|
شهریار ... شاعری که فرهنگ اصیل آذری داشت... زندگینامه شهریار سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای «خوشکناب » آذربایجان متولد شده است. او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود. شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا)) گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد. شعر شهریار محمد حسین شهریاردر سرودن انواع شعر سنتی فارسی از قصیده و مثنوی گرفته تا غزل و قصیده و رباعی مهارتی داشت .گذشته از این در طریق نیمائی نیز طبع آزمائی کرد و قطعات زیبائی چون ای وای مادرم دو مرغ بهشتی مومیائی و پیام به انیشتین را از خود به یادگار گذاشت در اشعار نیمائی او به ویژه در پیام به انیشتین روح انسان دوستی و همدردی با جهان انسانی گرفتار در چنگال تمدن صنعتی موج میزند تا حدی که زبان او گاهی به مرز شعار نزدیک می شود . در کنار همه اینها شهریار به زبان مادری خود ترکی اذربایجانی اشعار نغزی سروده است منظومه سلام به حیدر بابای او که به فارسی هم ترجمه شده از شاه کارهای ادبیات ترکی اذربایجانی است.عنوان ترکی منظومه حیدر بابائه سلام است و شاعر در آن با دلدادگی تمام از اصالت و زیبائی های روستا وفرهنگ روستائی که خود بدان متعلق بود یاد کرده است . این منظومه با جان و روح واحساس شاعر پیوند خورده ودر واقع جوهر شعر و حاصل یک عمر تاملات عاطفی او را در خود انعکاس داده است . به همین اعتبار می توان شهریار را شاعر حیدر بابا و شاعر شکوه روستا نام نهاد . شهریار به شاعران طراز اول فارسی یعنی فردوسی سعدی مولوی و حافظ عشقمی ورزید این عشق را در دو غزل وداع با حافظ و حافظ جاودان بیشتر و ژرف تر می توان دید . بیشترین لطایف طبع شهریار در قالب غزل نمودار گشته است . غزلهای ارگار دوران جوانی و روزگار پختگی شاعرند به ویژه از لحاظ زبان و احساس در اوج قرار دارند . گوئی او در غزل سرائی از تجربیات سه شاعر بزرگ و غزل شرای نامی ایران مولوی سعدی وحافظ بهرمند شده است . در شعر شهریار اندیشه های دینی در قالب نیایش و دلدادگی هائی که مخصوصا نسبت به حضرت علی از خود نشان داده است بسیار به چشم می خورد .درعین حال روی هم رفته او را شاعری شاد و صاحب طبع و بذله گوئی می یابیم. شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب درکنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است. طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند. شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد. شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد . شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است. از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد. وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع: «که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد» و بار دیگر «روم به شهر خود و شهریار خود باشم» آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد. اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است. شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت: "پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!" این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود. سیری در آثار شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت. "حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است. شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است. منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است. شعار ولایی عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیهالسلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست. او در نعت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم می فرماید: ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد... شهریار در شعر یا علی علیهالسلام در مورد حضرت امیر المومنین علیهالسلام می فرماید: مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی بندی زندان روباهانم ای شیر خدا------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهالسلام است. ویژگی سخن شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است. او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است. در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد. دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید. قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است! سالها شمع دل افروخته و سوخته ام -------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید. این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ----- بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟ شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است: گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است! عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است. شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است . سبک شناسی آثار اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است. عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد. در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست . قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است. شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست. شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست. تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است. اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا میکند. وفات سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد. اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد. 27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است. در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد روز ملی شعر و ادب بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.
