+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۰ساعت 10:35  توسط داود حمیدی
|
شهید علی اخوین انصاری شهید علی اخوین انصاری در روز 27 خرداد 1323 در خانواده ای متوسط و مذهبی در منطقه حاجی آباد رودسر به دنیا آمد. وضعیت اقتصادی در حد متوسط داشتند. بعد از تولد شهید از لحاظ مذهبی زبانزد خاص و عام و فردی محقق و دیندار به معنی واقعی بود و اسلام ناب محمدی را بر اثر تحقیقات و تلاش های پی گیر خود به دین اسلام و مذهب اثنی عشری پی برده و بدان پایبند بودند.نام پدرش سمیع و نام مادرش ربابه فرج پور رودسری بود. شهید انصاری: 1- تنها استاندار شهید ایران 2- نماینده امام خمینی (ره) در آمریکا 3- یکی از بنیان گذاران انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا برای مبارزه با رژیم شاه با همکاری دکتر حسن غفوری فرد و سایر بزرگان 4- تنها شهید با سمت رئیس دانشکده و عضو هیئت علمی دانشکده فنی دانشگاه گیلان 5- همراه شهید چمران در آموزش های نظامی بیروت و لبنان 6- رزمنده جبهه های جنگ در ایام مرخصی رسمی از استانداری 7- یار نزدیک امام خمینی(ره) و از مبارزان فعال زمان شاهنشاهی در گیلان و تهران و اخراج از دانشکده افسری به دلیل همین فعالیت ها 8- دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ریاضیات از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد مهنسی صنایع و دکترای ریاضیات از آمریکاکه به دلیل انقلاب اسلامی به ایران آمدند و مدرک دکترا که بعد از هجده سال با پیگیری همسر شهید صادر شد. 9- طراح و مبتکر توانمندی داخلی صنعتی در ایران، که تلاش زیادی در تهیه ماده اولیه کارخانجات در گیلان و ایران نمودو در طول حیات حیات فرخنده اش چندین بار دستاوردهای صنعتی گیلان در نمایشگاه های عمومی ارائه شد و روح خودباوری در میان صنعتگران هم رواج یافت. 10-ایستاده در باربر ضدانقلاب مسلح و منافقین کوردل و حمایت از مردم گیلان دربرابر تبلیغات مسموم آنها 11-عاشق شهادت در راه خدا که این از اقتخارات خود می دانست که با دهان روزه به این افتخار نائل گردید. خصوصیات اخلاقی بارزترین خصوصیات اخلاقی شهید مهربانی و وقار و ایستادگی و ظلم ستیزی او بود. نسبت به ظلم حکومت بسیار مقاوم بود. او خوش سخن و خوش قلب بود و از اینکه می توانست در خدمت محرومین باشد. بسیار خرسند بود. احترام به والدین، همسر، فرزند و رعایت همه را کردن از خصوصیات بارز اخلاقی شهید عزیز بود و به طور کلی تقوی و پرهیزگاری و عجین بودن با نهادهای انقلاب سپاه و جهاد از ویژگی های بارز این شهید بزرگوار بود. این مهربانی در وصیت نامه اش مشهود است آنجا که نوشت: " فرزندم بدان که عمری را با شرافت زیستم و در مقابل ناحق هرگز سر تعظیم فرود نمی آوردم. تو چون کوه استوار باش. اگر کشته شدم زهی خوشبختی و اگر مردم، به مردنم گریه مکن. شیرزن باش و مقتدر. کوله بارم را برگیر و بقیه راهم را ادامه بده و هیچ وقت راه امام را تنها مگذار. اگر همه عدول کردند تنها به راهت ادامه بده تا در این راه به شهادت برسی یا بمیری. خدایا مارا نیز در این راه یاری کن که روزی به عنوان شهید در انقلاب عظیم مردم ایران سهیم باشیم." او اولین کسی بود که در دوران اختناق ، نخستین هیئت عزاداری دانش آموزان مدارس را در شب های ماه محرم در مسجد باب الحوائج صیدر محله شهرستان رودسر تشکیل داد.