در طول روز به چشم هاي يكديگر زل مي زنيم و لبخند

زنان پاي حرف هاي همديگر مي نشينيم. با همين لبخند همديگر را به باد انتقاد مي

گيريم و با همين لبخند از هم تعريف مي كنيم. خداحافظي مي كنيم و بعد همه چيز تمام

مي شود. وقتي با خود تنها مي شويم نه به آن تعريف ها دل خوش مي كنيم و نه انتقادات

را جدي مي گيريم. چون همه اينها در آستانه لبخند بيرون آمده اند و لبخند يعني هر

چيز غير جدي. و اين در كشوري اتفاق مي افتد كه ساكنان آن به لبخند، خنده و شوخي

كمترين سهم از زندگي را بخشيده اند. براي ما متين بودن با نخنديدن همراه بوده است.


گفت و گو: سولماز نراقي

در طول روز به چشم هاي

يكديگر زل مي زنيم و لبخند زنان پاي حرف هاي همديگر مي نشينيم. با همين لبخند

همديگر را به باد انتقاد مي گيريم و با همين لبخند از هم تعريف مي كنيم. خداحافظي

مي كنيم و بعد همه چيز تمام مي شود. وقتي با خود تنها مي شويم نه به آن تعريف ها دل

خوش مي كنيم و نه انتقادات را جدي مي گيريم. چون همه اينها در آستانه لبخند بيرون

آمده اند و لبخند يعني هر چيز غير جدي. و اين در كشوري اتفاق مي افتد كه ساكنان آن

به لبخند، خنده و شوخي كمترين سهم از زندگي را بخشيده اند. براي ما متين بودن با

نخنديدن همراه بوده است.
اگر بخواهيم جدي راجع به خنده حرف بزنيم، بايد خنده را

جمع و جور كنيم بعد به آستانه اخم مي رسيم و بعد يادمان مي رود كه درباره خنده حرف

مي زده ايم.
دكتر عبدالرحمن نجل رحيم رييس بخش نورولوژي بيمارستان شهدا و صاحب

تاليفات و مقالات زيادي در زمينه مغز و اعصاب است. وي يكي از علاقه مندان به سينما

و ديگر مقولات هنر است و ضمن تاكيد بر اهميت علوم ميان رشته اي مي كوشد پيوندهايي

ميان علم و هنر برقرار كند.
اين گفت و گو تئوري خنده را از زاويه علمي مورد

تحليل قرار مي دهد.

* با ماجراي يك لبخند شروع مي كنيم. يك لبخند معني دارد

كه مي تواند منتقدانه يا ملتمسانه باشد. از خودم مي پرسم آيا منظور واقعي مرا

فهميده است. شما چطور آن را برداشت مي كنيد و بعد مي پرسم مرا جدي گرفته ايد يا نه،

نظر شما چيست. آيا شما خنده و شوخي مرا جدي تلقي كرده ايد؟

_ (با يك لبخند

باز هم معني دار ...) بله اين نكته جالبي ست. تمام آنچه كه طي 2000 سال تمدن بشر

درباره شوخي و خنده گفته شده تصورات و حدسياتي بيش نبوده است.
از 300 _ 200 سال

پيش به اين طرف، بحث بر سر موضوع خنده به شكلي جدي تر دنبال شد و تئوري هايي درباره

مكانيزم شكل گيري خنده در مغز مطرح گرديد. ولي ما حتي امروز هم نمي دانيم كه قلقلك

چيست؟ و چگونه ما با قلقلك به خنده مي افتيم؟ چرا فقط وقتي كس ديگري ما را قلقلك مي

دهد ما مي خنديم اما خودمان قادر به خنداندن خود به اين شيوه نيستيم؟
اين

درحالي ست كه از قديم ترين ايام تاكنون مطالب بي شماري درباره انواع افسردگي،

اضطراب و مشكلات هيجاني، عاطفي گفته شده و علل و عوامل آنها مورد بررسي قرار گرفته

است. واقعا چرا چنين است؟ يك فرضيه اين است كه شايد چون هيجانات مثبت نيازي به

درمان ندارند كمتر مورد مطالعه قرار مي گيرند در حالي كه هيجانات منفي اعم از

اضطرابات و افسردگي ها همواره موضوع بحث پزشكان و درمانگران بوده اند.
از سوي

ديگر در برخي جوامع و فرهنگ ها هيجانات مثبت كه خنده از بروزات آن است ناپسند و

قبيح تلقي مي شوند يا به عبارت ديگر داراي بار اخلاقي منفي هستند. مردم غالبا به

اندوه ارج بيشتري مي گذارند، و خنديدن را رفتاري سبك سرانه و سطحي مي دانند. خوب

قطعا در چنين جوامعي خنده كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.