اشتغال و توسعه صنعتي تاكيدي كه دولتمردان و چهره هاي سياسي كشور بر موضوع اشتغال دارند،نشان از وجود گرهي مي دهد كه هنوز گشوده نشده و راه حل جامعي براي آن ارائه نگرديده است . به جز رجال سياسي ، كارشناسان و اهل نظر هم به اين امربسيار پرداخته اند، به طوري كه مشكل اشتغال در مواردي سوژه جرايد بوده و ياموضوع بحث بسياري از برنامه هاي راديو تلويزيوني قرار داشته است . اگر به گوشه هايي از ديدگاهها يا باورهاي صاحبنظران نگاه كنيم ، راه حلهاي موردنظرآنها نيز قابل رديابي است . به طور مثال اگر صحبت از حضور چندميليون پناهنده و مهاجر در كشور مي شود، گوياي آن است كه عمده بيكاران را بايد درطيف و قشري خاص از جامعه جستجو كرد. يااينكه وقتي بحث خروج نخبگان و دانش آموختگان از كشور مي شود - اگر اين سوژه بااشتغال پيوندبخورد - سر ديگر طيف ديدگاهها نمودار مي گردد. در اين سخن كوتاه به هيچ روي قصد ارائه راهكار جامع براي مساله اشتغال در بين نيست . آنچه بيشتر مي تواند به عنوان هدف بحث مطرح شود،طرح مدلي است كه تا حدي بتواند از زاويه اي خاص به موضوع بنگرد ووضعيت را به شكلي ديگر تبيين نمايد. وقتي اشتغال به عنوان يك مساله مطرح مي شود، بدون شك اين حاصل رابه همراه دارد كه كشور از جهت منابع انساني به صورت بالقوه و حداقل از حيث كميت با مشكل مواجه نيست ، لذا اگر ترتيباتي فراهم آيد تا طرحها وبرنامه هايي در مسير توسعه اقتصادي كشور به اجرا درآيد (و به تبع آن نهادهاي مرتبط شكل گرفته و به فعاليت بپردازند) خود به خود مساله اشتغال تا حدزيادي تخفيف خواهد يافت . در پي جدي شدن بحث توسعه در كشورهاي مختلف ، تعاريف و تعابيرگوناگوني براي آن نقل شده است كه بعضي از آنها قابل تامل بوده و مي تواندراهگشا باشد. به طور نمونه اينكه توسعه مساوي <افزايش سريع توليد ملي >است و يا توسعه عبارت از <بهينه سازي در استفاده از نيروهاي بالقوه مادي وانساني يك جامعه > مي باشد را مي توان ذكر كرد. بدين ترتيب و باعنايت به شرايطي كه در برخي از كشورها و از جمله دركشور ما حاكم است ، پرداختن به صنعت و قبول اينكه توسعه صنعتي موتورمحرك براي توسعه اقتصادي است محل مناقشه قرار نمي گيرد. به طور قطع درشرايط امروز پرداختن به صنعت و حركت در جهت نوسازي و توسعه صنعت مي تواند بستري براي توسعه همه جانبه فراهم آورد كه در نهايت مشكل اشتغال به عنوان بخشي از موانع توسعه در آن قابل رفع خواهد بود. طرح اين موضوع و پرداختن به صنعت و توسعه نبايد اين ذهنيت را تقويت كند كه هدف ، ورود بيشتر دولت به عرصه اقتصاد و رواج يافتن رانت و غير آن مي باشد; به عكس آنچه كه مطمح نظر قرار دارد، اصل حركت توسعه اي است كه جايگاه و نقش دولت در آن به شكل قابل قبول مي تواند تبيين شده و عملي گردد. آنچه در سالهاي اخير در رفتار و عملكرد برخي از مديران نهادهاي صنعتي وابسته به دولت مي توان مشاهده كرداجراي طرحهاي متنوعي است كه هدف اصلي آن عمدتا اقتصادي كردن و سودآور نمودن موسسات مربوط به آنها بوده است . نمونه هايي از اين گونه اقدامات در صنايع بزرگ نيز قابل پيگيري است كه از آن جمله تقسيم سازمانها به شركتهاو واحدهاي كوچكتر و تسهيل مبادله و دادوستد