام آن حضرت دعا نمیکنند و آرزو میکنند، امام زمان در زمان حیات آنان ظهور نکند. البته چنین چالشی در قرون پیش نیز وجود داشته است، امّا این بد فهمیها در شرایط جهانی امروز که به ظاهر صحبت از صلح و تسامح و تساهل فرهنگی است، تنشهای فراوانی را میتواند در داخل فضای فرهنگی ایجاد نماید و از گسترش آموزههای مهدوی به فراسوی مرزهای خودی جلوگیری كند. عدم تببین درست آموزههای مهدوی، ما را نسبت به ظرفیتهای بیشمار این فرهنگ در تولید ارزشهای مشترک جهانی، غافل کرده است. «عدم وفاق و خلأ مبانی نظری [است که] بخش عمده چالشهای توسعه فرهنگ دینی (مهدوی) در حال و آینده میباشد.» حقیقت آن است که هنوز اندیشمندان و دانشمندان علوم دینی ما نتوانستهاند به نظریه پردازی جامع در علوم انسانی نائل آیند. و همین ضعف در حوزه نظریه پردازی است که ما را در توسعه فرهنگ دینی و خصوصاَ فرهنگ مهدوی با مخاطرات جدّی روبهرو كرده است. کارشناسی نشدن معضلات و مسائل پیش روی گسترش این فرهنگ از دیگر چالشها است. در این خصوص البته کاستیهای فراوانی احساس میشود که یکی از آنها را میتوان به عدم بهرهمندی از دستاوردهای علمی روز در حل معضلات پیش روی توسعه این فرهنگ، نسبت داد. و این گونه ضعفها، ما را با فقدان استراتژی فرهنگی و عدم برنامه ریزی راهبردی مواجه میگرداند. ناکارآمدی شیوههای تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدوی، وعدم آمادگی برای پاسخ گویی به سؤالات نسل جوان و خلأ آموزشی، خصوصاَ در سطح مدارس و دانشگاهها از جمله مهمترین این آسیبها است. که شاید یکی از مهمترین دلایل چنین روندی ناشی از بیتوجهی به رویکرد تربیتی فرهنگ مهدوی در پرورش انسان و جامعه بوده است. تأسیس نهادها و سازمانهای موازی با عملکردهای مشابه این نهادها و مؤسسات با انجام کارهای مشابه، تکراری و جزئی بدون آن که در ارتباط با گسترش آموزههای مهدوی فعالیت قابل قبولی انجام داده باشند منجر به هدر رفتن میزان زیادی از بودجه و منابع انسانی و مالی نیز میگردند. همه این ضعفها از فقدان مدیرت کارآمد فرهنگی نشأت میگیرد. مدیریت کارآمدی که دارای یک استراتژی کلان و برنامه مدوّن برای چشم انداز توسعه این فرهنگ بوده و از متخصصین کارآمد و آگاه، بهره گیرد. این مسئله که عموماَ ازدید برنامهریزان فرهنگی ما نادیده انگاشته میگردد، در درجه اول به شناخت ظرفیتهای فرهنگ خودی نیازمند است. ما باید ابتدا از درون، فرهنگ مهدوی را بشناسیم و به تقویت بنیانهای اعتقادی خویش مبادرت نماییم. آن گاه به ترویج و گسترش این بنیانهای فکری در درون جوامع شیعی و سپس در جوامع اسلامی بپردازیم و در نهایت به توسعه و گسترش آن در سایر جوامع همّت گماریم. در واقع استفاده از امکانات و فرصتهایی که جهانیشدن در اختیار ما قرار میدهد زمانی به کارمان میآید که به شناختی عمیق در رابطه با فرهنگ مهدوی، ظرفیتها، و امکانات آن نائل آمده و حرفی برای گفتن داشته باشیم. متأسفانه سیاست گذاران فرهنگی ما به جای آن که از شرایط به وجود آمده کمال استفاده را كنند و