* كمي از حرف هاي

جدي اي كه راجع به خنده گفته شده بگوييد. آيا تئوري هايي در اين باره وجود دارد؟



_ بله. در يكي دو قرن اخير كه دانشمندان به پديده خنده علاقمند شدند و دست

به كوشش هايي براي كشف راز خنده زدند تئوري هاي متعددي در اين باره شكل گرفت. يكي

از قديمي ترين تئوري هايي كه درباره خنده و شوخ طبعي وجود دارد تئوري «فراي و

بترسون» (Fry & Baterson ) است. اين تئوري بر آن است كه «شوخي نوعي حل پارادوكس

هاي دروني است». اما اين تئوري نظريه اي دقيق و همه جانبه نيست و نه تنها به چگونگي

شكل گيري خنده و فرايند ايجاد آن نپرداخته بلكه از توجيه برخي موارد مثل جوك هاي

آزارنده، يا جوك هاي جنسي و ... به وسيله فرضيه حل پارادوكس ها ناتوان بوده است.

نظريه ديگر «نظريه رفتارگرايانه كلاسيك» است. بر اساس اين نظريه «شوخي لذت انگيز

است چرا كه اميال اوليه تهاجم در رفتار جنسي را كاهش مي دهد.»
بر مبناي نظريه

روانكاوي فرويد نيز «اميال سركوب شده انسان كه در واقعيت اقناع و ارضا نمي شوند به

وسيله شوخي و خنده تحقق مي يابند.» البته اين عقيده ايست كه خود فرويد هم به آن

باور قطعي نداشته است. فرويد بر آن است كه ميل به شوخي، ريشه در بازي هاي دوران

كودكي ما دارد. و ما مي كوشيم به آزادي دوران كودكي نزديك شويم يا به عبارتي كودك

درون خود را زنده كنيم. در حقيقت آنچه فرويد از آن تحت عنوان سوپرايگو super ego يا

«من برتر» ياد مي كند (كه همان وجدان سخت گير انسان است) در اين لحظات كنار مي رود

و من عريان مجال پيدا مي كند كه خودش را نشان دهد.
تئوري ديگري كه در سال هاي

آخر رواج و درخشش روانكاوي، مطرح شد «تئوري ميلر» بود. كه وي آن را در سال هاي 1985

يا 1986 در دانشگاه شيكاگو ارايه كرد. در اين نظريه براي نخستين بار به مكانيزم هاي

مغزي توليد خنده اشاره مي شود. تا پيش از آن و در زمان فرويد اين مكانيزم ها

ناشناخته بودند و درست به همين سبب تئوري هاي خنده يك مشت حدسيات و تصورات ذهني و

بدون پشتوانه علمي بود. اما نكته جالب توجه اينجاست كه تئوري ميلر به زماني برمي

گردد كه دانشمندان هيجان و عاطفه را از منطق جدا مي دانستند و آن دو را در حال يك

پيكار دايمي با يكديگر تلقي مي كردند. آنها معتقد بودند كه از نظر تكاملي هيجان و

عاطفه بخش قديمي تر يا به تعبيري «پيشيني» تر مغز است و عقل و منطق در مراحل بعدي

بر آن سوار مي شود. خنده پيروزي عقل بر احساس است به اين ترتيب كه در شوخي محتواي

شناختي انسان به ناگهان تغيير مي كند. به عنوان مثال زماني كه حادثه يا رخداد خاصي

منجر به تحريك هيجانات منفي در فرد مي شود او براي فرار از آن موقعيت پر فشار عاطفي

دست به تغيير شرايط موجود در ذهن خود مي زند و به آن صورتي مضحك مي بخشد. با اين

كار او مي تواند از فشار روحي _ رواني خود بكاهد و به جاي مقهور شرايط شدن بر آن

چيرگي يابد. اين يك مكانيزم فرافكنانه است كه طبق نظريه ميلر زماني رخ مي دهد كه

عقل وارد عمل مي شود. حتي بسياري معتقدند افرادي كه داراي قدرت تغيير دادن محتواي

شناختي خود هستند از هوش و ذكاوت بيشتري برخوردارند.