ميان اين شركتها، ايجاد واحدها و تشكلهاي خودگردان ، تشويق به ايجاد موسسات خصوصي و نيمه خصوصي با مشاركت مديران را مي توان نام برد. به نظر مي رسد اين حركات درنهايت نوعي تقسيم امكانات موجود بوده و توسعه را در شكل كلان آن كه رسالت دولت مي تواند باشد، هدف قرارنداده است . اين امور و اين گونه اقدامات اگر هر نتيجه اي داده باشد لااقل برخي از وظايف دولت همچون توسعه صنعتي و اشتغال مولد را كه ازطريق ايجاد مراكز صنعتي بزرگ ميسر مي شود، به طور بارز محقق نساخته است . واقع آن است كه صنايع و سازمانهاي بزرگ صنعتي دستاوردهايي دارند كه مهمترين آنها ايجاد محيط و فضاي صنعتي ، تربيت نيروهاي متخصص و كارآزموده ، تربيت مديران برجسته صنعتي ، ايجاد محيط مساعد نوآوري وخلاقيت ، كارآفريني ، تسهيل رابطه دانشگاه و صنعت ، زمينه سازي براي ايجاد طيف گسترده اي از صنايع كوچك ومتوسط خصوصي و درنهايت جهت دهي صنعت در كشور است . از بعد ديگر و درمورد فارغ التحصيلان دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ، مشكل صرفا كار و اشتغال نيست . بلكه بحث بر سرفضاي واسطه براي انتقال از محيط آموزشي به محيطي است كه به واقع كار آنها بازده مشخص اقتصادي داشته باشد. اگر شرايط لااقل براي حضور اوليه آنها در محيط كار فراهم شود به طوري كه جهت شغلي پيدا كنند وبراي ايفاي وظيفه ، اعتماد به نفس بيابند، خود به خود به عنوان عناصري كارآمد در بخشهاي وسيع بازار كار جذب مي شوند و خود نيز ايجادكننده و توسعه دهنده مشاغل براي سايرين خواهندبود. اگر قرار است كار توليد شود، به كارآفرين نياز است و كارآفرين در دنياي امروز قطعا از ميان قشر تحصيلكرده و مديران انديشمند و با تجربه ظهورمي كند. پس بايد شرايطي براي آزمون و خطا فراهم آوريم . حال اگر كشور مي خواهد چنين مكان و امكاني را فراهم كند - به طوري كه اين نيروها هم خود مفيد و موثر باشند و هم منشاء گسترش و توسعه صنعت كشور شوند - چگونه ودر چه ميداني بايد اين اتفاق عملي گردد. صنايع مادر و صنايع بزرگ كشور - چه آنها كه وجود دارند و چه طرحهايي كه در آينده اجرا مي شود - مي بايست ميدان حضور نيروهاي تحصيلكرده شوند تا اينان با پريدن از اين سكوها، هم جمع بزرگي از مديران براي اداره موسسات كشور را مهيا سازند و هم اين افراد مجرب و كارآزموده در صورت خروج از اين صنايع و سازمانها، خودايجادكننده و يا توسعه دهنده ديگر موسسات كوچك و بزرگ شوند. تاكيد بر اينكه موسسات صنعتي بزرگ بايد راهگشاي توسعه صنعتي و توسعه نيروي انساني صنعتي در كشورباشند، ديدگاهي درجهت غيراقتصادي كردن اين موسسات نيست ، بلكه آنچه به طور بارز موردتوجه است اين نكته مي باشد كه نبايد و نمي شود صرفا سودآوري و انتفاع را بين مديران و كاركنان تقويت كنيم ، كه اين روند نتيجه اي درراستاي توسعه صنعتي به همراه نخواهد داشت . به اين ترتيب صنايع بزرگ بايد نقش محوري در هر توسعه بازي كنند. آنها مي توانند با پذيرش مسئوليت صنعتي شدن كشور، مسير توسعه صنعتي را هموار سازند. اين كانونهاي صنعتي جهت هاي صنعتي شدن كشور را مشخص مي سازند و نيروي كارآمد و مديران مناسب در اين جهات را نيز تربيت كرده و به جامعه