ایشان در برخورد با اغنیا و فقیران فرق نمی گذاشت و با فقرا و مساکین با احترام رفتار می نمودو از اعمال هرز و بیهوده امتناع می کرد.در انجام وظیفه و خدمت با خلوص نیت اقدام می کرد و در هماهنگی ارگان ها و نهادهای انقلاب اسلامی به خصوص سپاه پاسداران و جهاد سازندگی علاقه وافر داشت و اغلب با لباس سپاه پاسداران و با غسل شهادت در محل کار خود حاضر می شد. علاقه خاصی به امام خمینی داشت و همیشه این چنین می گفت که خداوند نیاورد آن روزی را که من زنده باشم و به امام آسیبی برسد. تحصیلات: شهید انصاری دوران ابتدایی را تا سال جهارم ریاضی در رودسر درس خواند. سپس سال چهارم را به دبیرستان نظام رفت و در سال 1340 با موفقیت به اخذ دیپلم ریاضی نایل آمد و وارد دانشکده افسری شد.در ایام تحصیل در دبیرستان نظام به جهت احساس درک ارزش های غیر اسلامی و انسانی نظام طاغوت به فعالیت های مذهبی تندی دست زد و همین فعالیت ها موجب شد که ضداطلاعات ارتش، او را در مظان اتهام قرار داده و از دانشکده افسری اخراج نماید.÷س از اخراج از دانشکده افسری به زادگاه خود بازگشت و با طی دوره تربیت معلم به استخدام آموزش و پرورش در آمد. بعد از 10-11 سال خدمت آموزشی وارد دانشگاه شد. سال های حضور شهید در تهران، سالهای آشنایی با دکتر شریعتی و مرحوم آیت ا... طالقانی و سایر مبارزان انقلابی بود.در واقع این سال ها را می توان مرحله جدیدی از مبارزات شهید دانست که به صورت علنی شد و به همین جهت چندین بار به زندان افتا دو بارها تحت تعقیب قرار گرفت. بعد از اخذ لیسانس ریاضی از دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل با همسر خود از ایران خارج شد و در آمریکا همزمان با حضور در دانشگاه با همکاری بسیاری از دانشجویان مقیم آمریکا و کانادا، انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا را فعال نموده و مبارزات گسترده علیه رژیم را در خارج از کشور ساماندهی کردند. ایشان در رشته صنایع سنگین ادامه تحصیل دادند و توانستند مدرک مهندسی خود را دریافت نمایند. همزمان در رشته ریاضی هم ادامه تحصیل داد ولی قبل از اخذ مدرک دکترای ریاضی بنا به دعوت برادر مبارز دکتر حسن غفوری فرد که آن زمان استاندار خراسان بود به ایران بازگشتند.خانه مسکونی اش در کانزاس آمریکا محل تشکیل جلسات انجمن و فعالیت شبانه روزی به نحوی بود که از طرف سازمان سیا در این کشور تحت تعقیب ققرار گرفت و چند بار بازداشت شد. چون در جلسات متعدد خود، اختناق و ظلم بی حد و اندازه ی رژیم طاغوت را برملا می کرد و جنایات رژیم شاهنشاهی را از ته دل با فریاد به گوش مردم می رسانید، مورد غضب و تنفر دستگاه حاکمه قرار داشت و بدین جهت بود که ممنوع الورود به ایران گردید. زمانی که خروش انقلاب اسلامی ایران، پایه های ظلم و استکبار ایران را به لرزه افکند، او نیز چون دیگر عاشقان به اسلام و امام (ره) گرد شمع رهبری جمع گشته . شدت عشق و اشتیاق او به امام