- چه می شود که پاکدامنی در جوانی شیوه پیغمبری می شود ؟
حدیثی از پیامبرانداریم : خدا
پیش فرشته ها به عبادت جوان مباهات می کند . می گوید : عبد مرا
ببینید . بخاطر من ، غرایز و شهوتش را کنار گذاشته است . یعنی غرایز جنسی در
جوانی به حدی است که جوان را به راه منفی میکشاند . یک جوان که خواب
صبح را از دست میدهد و بلند میشود و نماز میخواند ، این جوان که الان رعایت
می کند ، در آینده هم این کار را می کند وگرنه انسان پیر ممکن است تا
صبح ده بار از خواب بیدار شود و نماز هم بخواند . اگر ماشینی در سربالایی
صدو بیست تا برود ، در سرپایینی صدو هشتاد تا می رود . حدیث داریم : در روز
قیامت خدا بر سه گروه سایه رحمت می اندازد . یکی از آنها جوانی است که
در جوانی در بندگی خدا رشد کند . یکی از اشکالاتی که بر پیامبر
میگرفتند این بود که جوانان ما را فاسد کرده است البته از نظر خودشان . عمده کسانی که به پیامبر می پیوستند جوانان بودند . جوان چند ویژگی دارد . یکی از ویژگی ها ، رقت قلب جوان است . روایت داریم : قلب
جوان رقیق تر از انسانهای مسن است . این رقت قلب باعث میشود زودتر زیر بار
برود . جوانی بنام سعدبن مالک در صدر اسلام مسلمان شده بود و پد ر و مادر ش کافر بودند . در اینجا نباید حرف پدر و مادر را گوش داد . ولی او چون
می خواست آنها ناراحت نشوند ، جلوی آنها نماز نمی خواند و صدها متر دورتر
می رفت تا او را نبینند و بعد نماز می خواند . جوانان ما برایشان سخت است
که از رختخواب بلند شوند و در دو قدمی نماز بخوانند و یک وقت به مادرش خبر دادند که جوانت مسلمان شده است و مادرش هم اعتصاب غذا کرد . مادرش گفت : باید
دست از اسلام برداری . او خیلی فکر کرد و گفت : نه مادر، من نمی توانم دست از اسلام بردارم . جوانهایی دور پیامبر را گرفتند . عبداله بن عبیر
یک منافق بود و آیات قرآن هم درباره ایشان زیاد است . پیامبر را خیلی آزار
می داد . پسر او خیلی مومن و متدین بود . روزی پیامبر داشت آب می خورد .
پسر او گفت : میشود شما تمام آب را نخورید و من ته آب را برای پدرم ببرم
چون تبرک است بلکه روی او اثر بگذارد . البته تا قابلیت در انسان نباشد ،
قرآن هم روی انسان اثر نمی گذارد . هدیً للمتقین که در اول قرآن آمده یعنی انسانی که بپذیرد . ظرف آب را به پدرش داد . پدرش پرسید این چیست ؟ گفت : این
آب تبرک پیامبر است بخورید بلکه نفاق شما از بین برود . ظرف را پرت کرد و ناسزایی هم به پیامبر گفت . این را به پیامبر گفت و پیامبر گفت : می دانستم روی او اثر نخواهد گذاشت . حنظله داماد یک شبه بود و به میدان
رفت و
شهید شد . پدرش کافر بود و او از این خانواده بود . این
ها بخاطر رقت قلب جوان است که زودتر می پذیرد . یکی دیگر
از ویژگی های جوان ، گذشت و عفو است . برادران یوسف پیش یوسف آمدند و گفتند :
تو ما را ببخش . خدا تو را برما ترجیح داد . یوسف بلافاصله
گفت : شما را بخشیدم . ولی وقتی این پسران پیش یعقوب می رفتند
و طلب بخشش میکردند ، او میگفت : صبر کنید و بخشش آنها را به عقب می
انداخت . در روایت داریم : چون یوسف جوان بود ، توانست حادثه را نادیده بگیرد . ولی یعقوب مسن بود و قدری تامل می کرد . با ا ینکه این
بلا سر یوسف آمده بود ولی زود گذشت کرد . جوان نمیگذارد کینه در او بماند و
زود خطا را نادیده میگیرد . یکی دیگر از ویژگی جوان ، حقیقت طلبی و فظیلت