* شايد بتوان ميان اين

تئوري و نظريه اي در هنر كه معتقد است كمدي انتهاي تراژدي ست نسبتي برقرار كرد. اين

نظريه بر آن است كه فرد هنگامي كه به درك عميقي از موقعيت تراژيك مي رسد براي فرار

از «مخمصه»اي كه تراژدي با آن تعريف مي شود (انتخاب بين بد و بدتر) به كمدي مي

گريزد. حتي روايتي هست كه مي گويند چارلي چاپلين در پايان اجراي صحنه هاي كميك خود

در سينما و تئاتر به پشت پرده مي رفت و مي گريست. اين مصداق بارز مكانيزم فرافكنانه

خنده است. اين طور فكر نمي كنيد؟

_ دقيقا همين طور است. در اين شرايط سخت

يا به قول شما موقعيت هاي تراژيك هيجان به نقطه اوج خود مي رسد و تنها با خنده است

كه از آن آستانه فرو مي افتد و درهم مي شكند. و اين يك جور تخليه عاطفي است. كمال

عقل است كه ما بتوانيم واكنش هاي اين چنيني در برابر وضعيت هاي آنچناني نشان بدهيم.

در حقيقت شوخي و خنده مكانيزمي است براي انساني كه عاقل شده.

* شايد براي

همين است كه در تعريف منطق «انسان حيوان ضاحك است»؟

_ بله. زيرا اين قابليت

فقط در انسان است و غالبا حيوانات ديگر كه از شعور انساني بي بهره اند نمي خندند.

حتي تحقيقات نشان مي دهد ناحيه اي از مغز كه به زبان آموزي مربوط مي شود نزديك به

قسمتي ست كه به خنده مربوط است. و حتما مي دانيد كه اين تنها انسان است كه به اين

شيوه سخن مي گويد و زبان خلق مي كند.

* عصب شناسان درمورد چگونگي شكل گيري

خنده در مغز و قسمت هاي مربوط به آن به چه نتايجي رسيده اند؟

_ علم به

پيشرفت هاي جالبي در اين خصوص رسيده است. امروزه دانشمندان مي توانند به كمك تكنيك

هاي جديد از مغز انسان درحال خنديدن يا لذت بردن عكس برداري كنند. و با اين شيوه به

فعل و انفعالاتي كه در مغز حين خنده رخ مي دهد پي ببرند. تحقيقات جالبي در اين

زمينه وجود دارد. يكي از آنها مربوط به پزشكي ست كه براي تشخيص كانون صرع يك دختر

جوان اقدام به تحريك نواحي مختلف مغز او مي كند. و حين اين تحريكات در منطقه خاصي

از مغز، دختر بدون دليل شروع به خنديدن مي كند. در واقع از همان تاريخ است كه

دانشمندان پي مي برند كدام ناحيه از مغز به خنده مربوط مي شود. اين نقطه در قطعه

قدامي يا پيشاني (frontal) مغز جلوي قسمت مربوط به حركات پيكري اوليه قرار دارد كه

به آن ناحيهaccessory يا ضميمه حركتي مي گويند. و اين قسمت همان جايي ست كه به

ناحيه مربوط به «توانايي هاي زباني» نزديك است. ناحيه پيشاني همچنين قسمتي از مغز

است كه تصميم گيري هاي جدي و اجتماعي _ هيجاني انسان در شرايط پيچيده به كمك آن

صورت مي گيرد. كه در قسمت تحتيني _ مياني قطعه پيشاني قرار دارد. و اين همان قسمتي

است كه موقع شنيدن يك لطيفه به كمك منطقه زباني مغز در نيمكره چپ، ما را ياري مي

كند كه ميان اجزاي روايي آن ربط منطقي پيدا كنيم و يا به عبارتي منطق روايي جوك را

دريابيم. درست در اين موقع هيجانات ما تحريك و سپس تخليه مي شود. فعاليت هاي اين

ناحيه همچنين نشان مي دهد كه احساس و عاطفه اساس عقل و منطق ما را تشكيل مي دهد كه

شوخي و خنده هم در قلمرو آن جاي مي گيرد.