صنعتي تحويل مي دهند. بانگاهي به صنايع موجود با اين خصوصيات ، به نظر مي آيد مواردي وجود دارد كه قابليت تبديل شدن به كانونهاي توسعه را دارد و طرحهاي ديگري نيز بايد از طريق دولت و يا ساماندهي ازطرف دولت اجرا شود. به منظور نتيجه گيري از بحث ، خوب است نقش و وظيفه دولت را در مسير توسعه صنعتي ، مشابه نقش دولت درايجاد راهها و آزادراهها بدانيم . به جز بركاتي كه در اجراي اين گونه پروژه ها عايد كشور مي شود، بهره برداري از آن نيزگشودن مسيرهاي بسياري را در بخشهاي مختلف زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم به همراه مي آورد، اين درواقع نقش دولت در توسعه است . پس اگر دولت در صنعت نيز پاي مي گذارد بايد اين اقدام ، همواركننده مسير براي توسعه صنعتي كشور باشد. به منظور نتيجه گيري از بحث ، خوب است نقش و وظيفه دولت را در مسير توسعه صنعتي ، مشابه نقش دولت درايجاد راهها و آزادراهها بدانيم . به جز بركاتي كه در اجراي اين گونه پروژه ها عايد كشور مي شود، بهره برداري از آن نيزگشودن مسيرهاي بسياري را در بخشهاي مختلف زندگي اقتصادي و اجتماعي مردم به همراه مي آورد، اين درواقع نقش دولت در توسعه است . پس اگر دولت در صنعت نيز پاي مي گذارد بايد اين اقدام ، همواركننده مسير براي توسعه صنعتي كشور باشد.
كارآفريني و ايجاد اشتغال كارآفرينان از عوامل ضروري تغيير در يك اقتصاد مبتني بر بازارند، آنها امكان استفاده موثر و فزاينده از منابع را فراهم مي آورند و دادوستد بين بخشهاي مختلف با امكانات واولويتهاي متفاوت را تسهيل مي سازند. همچنين رفتار كارآفرينانه ، عامل شتاب دهنده توليد، انتشار و كاربرد ايده هاي نوآورانه است و در جوامع دستخوش تغييرات سريع اقتصادي نيز، كارآفريني تاثيرات زيانبار اجتماعي را ازطريق ايجاد فرصتهاي شغلي تعديل مي بخشد. به طوركلي كاركرد كارآفرينانه هم به روي نرخ رشد بنگاههاي جديد تاثير دارد وهم شانس بقا و رشد بنگاههاي موجود را افزايش مي دهد. اما به دلايل بسياري ، ايجاد يك ارتباط آماري بين كارآفريني و ميزان استخدام آسان نيست . كارآفريني را نمي توان مستقيما اندازه گرفت زيرا غالبا پنهان است و حضور آن دررفتاري است كه نمايانگر كارآفريني است حتي اينكه كارآفريني چگونه بروز مي كند، خودموضوعي است كه همواره درحال تغيير است . حتي اگر در مواردي مستقيما قابل اندازه گيري باشد بازهم براي ايجاد چنين ارتباطي ، مشكلات وجود خواهد داشت . براي مثال ، تحليلگران با مشكل تفكيك تاثير كارآفريني از ساير متغيرها مانند سياستهاي بازاركار و غيره مواجه خواهندبود. به علاوه ، رابطه علت و معلولي بين كارآفريني و استخدام يك رابطه يك طرفه نيست . براي مثال هنگام بيكاري و كاهش نرخ حقوق و دستمزد، هزينه فرصت كارآفريني پايين است . درهر صورت واضح است كه كارآفريني شرط واجب پيشرفت اقتصادي دريك اقتصاد مبتني بر بازار است و مشكلات مربوط به اندازه گيري آن نبايد تلاش در جهت ترويج آن را، به عنوان بخشي از راه حل معضل بيكاري ، كاهش دهد. از آنجايي كه بيكاري و فقر به طور فزاينده اي غالبا در مناطق شهري پرآشوب و ناآرام متمركز و رويكرد دولتها براي تهييج و تشويق كارآفريني به سوي