از ابزار تکنولوژی در راستای اهداف خویش بهره گیرند، جهانیشدن را به عنوان امپریالیزم فرهنگی و تکنولوژی جدید و رسانههای جهانی را صرفاَ به عنوان، عامل نفوذ غرب معرفی نموده و سهل انگاریهای موجود در امر سیاستگذاری فرهنگی را به گردن این و آن میاندازند. جهانیشدن به وقوع خواهد پیوست و لذا امکان گریز از آن وجود ندارد و رسانههای ارتباطی به کار خویش ادامه خواهند داد، چه ما آنان را بپذیریم و چه نپذیریم. امّا تنها، نوع رویکردی که ما اتخاذ میکنیم و سیاستهای راهبردی که تدوین مینماییم، و ابتکارهایی که به خرج میدهیم، میتواند ما را در این فرایند، یاریگر باشد. شرایط موجود جهانی حاکی از آن است که مکتبی میتواند در این عصر فراگیر گردد که «از قابلیت و ظرفیت بالایی برخوردار باشد و ضمن استفاده از تجربیات تاریخی بشر و به رسمیت شناختن سایر ادیان در سایه آموزههای دینی و ذات گرایانه خود از سلطه طلبیهای بیبنیاد پرهیز کند.» انتخاب عقلایی، انتخابی است که در شرایط بد و بدتر، بد را انتخاب نماید، و این همان رویکردی است که باید اتخاذ نماییم. تفاوتها را نباید با خشونت و جدل از میان برداریم. فرهنگ جهانی مهدوی در صورتی فراگیر خواهد شد که در شرایط گفتگوی بین فرهنگها بر گزیده گردد. و در موقعیت کنونی، جایگاه فرهنگ مهدوی بستگی به آن دارد که «در مقابل مسائل مهمی از قبیل صلح جهانی و عدالت جهانی چه نکاتی را دنبال میکند. مردمسالاری، حقوقبشر، نفیزور، استقرار صلح و عدالت و رفاه عمومی برای بشر از جمله مسائلی است که تأثیر مستقیم و زیادی بر نقش اسلام [ بطور عام و فرهنگ مهدوی به طور خاص] خواهد گذاشت.» از میان رفتن مرزها و ایجاد روابط فوق قلمروگرایی، شرایطی را ایجاد نموده که امکان حصاربندی فرهنگی را ناممکن ساخته است. ما ناچار از مواجهه با دیگرانیم و در این آوردگاه، نیازمند به تربیت صحیح مهدوی مطابق با فرهنگ آرمانی آن، میباشیم. یکی از مهمترین راه کارهای مناسب و به عنوان اولین گام در این رویارویی، هم چنان که اغلب نظریه پردازان دینی نیز در سالهای اخیر بدان توصیه اکید دارند، گفتگوی بین ادیان الهی میباشد. فرهنگ ما، به لحاظ باورها و اعتقادات ریشهای و بنیادینش، تشابهات فراوانی با ادیان داشته و لذا چنین رویکردی میتواند راه کار مناسبی برای نزدیک شدن به دیگر فرهنگها باشد. در شرایط کنونی که باید با فهم روح زمان همراه باشد باید به مصداق آیه شریف قرآن بر پایه اشتراک بین ادیان که عمدتاَ به توحید، نبوت و معاد و اصول اخلاقی مشترک بر میگردد به وحدتی پایدار رسید. بنابراین در ارتباط با ادیان الهی رویکرد ما باید یک رویکرد مسالمتآمیز و مبتنی بر گفتگوی متقابل و تأکید بر اشتراکات باشد. در فرایند جهانیشدن با فرهنگ مدرن که فرهنگ برگزیده و هژمون غرب میباشد مواجه هستیم. در این ارتباط بهتر آن است که در اولین گام به شناخت هر چه بیشتر این فرهنگ بپردازیم. البته شعارهای فراوانی در این رابطه داده میشود، اما در مرحله عمل هم چنان کاستیهای بسیاری وجود دارد. برخی از نظریهپردازان بر