* آيا مي توان با اين شيوه روحيه

آنهايي را كه به زحمت به چيزي مي خندند و كمتر موضوعي ست كه آنان را واقعا بخنداند

و آدم هايي كه اصطلاحا به آنها «خوش خنده» مي گوييم، تحليل و توجيه كنيم؟

_

بله! كاملا. اين موضوع ربط مستقيمي با نوع فعاليت هاي مغزي انسان دارد. البته آدم

ها در اين زمينه با يكديگر متفاوتند. بعضي ها مي توانند ديگران را بخندانند، اما

خودشان نخندند. راز موفقيت امثال باستر كيتون يا مستر بين در همين است. بسياري از

طنزپردازان يا بازيگران موفق كمدي كساني هستند كه ظاهري جدي دارند. اما خيلي ها به

قول شما آدم هاي خوش خنده اي هستند، بعضي ها هم توي دلشان مي خندند، و البته كساني

هم هستند كه اصلا نمي خندند يا خيلي كم مي خندند. بعضي از افراد به هيچ عنوان دركي

از منطق روايي جوك كه ايجاد هيجان مي كند ندارند. به نظر مي رسد كه اين آدم ها در

ناحيه frontal مغزشان دچار اختلال هستند. براي نمونه كساني كه از بيماري افسردگي

رنج مي برند خيلي سخت مي خندند، بسياري از بيماران اسكيزوفرني هم هيچ نوع دركي از

بافت شوخي ندارند. ولي دسته اي از بيماران هستند كه اختلال خنده دارند و خنده آنها

نوعي تشنج است كه به آن ( (gelastic seizureمي گويند. به هر حال همه اين ها به

كاركردهاي مغزي مربوط مي شود و به اين وسيله قابل توجيه است.
البته لازم است

يادآوري كنم كه خنده پديده اي به شدت وابسته به بافت فرهنگي و اجتماعي است. كودك

خنديدن را از 3 ماهگي شروع مي كند. خنده مكانيزم اوليه اجتماعي شدن انسان، قبل از

شكل گيري زبان است. كودك در واكنش به رفتارهاي مادر و شكلك ها يا صداهايي كه او

ايجاد مي كند مي خندد. حتي امروزه قلقلك را هم اينگونه توجيه مي كنند. آنچه ما را

درقلقلك به خنده مي اندازد يك نوع افتراق خود از ديگري ست. وقتي ما خودمان را قلقلك

مي دهيم يا كس ديگري اين كار را مي كند تحريكات از يك راه نخاعي و مغزي وارد مي

شوند. ولي چطور مي شود كه مغز ما خودي را از ديگري افتراق مي دهد و ما به قلقلك

ديگري واكنش نشان مي دهيم اين هم نوعي مكانيزم مغزي نياز دارد و تاكيدي بر جنبه هاي

اجتماعي خنده است. به هر حال آنچه گاهي به شخصيت افراد شكل مي دهد و بر عملكردهاي

مغزي آنها تاثير مي گذارد. نوع تربيت اجتماعي آنهاست كه باعث مي شود خود را هميشه

در موقعيت هاي خنده دار كنترل كنند. ميزان كنترلي كه ما بر خودمان در موقعيت هاي

خنده دار اعمال مي كنيم كاملا به تربيت اجتماعي و حتي مذهبي ما وابسته است.



* همانطور كه مي دانيد خنده لزوما نشانه سرخوشي يا لذت نيست. برخي از آدم

ها در لحظاتي از فشارهاي شديد روحي خنده هاي عصبي مي كنند و در نتيجه از خنديدن خود

هيچ لذتي نمي برند. اين نكته را چگونه مي توان توجيه كرد؟

_ درست است اما

نمي توان از اين نكته غافل شد كه خنده در آنجا هم يك جور تخليه عاطفي و نوعي

مكانيزم دفاعي براي بقاست. ما مي خنديم تا شايد بتوانيم راه حلي براي نجات از مهلكه

اي كه گرفتار آنيم در چارچوب هاي غير جدي پيدا كنيم. در واقع فرد با اين روش به خود

مجال مي دهد كه احساسات آزارنده و مزاحم را از خود دور كند و در شرايط بهتري تصميم

بگيرد. حتي اگر از خنديدن خود لذت نبرد. به هر حال در شرايط استرس كه سيستم عصبي

منقلب شده است و عضلات دچار اسپاسم يا گرفتگي عصبي شده اند خنده بدن را در حالت

آزادتري قرار مي دهد.
در حقيقت آنچه ما از خنده دريافت مي كنيم تنها وجه بيروني

آن است. خنده در نوع خود تاثير شگرفي بر سيستم ايمني بدن دارد. وقتي ما مي خنديم

ترشحات زيان بار حاصل از فشارهاي عصبي به طرز فاحشي كم مي شود و اختلال سيستم ايمني

بدن را رفع مي كند. به اين ترتيب شوخي و خنده براي سلامتي ما سودمند است.