سياستهاي جغرافيايي جهت گيري مي شود، خوداشتغالي و تاسيس بنگاه مي تواند يك اقتصاد محلي را كه متاثراز ركود اقتصادي است ، دگرگون سازد. در برخي از كشورها مانند كانادا، سهم عمده اي از رشد مشاغل جديد در 5 سال اول دهه 1990 ناشي از خوداشتغالي وتاسيس شركتهاي كوچك بوده است . در ايالات متحده ، براي مثال بنگاههاي اقتصادي كوچك ، آنهايي كه داراي 2 تا 4 نفر پرسنل بوده اند،در سال 1995 450000 شغل جديد ايجاد كرده اند. بنابراين عجيب نيست كه دولتهامشتاق كمك به چنين بنگاههايي بوده اند و موسساتي هم در اين رابطه در اواخر اين دهه ظهور كرده اند. برنامه توسعه اشتغال واقتصاد محلي (LEED) در سازمان همكاري اقتصادي وتوسعه (OECD) به مدت 10 سال فعاليت اين موسسات را ارزيابي كرده است و شواهدحاكي از آن است كه اتخاذ چنين سياستهاي استخدامي كارساز بوده است . با وجود اين ،هنوز سهم اين سياستها در كل اشتغال اندك است به خصوص در كشورهايي ازقبيل دانمارك و نروژ كه فعاليت هنري و صنايع دستي تقريبا از بين رفته است . از اين گذشته ، امروزه فشار بر خزانه عمومي به قدري است كه مداخله دولت فقط درمواردي ازقبيل زيانهاي مرده (DEAD WEIGHT)، انحراف (DISTORTION) وجابجايي (DISPLACEMENT) مجاز است . زيانهاي مرده مي تواند مربوط به زماني باشدكه ماليات دهندگان مجبورند از يك كارآفرين بالقوه كه مي خواهد كار جديدي را آغاز كند،حمايت مالي به عمل آورند. تقويت كسب وكارهاي جديد هم اگر به ايجاد يك مزيت رقابتي ناعادلانه براي برخي از بنگاهها منجر شود نيز ممكن است موجب انحراف دربازار گردد. همچنين وجود موسسات جديد ممكن است به سادگي موجب ازبين رفتن و ياجابجايي مشاغل جديد با مشاغل قبلي شود. كاربرد اين معيارها در سطوح محلي يامنطقه اي ساده تر است زيرا تاثير و كارايي اين برنامه مي تواند به روشني ارزيابي شود.OECD پيشگام اشكال جديدي از برنامه هاي بازنگري و ارزيابي مشاغل جديد، هم دربعد ملي (براي مثال در استراليا، ايرلند و جمهوري چك ) و هم در بعد منطقه اي (ويتوريادر اسپانيا و سستوسان جيواني در ايتاليا) بوده است . گامهاي حمايتي دولتها نقشهاي متعددي را درحمايت از كارآفريني ايفا مي كنند. اولين قدم انجام ندادن برخي كارها به جاي انجام دادن آنها است . ابزارهاي كلاسيك دولتي - ماليات و مقررات - به روشني بر روي فعاليتهاي كارآفرينانه تاثير مي گذارد. هنگامي كه ميزان ماليات سنگين است و يا نياز به ارائه گزارشهاي پيچيده متعدد است ، كارآفرينان از سيستم مالياتي فرارمي كنند و اقتصاد زيرزميني يا بازار كار غيرقانوني توسعه مي يابد. زمينه ديگري كه دولتها مي توانند به توسعه كارآفريني كمك كنند تداركات دولتي (PUBLIC PROCUREMENT) است . معمولا شركتهاي كوچك از تاخير پرداختهاي سازمانهاي بزرگ دولتي رنج مي برند. در برخي از كشورها همين تاخير در پرداختهاموجب ازبين رفتن تعداد زيادي از اين شركتها مي شود. اين موسسات گاهي مجبورمي شوند در دوره اي كه منتظر دريافت مطالبات خود از اين سازمانها هستند از ديگران وام بگيرند كه درنتيجه سود حاصله صرف بازپرداخت بهره به بانكها مي شود. آژانس هاي توسعه مي توانند مشوقهاي محلي را ازطريق ايجاد اشكال