خمینی(ره) تا بدان حد بود که در یکی از نامه هایی که به همسر و دخترش نوشته است، می خوانیم : " ... و اما همسرم و دخترم ! بدانید که مانند امام خمینی، بعد از ائمه اطهار کسی نیامده است که این چنین بصیر باشد! آنهایی که در راهش نیستند حتما مضمحل خواهند شد. اگر شهید شدم، حتما خدمتش برسید و عرض ادب کنید و اگر مردم در زیر عکس او عکسم را جای دهید، شاید که ترشحات روحانی عظیم این مرد بزرگ، بر روی تصویرم غبار شرف و عزت بیفکند." نحوه شهادت: در ساعت 7 صبح روز دوشنبه 15/4/1360 (سومین روز ماه مبارک رمضان) هنگامی که شهیدان نورانی و انصاری در داخل ماشین نشستند تا به سمت استانداری حرکت کنند در یک کمین غافلگیرانه و ناجوانمردانه، توسط منافقین به رگبار گلوله های نفاق و دورویی با دهان روزه به شهادت می رسند.همسر شهید نورانی درباره کیفیت شهادت شهید انصاری و نورانی می گوید: سحرگاه روز سوم ماه مبارک رمضان سال 1402 مصادف با 15 تیر ماه سال 60 بود. آن شب آقای مهندس انصاری استاندار گیلان در منزل ما مهمان بود، سحرگاه که برای صرف سحری بیدار شدیم، ده دقیقه به اذان صبح مانده بود. خیلی سریع کمی غذا خوردیم و امساک کردیم. اذان گفته شد بعد از فریضه نماز خوابیدیم.ساعت نزدیک به 7 صبح نورانی بیدار شد و گفت: آه، دیرم شد و بعد صدایم نمود و گفت: به بچه ها غذا نمی دهی؟ گفتم: آنها خوابند، باشد تا بیدار شوند. گفت: من چراغ را خاموش می کنم. مهدی، پسر بزرگمان بیدار شده بود. بعد خداحافظی کردند و رفتند(محل سکونت ما طبقه پنجم یک ساختمان پنج طبقه واقع در خیابان لاکانی رشت بود.) تا گذشتن ازآنها از هفتاد و شش پله خوابم برد. ناگهان با صدای شلیک گلوله ها از خواب پریدم. از پنجره به خیابان نگاه کردم لحظه بسیار دردناک و طاقت فرسایی بود. ماشین در پیاده رو در حالی که در طرف راننده باز بود و نورانی درونش نشسته بود . دو نفر مسلح دور و بر آن می چرخیدند و آخرین گلوله را به طرف نورانی شلیک کردند و پریدند روی موتوری که در خیابان در جهت خلاف روشن بود و گریختند. تا لحظه ها موتور تروریست را با چشم تعقیب می کردم و از بالای ساختمان فریاد می زدم : بگیریدش، بگیریدش! انگار کسی صدایم را نمی شنید. با عجله از پله های طولانی پایین آمدم ولی وقتی به پله ها رسیدم هر دو شهید را به بیمارستان انتقال داده بودند. فریاد زدم نامسلمان ها استاندار شما بود و آن یکی معاونش. فریاد می زدم مرا هم ببرید ولی کسی نبود که به حرفم گوش کند. چون نگران بچه ها بودم و می ترسیدم که به دنبال من سرازیر شوند، ناچار من و مهدی پسرم با دنیایی از حزن واندوه به بالا رفتیم .ده دقیقه ای نمی دانستم چه بکنم. من و مهدی گریه می کردیم بچه ها از صدای گریه ما بیدار شدند. به یکی یکی گفتم: هادی جان مادر شما یتیم شدید. بعد از آن به فکر تلفن افتادم و به لنگرود تلفن کردم و سپس استانداری را خبر کردم و تازه ساعت 8 صبح از استانداری آمدند و بعد متوجه شدیم که مهندس انصاری همانجا شهید شده و نورانی با احتمال یک درصد به تهران منتقل شده است ولی از آنجا که استحقاق شهادت داشت و همیشه می گفت: مردن در رختخواب برای مردان خدا ننگ است، به شهادت و لقا پروردگارش رسید روز بعد یعنی سه شنبه چهارم ماه مبارک رمضان با همسنگر و یارش شهید انصاری از میدان شهرداری رشت به طرف زادگاهش لنگرود تشییع شد و به خاک سپرده شدند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:54  توسط داود حمیدی