طلبی است . اگر در جایی ظلمی بشود ، اولین فریاد از جوان بلند میشود . فرد
مسن به خودش می قبولاند که می تواند کوتاه بیاید و همه در جامعه رعایت نمی
کنند . اما جوان بی عدالتی و ظلم را نمیتواند بپذیرد . فضیلت طلب است به دنبال خوبی است . خیلی از جوانان که جذب پیامبر می شدند این بود که می دیدند حقیقت را می گوید ، امین است ، صدیق است ولی خیلی ها معجره را از
پیامبر می
دیدند ولی مسخره می کردند . خصوصیات دیگر جوان تعارض عقل
و احساسات است . ما معتقد هستیم سن احساسی جوان از سن عقلی جوان بیشتراست . در سن
چهارده
سالگی احساسات بالا می گیرد ولی عقل همان رشد خودش را
دارد . بعضی از حرفها برخاسته از شور و احساس جوانی است ولی
نمیشود آنرا تعمیم داد . ما کلیات را می گوییم . اگر بشود
این احساس را نشکست و تحت سیطره عقل درآورد ، کار خوبی انجام
داده ایم . در روایت داریم : جوانی شعبه ای از جنون است . در اینجا نمی
خواهد مذمت کند . یعنی یک جوان در طوفانی از غرایز و حوادث و خواستها و
امیال قرار دارد . جوانها تعاملشان با این مختلف است . بعضی ها گوشه گیری و عزلت را انتخاب میکنند . بعضی ها به راههایی کشیده میشوند . بعضی
ها در جنبه مذهبی افراط می کنند . بعضی ها سوال می کنند چرا بعضی از جوانها در هیئت و حرم هستند ولی جوان ما این جوری نیست ؟ بازتاب این
غرایز و
تعارض در جوانها یکسان نیست . ممکن است تحت تربیت خانواده
و دوست و رفیق باشد و نباید مقایسه کرد . باید اعتدالی
ایجاد کرد . گاهی خودشان هم می توانند بهمدیگر کمک کنند .
و آخرین صفت جوان ماجراجویی و هیجان طلبی جوان است . گاهی
جنبه مثبت دارد و گاهی منفی . در جنگ جمل وقتی دو سپاه مقابل هم قرار گرفتند ، حضرت علی (ع) گفت : چه کسی است که قرآن را در دست بگیرد و با آنها صحبت کند ؟ بنای حضرت بر جنگ نبود . در جنگ صفین امام جنگ را
شروع نمی کرد و تامل می کرد . نمی خواست آغاز کننده باشد. بعد از طرح این
سوال ،
جوانی بنام مسلم جلوی آمد و گفت : من و او قرآن را گرفت و
در آخر هم بدنش با قرآن بهم با شمشیر آمیخته شد و شهید شد
. در جنگ احزاب حضرت علی که خیلی جوان بود با عمربن عبدود
جنگ تن به تن کرد . این از جنبه ای مثبت است . جبهه های ما را جوانان
پر کرده بودند . یک جنیه منفی هم دارد . مثلا با موتو رتک چرخ
بزنم که مردم من را ببینند و یا از کوه خودم را پرت کنم تا همه من را ببینند
. ما کارهای عجیب و غریب که در جوانان می بینیم . باید هیجانات مثبت
را تقویت کنیم و جلوی منفی را بگیریم . رسول خدا جوانی را برای فرمانده
جنگی انتخاب کرد و پیامبر هم در آن جنگ نبود . او گفت : من باید شما را
امتحان کنم . هرکس حرف مرا می خواهد گوش کند ، در آتش برود . اختلاف افتاد . از
پیامبر سوال کردند کار این جوان درست است . پیامبر گفت : این اشتباه است . بی
دلیل در آتش پریدن درست نیست . کار باید به اطاعت خدا باشد . اطاعت
از خدا در جوانی صعب و سخت است . در جوانی احساس می کند میل به خواب و
تفریح بیشتر دارد . ما برای ایجاد تعبد در جوان ، حداکثری فکر نکنیم . یعنی این جوان نباید حتما دعای جوشن کبیر را بخواند حتی اگر
معنی آنرا نفهمد . ما باید نسخه واحدی برای جوان بپیچیم . جوانی با مادر
پیرش به
حرم می رود . مادر انواع زیارت ها را میخواهد بخواند ولی
این جوان اگر ده دقیقه بماند برای او کافی است .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ساعت 13:49  توسط داود حمیدی
|