جديدي ازمشاركت دولتي - خصوصي به كار گيرند. در ايرلند، براي مثال 35 مورد از اين نوع مشاركت ، سهم برجسته اي را در ارتقا كارآفريني و كاهش بيكاري داشته است . در اين رابطه چنين موسساتي مي توانند نوآوري و كارآفريني را با استفاده از ساختارهاي حمايتي ، دربين جمعي از موسسات كوچك محلي (به صورت خوشه اي يا شبكه اي )ترويج و آنها را در يافتن شرايط مناسب براي كسب وكار خود ياري كنند. ايجاد انكوباتورها (پرورشگاههاي ) كسب وكار هم روش ديگري براي توسعه كارآفريني و ايجاد اشتغال است . اين پرورشگاهها با دراختيار قرار دادن كارگاههايي براي موسسات تازه تاسيس ، تخصيص منابع و تجهيزات موردنياز و عرضه آب و برق ازكارآفرينان حمايت مي كنند. تحقيقات اخير دال بر آن است كه در مناطق محروم وجودفرهنگ وابستگي و يا ضدكارآفريني از اهميت خاصي نه فقط به دليل تاثيرات اقتصادي غيرمستقيم بلكه به دليل ارتباط سياستهاي اجتماعي با توسعه ، برخوردار است . تنوع فزاينده و حجم فعاليتهاي اقتصادي كه توسط اين انكوباتورها صورت مي گيرد، كمك موثري نيز در انسجام اجتماعي خواهدبود. سيستم هاي تشويق كارآفريني ، با سياستهاي سنتي ايجاد اشتغال كه هدفشان ايجادشغل در فعاليتهاي موجود به جاي ايجاد فعاليتهاي جديد و حمايت مستقيم از موسسات كوچك و متوسط (SMES) است ، تفاوت دارد زيرا آنها فقط بر مراحل اوليه كسب وكارموسسات جديد تمركز مي كنند. آنها دريافته اند كه نه همه موسسات كوچك و متوسطنوآورند و نه همه آنها مهياي رشد و حتي براي بسياري از اين موسسات ممكن است بهترباشد كه كوچك باقي بمانند. به علاوه از آنجايي كه در انكوباتورها ديد وسيع تري نسبت به <آنچه كه يك شركت هست > وجود دارد آنها پيشنهاد مي كنند كه يك <فرهنگ كارآفرينانه > مي تواند در بين بخش وسيعي از جمعيت به وجود بيايد. بنابراين دولتها مي توانند به شكل موثري نه تنهاابزارهاي عملي براي ترويج كارآفريني را به كار گيرند بلكه مي توانند فرهنگ كارآفرينانه رانيز ازطريق سيستم هاي آموزشي در جامعه به شكل يك كل ارتقا دهند. آنها مي توانند باكاهش نرخ مرگ ومير كسب وكارهاي جديد و كوچك با هزينه كم ، بقاي اينگونه شركتها رادر عبور از مراحل اوليه به ديگر مراحل تضمين كنند. ويژگيهاي موفقيت در مناطق پويايي مانند كمبريج شاير انگلستان يا شمال شرقي ايتاليا نه تنها برسرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي ازطريق شركتهاي موجود تاكيد مي شود بلكه اهميت قابل ملاحظه اي نيز به تشويق كسب وكارهاي جديد داده مي شود. اين حركتها فارغ ازسياستهاي مبتني بر سوبسيد كه در چهار دهه پس از جنگ جهاني معمولا موردعلاقه دولتها بوده است ، صورت مي گيرد. اگرچه غالب حمايتهاي عالي از طريق تزريق وجوه مالي و موسسات سرمايه گذاري است اما سرمايه گذاري بر روي شركتهاي تازه تاسيس عمدتا يك پديده محلي است ،جايي كه نوع جديدي از كارآفرينان مالي بر روي ايده هاي جديد و نوآورانه با ديدسودآوري بلندمدت ، سرمايه گذاري مي كنند. با وجود اين ، تفاوت بين اروپا و آمريكا آشكارا مشهود است . در اروپا بيشترسرمايه گذاري بر فروش به مديران (MANAGEMENT BUY-OUTS) و يا درجهت توسعه كارخانجات متوسط انجام