*

«خنده» را جمع و جور كنيم و كمي از «جوك» حرف بزنيم. ذهن انسان چگونه جوك را مي

سازد و درك مي كند؟

علاوه بر بخش هايي از مغز در قطعه پيشاني كه از آنها

ياد كرديم و در جوك و خنده دخالت دارند منطقه عمقي تري نيز كه باعث سرخوشي مي شود

در جوك سازي مغز ما دخالت دارد. همچنين مغز ما درست در همين ناحيه قدامي داراي يك

توانايي ويژه است كه به آن working memory يا حافظه كاري مي گويند. اين حافظه به ما

كمك مي كند تا اطلاعات مختلفي را در ذهن خود با يكديگر جابه جا كنيم. ما در ايجاد و

فهم جوك از اين حافظه خود براي ربط دادن اطلاعات و تداعي آنها استفاده مي كنيم. و

شايد به همين دليل است كه طنز و هجو و هزل و انواع و گونه هاي جوك با ادبيات پيوند

و نزديكي بسيار دارد چون ما در شعر و ادبيات هم از اين حافظه كمك مي گيريم تا نقاط

دور تداعي مان را كه شامل اطلاعات پراكنده درون مغزمان است به هم ربط دهيم و در نرم

معمول زبان تصرف كنيم تا چيز تازه اي بسازيم. در هنر هم چنين است. اگر بخواهم به يك

نمونه عالي درهنر اشاره كنم بايد بگويم كه شاگال نقاش معروف روسي الاصل بيش از

ديگران اين تصرف طنزآميز را در آثارش بروز داده است.
پس شايد به يك شكل كلي تر

بتوان گفت كه جوك بيش از هر چيز با توانايي خلاقيت و آفرينش ذهن انسان سروكار دارد.

هر چه اين توانايي بيشتر باشد قدرت ما در پروراندن و روايت جوك بيشتر خواهد بود.

البته بگذاريد به اين نكته اشاره كنم كه توانايي آدم ها در جوك به 2 شيوه بروز مي

كند: برخي توانايي شفاهي دارند و فقط مي توانند خوب جوك بگويند و در لحظه

اطلاعاتشان را جابه جا كنند. اين آدم ها از ظاهري شوخ طبع برخوردارند. اما برخي طنز

نويسان متبحري هستند يعني توانايي نوشتاري دارند حتي اگر ظاهرا شوخ و بذله گو

نباشند. پس بايد به شكل هاي متعدد بروز اين استعداد نيز توجه كرد.

* جوك

روايتي است كه در قالب يك رفتار زباني متفاوت با تداعي هاي غيرقابل پيش بيني و خنده

آفرين طرح مي شود و پس پشتش «عالَم مُثُلي» به نام فرهنگ پنهان است. شما فكر مي

كنيد شرايط شكل گيري جوك يا لطيفه و چيزهايي از اين دست در ذهن يك جامعه و دلايل

افت و خيزهاي كمي و كيفي آن چيست؟

_ با توجه به آنچه درباره خنده گفتيم مي

توانيم مساله جوك را نيز توضيح دهيم. فرايند ساختن جوك در واقع همان مكانيزم تغيير

محتواي شناختي ست، كه براي رهايي از مخمصه اي كه درباره اش سخن گفتيد صورت مي گيرد.

اما شرايط شكل گيري آن متفاوت و متعدد است. يكي از آنها در برابر قدرت است. با زبان

طنز مي توان بر قدرت يا قدرت هايي فايق آمد كه نمي توان به زبان جدي آنها را نقد

كرد. ما هرگز در برابر يك آدم ضعيف متوسل به ساختن جوك نمي شويم. مي توانيم او را

مسخره كنيم اما درباره اش جوك نمي سازيم. هر چه اين قدرت غير قابل نفوذ تر و

نقدناپذيرتر باشد جوك نيز فعال تر مي شود. شما نگاه كنيد در جوامعي كه دموكراسي بر

آن كمتر حاكم است و فشار سانسور شديدتر است مردم مدام در حال جوك گويي هستند. چون

مي خواهند به اين وسيله قدرت را درهم بشكنند. شايد براي همين است كه جوك هاي شرقي

پيچيده تر و تلخكامانه تر اند. البته فرقي نمي كند اين قدرت مي تواند خانوادگي

باشد. مثلا زن ها در برابر مردها يا برعكس، مردها در برابر زن ها و فرزندان براي

والدين خود جوك مي سازند. بستگي به موقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي در هر زماني دارد.