این نکته تأکید دارند که در ارتباط با فرهنگ غرب خصوصاَ اندیشه لیبرال دموکراسی امکان هیچ نوع گفتگویی وجود ندارد. هر نوع گفتوگو مستلزم وجود محورهای مشترک میان دو مکتب یا دو فرهنگ است، در حالی که میان فرهنگ دینی ما با اندیشه لیبرالیسم غرب هیچ گونه اشتراکی وجود ندارد، پس چگونه میتوان این گفتوگو را تحقق بخشید. ما در حوزههای معرفتشناسی، هستیشناسی، انسانشناسی و بسیاری از باورهای زیربنایی با فرهنگ غرب اختلاف دیدگاه داریم و لذا از آنجایی که این مسائل به عنوان لایههای زیرین فرهنگی محسوب میگردند، امکان تساهل و تسامح در این زمینه وجود ندارد. اما تصمیم درست، تصمیمی است که تهدیدات را تبدیل به فرصت نماید، نه اینکه به آنها دامن بزند. آینده فرهنگ مهدوی در شرایط فوق قلمروگرایی، بستگی به نوع پاسخ ما به شبهات موجود و رویارویی منطقی و علمی با فرهنگ غرب دارد، و پاسخ درست تا حدّ بسیاری میتواند راهگشای مسائل پیشروی ما باشد. لذا پاسخ گویی به شبهاتی که این فرهنگ رویاروی ما قرار میدهد، نه تنها باید منطقی و به دور از موضعگیریهای خشونت طلبانه باشد، بلکه باید بر اساس شناخت درست از فرهنگ غرب و نگاه جامعهشناختی به مردمان این خطّه از کره زمین باشد. تنها در این صورت است که میتوان مونولوگ موجود نظام بین الملل را - که بر مبنای چیرگی فرهنگ لیبرال دموکراسی شکل گرفته است - تبدیل به یک دیالوگ چند جانبه نمود. ناگفته پیداست این امر بدون داشتن یک سیاست فرهنگی پویا و جامع، قابل پیگیری نخواهد بود. جهانیشدن فینفسه خنثی است و سیاستهای اتخاذ شده از سوی متولّیان فعلی روند جهانیشدن است که آن را مثبت یا منفی جلوه میدهد. بنابراین، جهانیشدن یک فرایند یک طرفه محسوب نشده و نوع عملکردها و تصمیمات اتخاذ شده از سوی فرهنگهای گوناگون و در یک کلام، نحوه اداره کردن آن از سوی ماست که میتواند آیندهای سرشار از صلح و امنیت و عدالت و گفتگو را به ارمغان آورد. نتیجه گیری بیشترین چالشهایی که پیش روی فرهنگ مهدوی میباشد، نه مربوط به ذات و جوهره پدیده جهانیشدن، بلکه از سیاستهای اتخاذ شده کنونی و مدیریتی است که همینک بر فرایند جهانیشدن مستولی گشته است. این مدیریت که حاصل سیطره اندیشه مدرنیزم خصوصاَ از نوع لیبرال دموکراسی آن است، بیش از همه باورها و وجوه زیربنایی فرهنگ مهدوی را به چالش فرا میخواند، و بنابراین به هیچ وجه قابل اغماض و چشم پوشی نمیباشد. اما فرصتهایی که جهانیشدن پیش روی فرهنگ مهدوی قرار میدهد بیش از همه به نفس فرایند جهانیشدن و شرایط ذاتی آن باز میگردد. و استفاده از این فرصتهاست که ما را در تحقق فرهنگ مهدوی و رسیدن به آرمانهای آن یاری میرساند. اما هم چنان که عنوان نمودیم، این هدف محقق نخواهد شد مگر آن که در ابتدای امر، از درون به بازسازی و آسیبشناسی عملکرد خویش بپردازیم. تا در سایه یک سیاست فرهنگی صحیح گامهای بعدی خویش را برداشته و از شرایط بوجود آمده بیشترین استفاده را کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ساعت 11:49  توسط داود حمیدی
|
|