مي شود درحالي كه در آمريكا سهم عمده سرمايه گذاريها درجهت رشد كسب وكارهاي جديد متمركز است . دسترسي به سرمايه مي تواند تاحد زيادي مربوط به خصوصيات اقتصادي -اجتماعي منطقه اي باشد. در حدود 14 از موسسات موجود در سيليكون ولي كاليفرنيا در20 سال اخير توسط مهاجران اروپايي و بيشتر آسيايي ايجاد شده است ، كه آن منطقه رامحلي مناسب براي سرمايه گذاري خارجي يافته بودند. اعتماد نيز عامل مهمي در نشركارآفريني است . چرخش اعتبار درميان انجمنهاي مهاجران موفق بسيار مرسوم است (براي مثال چيني ها). در حقيقت اين سازمانها چيزي بيشتر از يك اعتبار ساده را فراهم مي كنند. آنها ازطريق روابط دوستانه و كارگروهي و ايجاد سازمانهاي غيرانتفاعي داوطلبانه ، طيف وسيعي از نيازمنديهاي موسسات تازه تاسيس را پوشش و اتحاد قومي را به عنوان يك سكوي پرشي براي شكل جديدي از همبستگي تشويق مي كنند. كارآفريني به عنوان يك مفهوم ، به دليل داشتن محتواي اجتماعي و تاثير تجمعي كه بر تلاشهاي فردي دارد، عامل تغيير است . به طور متوسط اغلب موسسات جديد در اروپاو آمريكا به جاي افراد توسط تيم هاي كاري تاسيس شده و فعاليتهاي مبتني بر كارگروهي احتمالا يكي از معمول ترين اشكال روند جديد كارآفريني است تا جايي كه دربين گروههاي جوانان ، زنان و گروههاي اقليت نيز مشاهده مي شود. كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت . كارآفريني ازطريق تجربه و انتقال آن ، قابل آموزش و قابل يادگيري است . اما ترويج آن آسان نيست .اغلب خصوصيات تعيين كننده كارآفريني از قبيل قابليت استفاده از فرصتهاي جديد، جلب اعتماد، ايجاد شبكه هاي كار و انجام كار پروژه اي ، خصوصيات نامحسوسي هستند و به راحتي نمي توان آنها را درك و تبديل به توصيه و دستورالعمل كرد. درعين حال ، به طور روزافزوني ، موسسات آينده و همچنين مشاغل آينده براساس شبكه هاي به هم پيوسته و منعطف ازطريق مكانيسم هاي وفاداري و اعتماد - سرمايه اجتماعي - كه از ويژگيهاي كارآفريني است ، شكل خواهندگرفت و مشاغل جديد براي نسل جوان بيشترو بيشتر از توانايي موسسات ، مناطق و كشورها در نوآوري و استفاده از فرصتهاي جديددر يك اقتصاد جهاني نشات خواهدگرفت . راستی دوستان منبع مطلب قبلی (راه های مقابله با افسردگی شغلی) NATIONAL MENTAL HEALTH ASSOCIATION مترجم: امير ديوانی
راههاي مقابله با افسردگي شغلي
براي بسياري، شغل يك منبع درآمد و عامل شناسايي است و محل كار، جايگاهي است كه تقريباً نيمـي از عمــر خــود را در آن سپري مي كنيم. در اين باره بينديشيد. اكثر ما روزي هشت ساعـت از وقتمــان را در محــل كار مي گذرانيم. اگر ساعتهايي را حساب كنيم كه صرف رفت و آمد و اضافه كاري مي شود، اين زمان شايد روزانه به 10 يا حتي 12 ساعت هم برسد. 10 - به فكر تغيير يا ترك شغل خود باشيد: گرچه اين آخرين راه چاره است، ولي با اين همه شق ديگـري برايتان پيش مي آيد. چنانچه وضع مالي تان پرداختن به اينگونه تصميمات را ناممكن مي سازد، در اين صورت حواس خود را جمع زندگي داخلي تان كنيد. اگر زندگي خصوصي تان پرثمرتر، مهيج تر و مفرح تر باشد، احتمال دارد پاره اي از درد و رنج وضع ناشاد كاري را برطرف سازد.