جوك همچنين مي تواند تابوهاي اجتماعي را به سخره بگيرد. و بسياري از موقعيت

هايي كه تحت فشار اخلاق و عرف به وجود آمده اند و بوسيله جوك جديت شان زير سوال مي

رود را هدف قرار دهد. به عنوان مثال يكي از تِم (theme)هاي مهم جوك در دنيا، جوك

هاي جنسي duirty jocks و به ويژه در ايران جوك هاي ناموسي است. حتي غالب جوك هاي

فارسي كه براي قوميت ها و فرهنگ هاي مناطق مختلف ساخته شده اند نيز با اين موضوع

گره خورده اند. البته جوك ها و به ويژه جوك ها انتقادي و اجتماعي به طرح يك مساله

ناخوشايند مي پردازند و اين پرداخت كميك، گاه بسيار تلخ و گزنده است و به همان نسبت

طعم تلخي را به جا مي گذارد. در هنر و ادبيات به اين نوع طنزها طنز تلخ يا طنز سياه

مي گويند.

* تا کنون هر چه گفتيم درباره ساز و کارهاي مغزي و شکل دريافت جک

به وسيله مغز بود. حالا اگر بخواهيم به خود جک به عنوان يک ابژه قابل بررسي نگاه

کنيم آيا مي توانيم قايل به ويژگي هايي شويم که خنده دار بودن يک پديده يا حادثه را

تعيين مي کنند؟

_ بله. من زماني مقاله اي نوشتم درباره چارلي چاپلين كه در

آن به بررسي اين نکته پرداختم. اينکه چه عناصري در تصوير، کلام صدا يا رفتار ايجاد

خنده مي کنند يا يک موقعيت خنده دار را به وجود مي آورند؟ چه چيز آنها را خنده دار

مي کند؟ يکي از اين ويژگي ها غير منتظره بودن است که در جک نيز يک مشخصه اصلي به

شمار مي رود. يعني مقدماتي که در نُرم طبيعي واکنش مشخصي دارند، در جک يا موقعيت

کُميک به يک نتيجه غير معمول مي انجامند. در بسياري از صحنه ها بازيگر دست به

اقدامات مخاطره آميزي مي زند كه انتظار مي رود به فاجعه اي بزرگ بيانجامد اما

بيننده كمدي به مرور مي فهمد كه هيچگاه فاجعه اي رخ نمي دهد و كمدين هرگز نمي ميرد.



* شايد اين همان اميدي ست كه كمدي به گريز از مخمصه دارد.

_ بله.

كمدين در عالم فانتزي يا عالم خيال شرايطي را به وجود مي آورد كه با وجود گزندها و

آسيب هايي كه وي را تهديد مي كند چيزي براي از دست دادن نداشته باشد و از اين حادثه

لطمه جدي نخورد.
يكي ديگر از عوامل ايجاد خنده كه غالبا در تصاوير بروز مي كند

نافُرم شدن و از شكل افتادن است. كه نمونه آن را در انواع شكلك درآوردن و چيزهايي

از اين دست مي توان ديد. در حقيقت اين وضعيت هاي نامتعادل و ناموزون هستند كه توليد

خنده مي كنند. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه خنده دار بودن جوك ها به شدت

وابسته به بافت فرهنگي جامعه اي ست كه جوك در آن شكل مي گيرد. ممكن است يك حركت،

حالت يا گفتار در جامعه اي خنده دار باشد و در جامعه ديگر خيلي خنك و بي مزه به نظر

بيايد. شايد بتوان گفت كه خنده دار بودن يك مفهوم نسبي و كاملا اجتماعي است.



* پس مي توان به اين نتيجه رسيد كه بررسي جوك نقش بسيار مهمي در فهم ما از

فرهنگ و شناخت ويژگي هاي فرهنگي و قومي دارد. اين در حالي ست كه هنوز هم در جامعه

ما برخورد جدي اي با اين مقوله نشده است. به هر حال فكر مي كنم ما بايد اميدوار

باشيم كه مقولات اين چنيني را دست كم جامعه علمي و فرهنگي جدي تر بگيرد.

_

بله، به گمانم همين طور است! (بعد هم يك لبخند معني دار ديگر!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۹ساعت 10:39  توسط داود حمیدی  |