|
سرمان به اصلاحات، اصولگرایی، فتنه، هدفمندی یارانهها، انرژی هستهای، فوتبال کثیف و هزار جور دغدغه و این آخریها هم به اختلاس یا به تعبیری فساد بزرگ گرم شده است و در این هیاهو اصلا متوجه ورود گربه شوم تهاجم فرهنگی به خانهمان نشدیم و نشان دادهایم که هیچ توجهی به جنگ نرم فرهنگی که مقام معظم رهبری سالها قبل به آن اشاره کرده بود، نداریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:43  توسط داود حمیدی
|
رضا سپهروند مدیر مسئول هفته نامه آفتاب مرکز در گفتگو با اراک آنلاین در خصوص عدم برگزاری انتخابات خانه مطبوعات استان مرکزی گفت: ما معتقدیم باید فضای جدید از نیروهای ارزشی و ولایت مدار در حوزه تخصصی فرهنگ و به خصوص مطبوعات استان وارد بشوند. وی ادامه داد: با عنایت به فضای حاکم بر مطبوعات استان مرکزی در سالهای گذشته خلا مطبوعات اصولگرا در سطح استان کاملا محسوس بود و ما امیدواریم که بتوانیم این خلا را با فعالیت و انسجام پر نمائیم. سپهروند خاطر نشان ساخت: جریان ارزشی جریان اصیل است که می تواند به بازگشت معنویات و شعارهای اصیل انقلابی به جامعه مطبوعاتی استان کمک نماید، وی افزود : متاسفانه برخی در استان دایره حوزه خبرنگار را فقط در چهارچوب ذهنی خود دیده و هرکس خارج از قاعده بازی آقایان باشد به عنوان خبرنگار به رسمیت نمی شناسند، دوستان شعارشان ایران برای همه ایرانیان بود اما در زمان اجرا در حوزه های مختلف وقتی قافیه را می بازند شعارها و اصول خود را فراموش نموده و سعی در به هم زدن قاعده بازی می نمایند. در دوره اصلاحات معتقد بودند جریان اصولگرا تمامیت خواه و انحصار طلب و اقتدارگرا است اما متاسفانه می بینیم شعار دوستان در دموکراتیک ترین انتخابات خانه مطبوعات استان جا به جا شد و عملا مشخص شد که چه کسانی تمامیت خواه و انحصارطلبند و جامعه خبری را در انحصار خود می دانند و لاغیر. مدیر مسئول هفته نامه آفتاب مرکز در پایان گفت: خوشبختانه برای اولین بار در استان نیروهای ارزشی به صورت منسجم مصمم هستند که در حوزه مطبوعات ورود نمایند و ما این امر را یک امر مبارک برای جامعه مطبوعاتی استان می دانیم.
+ نوشته شده در شنبه ششم آذر ۱۳۸۹ساعت 11:13  توسط داود حمیدی
|
حجاب حافظ ارزشها
تا زماني كه سر شيشه عطر سته است عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود ولي به محض اينكه چند ساعتي سر شيشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مي پرد و فقط شيشه خالي بدون عطر مي ماند كه كسي ميلي ندارد. حجاب همانند سر شيشه عطر است كه بوي خوش حلاوت و زيبايي و طراوت زن را حفظ مي كند و با برداشتن حجاب آن زيبايي و حلاوت از بين مي رود. رمز زيبايي زنان مسلمان هم همين حجاب است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 13:53  توسط داود حمیدی
|
|
||||