در زندگی انتخاب و فکر اين که چه کاری کنيد خيلی مهمه ... من خود در زندگی نا کامی های زيادی داشتم که همش به خاطر تصميماتی بوده که گرفتم... البته موفقيت هايی هم داشتم... در حال حاضر مدرک کاردانی مديريت دارم و در دوره فراگيری دانشگاه پيام نور در رشته کارشناسی مديريت به عنوان دانشپذير ثبت نام کردم... يکی از نا کامی های من هم در تحصيل بوده که نتونستم اونطور که بايد و شايد فرهنگ تحصيل و مطالعه را در خود پياده کنم... می خوام نظرتون رو درباره خودم بدونم... به نظرتون ادامه تحصيل بدم يا کار کنار پدر... ۲۲ سال هم دارم... البته الان ورزش و کار و تحصيل و تفريح همه را نصفه نيمه انجام می دم... از همه سخت ترمطالعه هست که می خوام بی خيالش بشم تا بتونم با استفاده از وقتی که از ترک اين کار به دست می آورم به کارهای ديگه برسم... نظرتون درباره من چيه؟
بعضي مقوله ها اين اعتبار را دارند كه هيچكس نسبت به ضرورت و مطلوبيت آنها شك و تـرديد روا نمــي دارد و في نفسه موردتائيد و موافقت همگان قرار مي گيرند. ازجمله اينها آموزش است و قطعاً آموزش در زمينه مديريت و نيز آموزش مديران به تبع اعتبار عمومي آموزش، از هر سمت و سو با تائيد و تشويق همراه است. بازآموزي نيز به لحاظ محتوا و برداشتي كه از آن مي شود در زمره آموزش قرار مي گيرد، ليكن پرورش ماهيتي متفاوت دارد. پرورش مي تواند آموزش را نيز دربربگيرد وليكن خود مفهوم جامعتري داشته و گستره وسيعتري را شامل مي شود. پرورش درواقع مجموعه اقداماتي است كه تغيير بينش، دانش، مهارت و درنتيجه توانمندي افراد را درجهت الگويي مطلوب باعث شده و نهايتاً هدف موردانتظار را به دست مي دهد. بنابراين پرورش مدير، مفهومي كامل با مراحلي چندگانه است كه حركت در مسير آن برنامه اي فراتر از برنامه هاي آموزشي را طلب مي كند. هر سه مقوله به ترتيبي كه اشاره رفت، چارچوب خاص و نتايجي متفاوت دارند كه سعي مي شود در اين مجال اندك جايگاه و ضرورت هريك تاحدي روشن گردد. سمت گيري ديدگاهي كه بر كل مجموعه بحث سايه افكنده است، به طرف مديران و سازمانهاي متقاضي برنامه هاي آموزشي اعم از آموزش، بازآموزي و پرورش مدير است. درواقع مخاطبان نوشتار، مديران و تصميم گيران در سازمانها و خصوصاً سازمانهاي بزرگ هستند كه به برنامه هاي آموزشي خود و همكاران تأمل و دقت بيشتري روا دارند تا نهايتاً برنــامــه هــاي آمـوزشي، به تناسب، داوطلبان مرتبط و منتسب به خود را پذيرا شوند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ساعت 7:32  توسط داود حمیدی
|
|